مسجد سناباد پایگاه همدلی اهالی محله صاحبالزمان(عج) است
در محلهای که مردمش سالهای انقلاب را از پشتبامها، کوچهها و شبهای کشیک به یاد میآورند، مسجد همچنان نقش اتصال نسلها را ایفا میکند. از روزهایی که جوانان محل برای نگهبانی و راهپیمایی سازماندهی میشدند تا امروز که همان چهرهها درکنار نیروهای جوان، تدارک مناسبتهای مذهبی را برعهده دارند، مسجد «سناباد» همچنان پایگاه اعتماد، همدلی و کنش مردمی باقی مانده است.
روایت پیش رو، مرور خاطرات سه نفر از اهالی محله صاحبالزمان(عج) است که این مسیر را از انقلاب تا امروز بیوقفه طی کردهاند.
دلدادگی به مسجد، از کودکی
با گذشت ۴۷سال از پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز همان چهرههای آشنا درکنار نیروهای جوان و محلی، چراغ مسجد را روشن نگه داشتهاند. این روزها که تدارک جشن نیمهشعبان در مسجد جریان دارد، پیوند نسلهای قدیم و جدید دوباره خود را نشان میدهد؛ جوانترها مشغول تزیین مسجد هستند و همزمان پای خاطرات کسانی مینشینند که روزهای پرالتهاب انقلاب را از مسجد تجربه کردهاند.
علی جعفری ۶۸ سال دارد و از چهرههای قدیمی و شناختهشده است. پیوند او با مسجد از سالهای کودکی شکل گرفت؛ زمانیکه مادرش او را با خود به مسجد میآورد تا در همین فضا با مفاهیم دینی و سبک زندگی مذهبی آشنا شود. حضور مستمر در خانه خدا، زمینهساز مسیری شد که تا امروز ادامه دارد و هویت او را شکل داده است. او میگوید: مادرم دوست داشت بچه مسجدی باشم و تقریبا هرروز من را با خودش به اینجا میآورد و از همان زمان من هم دلداده مسجد هستم.

حضور جمع دوازده نفره در میدان انقلاب
علیآقا چندسال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، همراه با جمعی از همسنوسالان خود، انجمن اسلامی مسجد سناباد را راهاندازی کردند. این جمع حدود دوازدهنفره، بهصورت هفتگی دور هم جمع شدند و برنامههایی مانند جلسات قرآن، دعای کمیل و ندبه را برگزار کردند. مطالعه کتابهای دینی و انتقال آموختهها به دیگر اعضا، بخشی از برنامه منظم این جلسات بوده و هدف اصلی، افزایش آگاهی مذهبی و فکری اعضا بوده است.
او میگوید: همین نشستها، مسیر دسترسی به اعلامیهها و پیامهای امام راحل را نیز هموار میکرد. برخی از اعضا پساز مطالعه این مطالب، محتوای آن را برای دیگران توضیح میدادند. از ابتدای سال۵۷ و با اوجگیری فعالیتهای انقلابی، حضور میدانی اعضای انجمن هم در خیابانها پررنگتر شد.
شبهای پرشور خیابانها
او در آن سالها بهعنوان تکنسین در یک شرکت ساختمانی مشغول به کار بوده و ساعات کاریاش اجازه حضور دائمی در راهپیماییها را نمیداده است، اما فضای شهر و خیابانها را بهخوبی به یاد دارد. میگوید: خیابان دانشگاه و میدان تقیآباد، همواره شاهد تجمع گروههای مختلف مردمی بود که با روشهای گوناگون پیامها و شعارهای انقلابی خود را منتقل میکردند.
با وجود همه این شعارها، مشاهده فقر و فساد اجتماعی، از عواملی بوده که انگیزه علیآقا را برای پیگیری جدیتر اهداف انقلاب تقویت کرده است. به گفته او، هرچه به روزهای پایانی رژیم پهلوی نزدیکتر میشدند، همدلی و همراهی مردم نیز بیشتر میشد.
هرچه به روزهای پایانی رژیم پهلوی نزدیکتر میشدند، همدلی و همراهی مردم نیز بیشتر میشد
علیآقا به یاد دارد که امام جماعت مسجد بهخاطر حساسیتهای آن دوران، وارد فعالیتهای سیاسی مستقیم نمیشد، اما جوانان فعال انجمن اسلامی مسجد، برنامهها و گفتوگوهای خود را خارج از فضای مسجد دنبال میکردند؛ پیوندی که ریشه آن در همان آشناییهای مسجدی شکل گرفته بود. او میگوید با اینکه نمیتوانستم همزمان با بچهها و از محله به راهپیمایی بروم، خودم بعداز کار در تظاهرات حضور داشتم.
