کلثوم فاروقی از سال۹۸ میگوید. اولین باری که تصمیم به راهاندازی کاروان خانمهای محله گرفتند؛ نه راه را بلد بودیم نه جایی را میشناختیم اما دلمان میخواست یک قدم کوچک برداریم برای برآورده شدن آرزوی زیارت اولیهای محله. خانمهای مسنی که زیرپوشش کمیته امداد امام خمینی(ره) بودند و بیشترشان یک بار هم به کربلا نرفته بودند. بعضیها عصا به دست بودند و بعضیها به سختی مسیری کوتاه را طی میکردند. با همه این ها ۴۸ نفر را صحیح و سالم بردیم و برگرداندیم. هنوز که هنوز است ما را که میبینند به جانمان دعا میکنند.
آن روزها حاج اصغر خباز که بین مشهدیها به «اصغرکله» شناخته میشد، بعد از برخوردش با درهای بسته در دایرکردن مجدد کلهپزی سرانجام به این فکر میافتد که قسمت جلو خانهاش در خیابان دریادل را تفکیک کند، سروشکلش را تغییر دهد و در همانجا مشغول کاسبی شود.
آغاز این کار برای حاجاصغر با اتفاق بدی همراه میشود؛ اتفاقی که او برای گذر از آن نذر کلهپاچه بهنام امامحسین(ع) میکند. این نذر حاجاصغر همزمان با اربعین امسال پنجاهساله میشود.
حسینیه فاطمیه شیرازیها که در کوچه شهیدیگانه3 قرار دارد، یکی از این مکانهای اقامتی است که هیئت متوسلین به حضرت زهرا(س) شیراز آن را بنا کرده است. این حسینیه که بیشتر با نام فاطمیه شیرازیها شناخته میشود، در همه روزهای سال پذیرای زائران شیرازی در مشهد است.
خیمهالزهرا(س) که در ورودی زمین ورزشی ابتدای خیابان اندیشه68 برای اباعبدالله سیاهپوش شده است، ارادت اعضای این هیئت جوان را به مادر سادات و امام حسین(ع) نشان میدهد. بانیان آن از 20سال قبل زمانی که دانشجو بودهاند قدم اول هیئتداری را برداشتهاند و هر آنچه از کودکی پای هیئتهای امام حسین(ع) یاد گرفته بودند در هیئت دانشگاه به نمایش گذاشتند. با گذشت سالها نهتنها از کاری که میکردند دلسرد نشدند بلکه حالا که همه مهندسهای مطرحی هستند بیشتر از قبل برای برپایی خیمه عزاداری انگیزه دارند و با پایشی که انجام دادهاند مردم قاسمآباد را در اینکار خود شریک کردهاند.
به بیریاترین میهمانی و سفرهای که میشود به نام اهلبیت(ع) پهن کرد، دعوت شدم. سفرهای که از 80 سال پیش حاج علیاکبر زابلیمقدم برای جمعی از مسافران و در راه ماندگان زیارت حضرت رضا(ع) در حسینیه زابلیها پهن کرد و تا امروز هم جمع نشده است. سفره دنبالهداری که شاید حتی او هم فکرش را نمیکرد این کارش تبدیل به یک سنت چندینساله حسینیهای شود که باعث و بانیاش بوده و خشت خشتش را با عشق به ائمه(ع) بالا برده است.
مجید خدیوی، مسئول خیریه و حسینیه باب الحوائج حضرت رقیه (س)، است. خدیوی میگوید: «خیریه حضرت رقیه (س) 23سال در این محله مشغول به فعالیت است. عمده فعالیتهای خیریه در این مدت برای کودکان بیسرپرست و ایتام بوده است. حسینیه نیز از 13سال پیش و با هزینه شخصی و کمک خیران ساخته شده است. بعد از 13سال و در شبهای ماه مبارک رمضان از بنا استفاده و مراسم احیا را در آن برگزار کردیم.»
