کوچه پارکینگ حکیم نظامی به موازات کوچه شهیدبهشتی ۵۹ و درست مقابل بوستان کوهسنگی قرار دارد؛ که تنها ۲ خانه در آن قرار گرفتهاست.
محله
بهشتی
بهشتی محلهای نوستالژی و تاریخی در حدفاصل خیابان کوهسنگی و پادگان ارتش است. یکی از مکانهای مهم محله، بیمارستان۱۷شهریور است که نام پیشین آن، ششم بهمن بود. خیابان امیرکبیر در گذشته بهنام «ثریا» و خیابان بهشتی نیز بهنام رضاشاه بوده است. باغ الندشت از موقوفات آستانقدس یکی ازنقاط مهم محله بهشتی است.
مراسم عزاداری بههمت بانوان مکتب نرجس (س) و همسرانشان در دهه اول محرم، در فضای باز بین خیابان ثامنالائمه (ع) ۱۴ و ۱۶ برگزار میشود.
مؤسسه «خانه تاریخ مشهد» در دو بخش «دیدهبانی حوزههای هویت تاریخ مشهد» و «تولید محتوا» فعالیتش را از سال ۱۳۸۶ آغاز کرد.
مهدی با سرمایهای مختصر کسبوکار خانگیاش را شروع کرد و بعد از ازدواج با همراهی همسرش پابهپای هم کار چوب و ساختن قابها را پیش میبرند.
کوهسنگی۸ را خیلی از قدیمیها با نام «کوچه کانادا» میشناسند؛ نوشابه خاطرهانگیز زردرنگی که کارخانه آن جزو اولین کارخانههای نوشابه در مشهد محسوب میشود.
همسایههای مسجد میدانند پنجشنبههای اول هر ماه میتوانند برای خرید برخی از مایحتاجشان به اینجا بیایند و بیواسطه آنها را تهیه کنند.
۳۶ سال کم نیست برای انتظار؛ انتظاری که حتی با شنیدن صدای انداختن کلید به در تکرار میشود، انتظاری که گاهی در گلزار شهدای بهشترضا (ع) به پایان میرسد و کمی بعد دوباره آغاز میشود.
طرح کوچه رنگی با هدف بهرهمندی از مشارکت مردم اجرا میشود و اکنون هم میتوانید شادی و نشاط را در چهره ساکنان کوچه بهویژه کودکان ببینید.
قدمت کوچه رودکی۲۰ هفتادسال است. عرض بیستمتری این خیابان، آن را به یکی از معابر پرتردد محله بهشتی تبدیل کرده و گذرگاهی است برای دسترسی ساکنان محله به بزرگراه شهیدسردارسلیمانی.
وحیدرضا فرجی شانزدهسال فوتبال بازی کرد، اما کمکم بهسمت مربیگری رفت. او اکنون مدرک A مربیگری آسیا دارد.
هفتسال قبل قاسمی برای خیرات مادربزرگش، یکی از شبهای ماه رمضان، سینی چای مقابل مغازهاش گذاشته بود تا آنهایی که نتوانستهاند بر سر سفره افطار خانهیشان حاضر شوند، افطار کنند.
23آذر 1357 و حمله به بیمارستان امام رضا(ع) مشهد یکی از غمگین ترین حوادث انقلاب اسلامی ایران است که همچنان پس از گذر چهار دهه و اندی از آن، روایتش درد دارد. قصه این تراژدی با یک جمله شروع می شود: «حرکت چماق به دست ها».
درباره واقعه 22آذر میگوید: سال57 رئیس بخش زنان و زایمان بودم. در آن روز یک صندلی برداشتم و جلو در اتاق رئیس بیمارستان دکتر «خسرو آروند» گذاشتم تا تحصن کنم. او هم فردی انقلابی بود و از جریانهایی که در شهر میگذشت، اطلاع داشت. هنگامی که متوجه شد جلو در اتاقش نشستهام، علت را جویا شد. به او گفتم متحصن هستم. او با تعجب پرسید: یعنی چی متحصن هستی؟؛ گفتم با توجه به اتفاقهای اخیری که در شهر و بیمارستان افتاده است ناراحتم و میخواهم که با این حرکت از مردم و انقلاب حمایت و خشم و ناراحتیام را از رفتارهای چماقداران حکومتی نشان بدهم.
