علیرضا حافظی ۱۰۸ ماه در مناطق عملیاتی حضور داشت و ۴۵ درصد جانباز است. او دو بار در عملیات کربلای ۵ و یک بار هم نزدیک پاسگاه سردشت مورد حمله شیمیایی قرار گرفته است.
خلیلالله نیازی رابط پیشکسوتان محله مهدیآباد، جانباز و بازنشسته جهادکشاورزی با شروع جنگ به جبهه رفت و بعد از آن به خدمت جهادسازندگی درآمد.
حسین نیازیخاتونآباد، جانباز دفاع مقدس بود که از ناحیه چشم و نخاع آسیب دیده بود. مردی که نوجوانی اش را در جبهه جا گذاشته بود، بااین همه او اجازه نداد مجروحیت، تمام هویت او و خانه را ببلعد.
گلمحمد سلیمانی میگوید: مردادماه سال ۶۱ بود که عازم عملیات شدیم؛ عملیات ۵ رمضان بود که موقع برگشت راه را گم کردیم و حدود ۲۵ نفرمان به همراه فرمانده تیپ، راهی اردوگاه موصل عراقیها شدیم. دوران اسارتمان ۸ سال و ۲۳ روز طول کشید.
زهرا کامیاب، همسر فرمانده شهید شکرالله خانیدهنوی است؛ بانویی که پیمان وفاداریاش را با سختیهای دوران جنگ گره زده است. خانه شهید پر از خاطرات دهه ۶۰ و روزهای دفاع مقدس است.
غلامحسین احمدی خباز پدر دو شهید است. پسر بزرگتر محمدمهدی که در ۱۸ سالگی به جبهه رفت و سال ۶۴ شهید شد. محمد تقی هم شیمیایی شد و بعد از سالها رنج بیماری، به یاران شهیدش پیوست.
از زمانی که محمدرضا غلامی برای رسیدن به جبهه تلاش میکرد، سالهای زیادی گذشته است، اما بعضی خاطرات هنوز برایش تازهاند، مانند خاطره نجات یک سرباز که هنوز هم در ذهنش مانده است.
محسن جواهریپور در عملیات والفجر یک ترکش میخورد و قطع نخاع میشود، با اینحال او یک ورزشکار حرفهای است که در رشته تیر و کمان عنوان قهرمان مسابقات کشوری را یدک میکشد.
بر اساس گزارش روزنامه قدس و دیگر جراید استان، ورود نخستین آزادگان خراسانی به مشهد در دو گروه سازماندهی شده بود: گروهی ۶۹ نفره و گروهی ۴۷ نفره. این تعداد، هرچند در قیاس با دهها هزار آزاده سراسر کشور کوچک به نظر میرسید، اما برای هر خانواده یک جهان بود.
علی قربانزاده ۹ سال از بهترین سالهای زندگیاش را در اردوگاههای عراق گذرانده است. او پیش از اسارت کلاه بافتنی با دست خط یکی از هم وطنان هدیه میگیرد که او را در اردوگاه دلگرم نگاه میدارد.
علی حناچیان بسیجی فعال ۷۶ سالهای است که در دوران جنگ، پشت سنگرهای جبهه، خدمات فراوانی برای پیروزی انقلاب و صدالبته جنگ تحمیلی، ارائه کرده است.
ابراهیم کار حرفهای هنریاش را با بازی در فیلم «مهاجر» که ساخته آقای حاتمیکیا بود، ادامه داد و سپس به عنوان کارگردان، منشی صحنه، دستیار، برنامهریز و ... در چند فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخت.
محمد خلیلنژاد جانباز ۷۰ درصد جنگ تحمیلی میگوید: سال ۶۱ در عملیات رمضان مسئول گروه تخریب در محور امام رضا (ع) شهر خرمشهر بودم و همان جا پاهایم را از دست دادم.
غدیر رضایی یکی از پیشکسوتان و ورزشکاران نام آور مشهدی است که در رشتههای دوچرخهسواری، دو و میدانی، وزنهبرداری، بسکتبال و... فعالیت کرده است. او یکی از جانبازان هشت سال دفاع مقدّس است.
محمدمهدی فنایی حلاج سلیمی، ساکن محله صاحبالزمان (عج)، ۱۴ ساله بود که با دستکاری شناسنامهاش به جبهه رفت و حالا جانباز بودن یادگار آن روزهای اوست.
خانم محترم بخشی مادر دو شهید مشهدی به نام مجیدرضا و محمدرضا حکمتپور میگوید: پشتم به این دو پسر گرم بود. با این حال گلایه ندارم حکمت خداست که این دو کوه استوار خانه من، سهمی از بار جبههها را به دوش گیرند.
خدیجه خاتون فرید باغشاهی سه فرزندش را تقدیم این انقلاب کرده است. علی و حسن هر دو مفقودالاثر بودند و در ۱۹ سالگی آسمانی شدند. حسین، اما شهید دیگر این خانواده که جانباز ۷۰ درصد بود و بر اثر جراحات جنگ از پا درآمد.
سال ۵۸؛ علیاصغر آدینه جز نیروهای داوطلب سپاه برای مقابله با منافقان و ضد انقلاب بود که در درگیری با منافقان بر اثر اصابت گلوله به گردنش دچار مجروحیت شدید شد و بعد از تحمل سالها درد و رنج به شهادت رسید.
نشان خیبر، بدر و مرصاد را بر سینهاش چسباندهاند. میگوید مرصاد و منافقانش از همه بدتر بودند. زندان ساواک را هم با طالقانی همسلولی بوده است. این خاطرات حاج حسین دوستدار است.
سید علیرضا مهرداد، جانباز و مدرس محله ایثارگران در مدت ۵۲ ماه حضور در جبهه دو بار مجروح شده است. او اینروزها فعالیتهای فرهنگی مانند داوری جشنواره کتاب و کارشناسی تألیف بنیاد حفظ آثار را بر عهده دارد.