بعد از گذر از پل کشف در بولوار پنجتن، راه را که ادامه دهی و 4روستای شترک، شیرحصار، امرغان و گوشهکنار را در جاده هلالی پشت سر بگذاری، به روستای برزشآباد میرسی؛ روستایی در 14 کیلومتری مشهد. روستایی که بنا به نقلها و روایات، روزگاری یکی از نوادگان امام چهارم(ع) در آنجا زندگی میکرده و امروز آستانه امامزاده سیدعبدالله اسحاق(ع)، محلی برای زیارت اهل دل است. در روستا از هر که سراغ صحن و سرای این امامزاده را بگیری، مسیر تنها قبرستان ده را نشان میدهد.
حدود یکسال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ارتش تصمیم گرفت که کارمندان مشهدیاش را خانهدار کند. آن زمان طبق طرحهای تفصیلی مصوب که معروفترینش طرحی موسوم به خازنی بود، شهر مشهد باید به سمت غرب گسترش پیدا میکرد.
در همان سال فاز اول این اراضی که درست وسط بیابانهای اطراف روستای قاسمآباد بود، به ارتشیها تحویل داده شد. زمینهایی که هرکدام 300تا 350 متر بود. بعد از انقلاب کار ساخت خانهها تمام و شهرکلشکر به صورت رسمی افتتاح شد. آن هم در جایی که به گفته خودِ اهالیاش بیابانی لمیزرع بود و کسی امیدی به آبادی این محله نداشت.
محمدعلی عنبرانی، بچه کوچه حوض امیر و پسر عباسعلی کفاش، سومین نسل از ساعتسازانی است که مسئول ساعت حرم شدند.
او معتقد است به دعای مادرش آقا او را طلبید و بهواسطه کار اصلیاش که ساعتسازی بود، کوک ساعتهای حرم حضرت رضا(ع) را هم برعهده گرفت. سه سالی میشود که بازنشسته شده است، اما میگوید 32سال مراقب بوده تا مبادا عقربههای ساعت از کار بیفتد. عنبرانی درباره چگونه کوککردن ساعتی که زنگزدنش خاطرات زیادی را برای ما مشهدیها داشته است و دارد و ساعتهایی که او هر روز کوک میکرده است، حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
نمیدانم نخستین ساعتساز حرم که بوده است؛ این را هیچکس نمیداند. در منابع مکتوب و شفاهی اثری از نام کسی که نخستینبار موظف شد مراقبِ تداوم ثبت وقت در حرم باشد، نیست. در میان اسناد، بیشتر از نام افراد، انگار جایگاه ساعتسازی در حرم مطهر مطرح بوده است. بااینحال، اگر از امروز شروع کنیم و به عقب بازگردیم، به سه نام وحیدی، عنبرانی و درودگر میرسیم که در چند دهه گذشته نگهبانِ زمان در حرم بودهاند.
اگر کسی عنایت و الطاف الهی و محبت حضرت رضا(ع) را باور داشته باشد، میداند حتی زمانی که حاجتش داده نشده، خیر و حکمتی در آن است. فقط باید توکل به خدا کنیم و راضی به رضایش باشیم چراکه خدا از پدر و مادر به ما مهربانتر است و همانطور که گاهی ما خواستهای داریم اما مادر با همه مهر و محبتش آن را به ما نمیدهد و میگوید به صلاحمان نیست، خدا نیز دادهاش نعمت و ندادهاش حکمت است. اکنون هم نه اینکه هیچ خواسته و مشکلی نداشته باشم ولی دیگر فهمیدهام که باید راضی به رضای خدا بود.
سیدجواد حسینی از رانندهتاکسیهای متفاوت شهر مشهد است که دوازده سال است در این شهر میچرخد و بیشتر این سالها نهتنها یک روز در هفته، بلکه در روزهای شهادت و تولد امامرضا(ع) و همچنین شهادت دیگر ائمه(ع) سعی کرده است بیماران و زائران را به نام امامرضا(ع) بهصورت صلواتی جابهجا کند. او را در این روزهای مبارک درست در ورودی حرم مطهر پیدا میکنیم که در طرح چهارشنبههای امامرضایی با همراهی چند تاکسیران دیگر سالمندان را صلواتی برای زیارت آوردهاند.