در کارنامه پروپیمانش میتوان به جوان برتر نهاد ریاست جمهوری در سال1390، رئیس دبیرخانه جوانان جشنواره لحظههای رنگینکمان در سال1391، برگزارکننده جشنواره جوانههای امید در سال97و98، دبیر پویش مردمی میزبانان هشتم امام رضا(ع)سال97 و مدیر خانه جوانان استان خراسان رضوی اشاره کرد.
اولین چیزی که در بین تابلوهای نقاشی خودنمایی میکند، چهره ارتشیهایی است که با اولین نگاه ما را یاد تمبرهای قدیمی میاندازند. نام بیشتر آنها زیر تابلوها نوشته شده است. تابلوهایی که توسط شهیدسیدمحمود امیدخدا در دهههای 30 و 40 کشیده شدهاند.
آنطور که میگویند شهید امیدخدا ذوق هنری خوبی داشته و در ایام فراغتش چهره دوستان و همرزمانش را میکشیده است.
صدای خنده بچهها به گوش میرسد؛ غرق بازی با یکدیگرند. بزرگترها هم دور هم نشستهاند و مشغول خوشوبش کردن هستند، آنسو هم نوجوانها توپ کوچکی را برداشته و با آن گلکوچک بازی میکنند. این جمع دوستانه «رودمعجنیهای» ساکنان محله بهشتی است که برای چهارمین ماه در فرهنگسرای کودک و آینده بوستان کوهسنگی گرد هم جمع شدهاند.
برای مصاحبه وارد مغازهاش شدیم و علت آمدنمان را گفتیم. پرانرژی و شوخطبع است و با مشتریهایش خوش و بش میکند. حتی برخی از آنها را با اسم کوچک صدا میزند. در آن مدتی که در مغازهاش هستیم برایمان جالب است برخی مشتریها کارتشان را میدهند بدون اینکه رمز را بگویند، خودش کارت میکشد؛ او حافظه خوبی دارد حتی بهتر از خود صاحب کارت.
کوهسنگی2 یکی از کوچههایی است که بهدلیل واقعشدن در پشت ایستگاه مترو بهندرت کسی متوجه آن میشود. کوچهای پرکاربرد که یکی از درهای مجتمع زیست خاور به آن باز میشود و سرنبش آن سینما آفریقا قرار دارد. این کوچه که سنوسالش نزدیک به 50سال است در جریان انقلاب اسلامی یکی از مسیرهای تردد انقلابیون بود اما اکنون هیچ نشانی از گذشته ندارد.
امیر مهدی از کودکی استعدادش را برای یادگیری نشان داده است؛ مادر که ذوق یادگیری فرزندش را میبیند تمایل پیدا میکند آموزشهایش را بیشتر و منسجمتر کند. خانم دربر میگوید: «امیرمهدی چهار سال داشت که برای دوچرخهسواری بیرون میبردمش.
هنگامی که از خانه خارج میشدیم آیهالکرسی و دعای فرج را زمزمه میکردم. بعد از چند روز دیدم که پسرم همین دعاها را با خودش تکرار میکند. خیلی خوشحال شدم و با همفکری همسرم تصمیم گرفتیم که آموزشهای دیگری از جمله حفظ قرآن را برایش شروع کنیم.»
چند روز پیش، بنای فروشگاه لشکر در خیابان بهار تخریب شد؛ بنایی که اگرچه تاریخی نبود، یکی از ساختمانهای خاطرهدار هویتی در شهر مشهد به شمار میرفت. نام این ساختمان بیشاز هر چیز با انقلاب و روزهای خونین دیماه57 مشهد گره خورده بود. همانجا که مردم معترض جلو استانداری خراسان، بهتلافی تیراندازی ارتشیها و حرکت دیوانهوار تانکها در 9دی57، فروشگاه را آتش زدند.
شروع تخریب این بنای خاطرهانگیز و کلنگزنی عملیات احداث برج هفدهطبقه سلامت در محل آن، بهانهای شد تا به گذشته این بنای خاطرهانگیز بپردازیم. بنایی که به گفته معماران قابل جابهجایی بوده است.