امروز گوشیهای هوشمند به بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره ما تبدیل شدهاند و انجام خیلی از کارها را برایمان آسانتر از گذشته کردهاند. درواقع، بستر دستگاههای هوشمند، مانند هر فناوری دیگری، در کنار آسیبهای احتمالی ظرفیتهایی هم برای ارائه خدمات متفاوتتر و دردسترستر ایجاد کرده است.
آستانقدسرضوی نیز باتوجهبه انبوه زائران و مجاوران بارگاه منور امامرضا(ع)، در سالهای گذشته بیش از پیش بهسمت استفاده از ظرفیتهای خدمترسانی هوشمند حرکت کرده است.
در گنبدخشتی هر سهشنبه نذری نانوماست توزیع میشود. سهشنبهها مراسمی از ساعت ۳بعدازظهر تا اذان مغرب برگزار میشود و بعد از خواندن دعای توسل و زیارت عاشورا، نانوماست به مردم داده میشود.
در مشهد درخت توت را وقف عام می دانسته و معتقد بودهاند این درخت از ازل متعلق به عموم مردم بوده است و تا ابد، از آن همه مردم خواهد بود.
همه اهالی، کوچه احزاب در محله پروین را با نام «بیبیجان» میشناسند. قرارمان با بیبی جان بعد از نماز ظهر است. حالا پشت در خانهاش ایستادهایم، البته کمی زودتر از موعد قرارمان رسیدهایم. در حیاط نیمهباز است و در همین فاصله کوتاه چند پسربچه در حالی که توپ به دست دارند از داخل منزل بیرون میآیند. وارد منزلش میشویم. جانمازش پهن است و مقنعه سفید و چادرنمازش را به سر دارد. با لبخندی مادرانه به استقبالمان میآید و دعوت به نشستن میکند.
به پلاستیک و کیف هر کسی که از راهروی میهمانسرا میگذرد چنگی میزنند و التماس میکنند. کار هر روزشان است، قبل از اذان ظهر میآیند و تا ساعت 2 ناامید نمیشوند. سرما و گرما هم نمیشناسند، زن و مرد و بچه هم ندارند. بعضیهایشان خانوادگی میآیند و فکرشان فقط گرفتن تبرکی برای بیمارشان، برای میهمان راه دورشان، برای کودک گرسنهشان است و تعدادی هم که کم نیستند برای کاسبی میآیند. از لحظهای هم که میآیند، صدای التماسشان برای گرفتن ذرهای تبرکی از دور شنیده میشود.
روی شیشه یک مغازه قدیمی در امام رضای ۸ که قابهای خالی درهای آهنی سفید رنگش با شیشههای صاف و ساده قدیمی پر شده است کاغذی سفید با خط درشت خودنمایی میکند. ویلچر صلواتی! با یک شماره تلفن.
چایخانه حرم مطهر حتی برای آنها هم که زیاد اهل چای نیستند، گذرگاه خوبی است تا لذت نوشیدن یک نوشیدنی داغ و شیرین را در جایی که دوست دارند، تجربه کنند.
اما برای آنها که چای جزوی از زندگی روزمرهشان است، حضور در این چایخانه طعم دیگری به نوشیدنی دلخواهشان میدهد. چایخانه حضرت که پیوند میان خادمان و زائران است، در مدت دوسالونیمی که بر پا شده، توانسته است جای خودش را باز کند و در ایام نوروز نیز میتواند یکی از خاطرههای شیرین زائران را بسازد.
«حاجحسین حاجیزاده» را نهتنها اهالی محله نوغان و تهپلمحله بهخوبی میشناسند، بلکه او آشنای زائران زیادی نیز هست. کاسبی پنجاهساله که در تهپلمحله به دنیا آمده است و این روزها مغازه کوچکی در کوچه حمامباغ دارد. محلیها او را «حاجحسین» صدا میزنند و آنهایی که یکبار از در مغازهاش رد شدهاند، او را متبرکفروش میشناسند.
قبل از گفتن از کارش باید از خود حاجحسین گفت که یکسر دارد و هزار سودا؛ هم به کاسبی در مغازه کوچکش میرسد و هم در رسیدگی به زائر دست خیر دارد. بزرگترین خیرش در این راه هم روشن است؛ آمادهبودن هرروزه سماور چای مغازهاش.