نزدیکی محل سکونت علی جعفری به مسجد، او را درمعرض تهدیدهای پساز پیروزی انقلاب نیز قرار داد. اواخر سال۵۷ و مدتی پساز انقلاب، خانه او ازسوی منافقان شناسایی شد و یک بمب دستی به حیاط منزلش پرتاب کردند. او میگوید: شب بود و داشتیم شام میخوردیم که صدای برخورد وسیلهای با زمین، من را به حیاط کشاند. دیدم بمب دستی است که خدا را شکر عمل نکرد و حادثهای رخ نداد.

نوجوانی در دل انقلاب
علی سهیلی، متولد۱۳۴۱، از دیگر چهرههایی است که نامش با خاطرات انقلاب و فعالیتهای مردمی مسجد گره خورده است. او حدود ۵۶سال است که در همین محله زندگی میکند و دوران نوجوانیاش با روزهای پرالتهاب منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی همزمان شده است. زمانیکه هنوز دانشآموز سال سوم دبیرستان بوده، فضای شهر و محله بهگونهای رقم میخورد که نوجوانان را زودتر از سنشان وارد میدان مسئولیتهای اجتماعی میکند.
فریادهای «الله اکبر» در خیابانها، حضور در راهپیماییها و تجمعات مردمی، زمینه آشنایی او با جوانان بزرگتر و فعالان محله را فراهم میکند؛ آشناییهایی که خیلی زود به همکاری و مشارکت عملی در فعالیتهای انقلابی تبدیل میشود.
حفظ امنیت محله، مسئولیتی مهم
نخستین تجربه جدی کار گروهی علی سهیلی به روزهایی بازمیگردد که امنیت محله بهطور کامل بر عهده مردم قرار گرفت. در شرایطی که نیروهای شهربانی و حضور مؤثری در محلات نداشتند، این خود مردم بودند که مسئولیت نگهبانی و حفظ امنیت را بر دوش میگرفتند. جوانان و نوجوانان داوطلب، بهصورت خودجوش در قالب گروههای محلی سازماندهی میشدند و شبها کوچهپسکوچههای محله را زیرنظر میگرفتند.
او میگوید: در این گشتهای شبانه، نظم و برنامه مشخصی وجود داشت. داوطلبان با خودرو به سر کوچهها منتقل میشدند و پس از آن نوبتبندی انجام میشد تا هر فرد حدود دوساعت، مسئول گشتزنی باشد. این حضور مستمر باعث شده بود در زمانیکه نیروهای شهربانی حضور نداشتند، امنیت محله همچنان حفظ شود و مردم با آرامش بیشتری شب را به صبح برسانند.
شعارهایی که از روی دیوار به صحنه خیابانها رسید
علی سهیلی، آشنایی خود با یکی از چهرههای فعال آن دوران، آقای دارابی را حاصل حضور در جلسات قرآنی مسجد میداند. آقای دارابی که در آن زمان دانشجوی پزشکی بوده و در محدوده کوی دانش سکونت داشته است، نقش مهمی در ساماندهی نیروهای داوطلب ایفا میکرد.
او میگوید: آقای دارابی جوانان علاقهمند به گشتهای شبانه را گرد هم میآورد و با خودرو شخصیاش آنها را به نقاط مختلف محله منتقل میکرد. درکنار نگهبانی از محله، شعارنویسی یکی دیگر از تجربههای مشترک ما بود. دیوارهای کوچهها و خیابانها، رسانهای دردسترس برای انتقال پیام انقلاب به شمار میرفتند.
او برایمان شابلونهایی تهیه میکرد تا شعارها با سرعت بیشتر و در زمان کوتاهتری روی دیوارها نقش ببندد. شبها، پساز نیمهشب، گروهها در محله پخش میشدند؛ برخی کشیک میدادند و برخی دیگر شعار بر دیوار مینوشتند. نتیجه این تلاشها، صبح روز بعد، خود را نشان میداد؛ زمانیکه مردم با شعارهای تازه روی دیوارها روبهرو میشدند و همان پیامها، بعدازظهرها در راهپیماییها و تجمعات مردمی تکرار میشد.
رسیدن اعلامیهها به درِ مدارس
پخش اعلامیهها، بخش دیگری از تجربههای پرخطر، اما اثرگذار آن دوران بود. گاهی این اعلامیهها حتی به درِ مدارس هم میرسید. علیآقا این تجربه را دیده است و میگوید: در یکی از روزها، درست پساز تعطیلی مدرسه، بستهای از اعلامیهها در چندثانیه به هوا پرتاب شد. برداشتن یکی از آنها، با اضطراب و ترس همراه بود؛ دائم نگران بودم که آیا کسی من را دیده یا نه؛ ترسی که تا رسیدن به خانه ادامه داشت.
نگهداری این برگههای کوچک، برای نوجوانان آن روزگار، هم ترسناک و هم ارزشمند بود. خرید و نگهداری رساله امام نیز از همین دست تجربهها برای من بود. کتابی با حجم قابلتوجه که پنهانکردنش کار سادهای نبود، اما اشتیاق به دانستن و افزایش آگاهی، خطرات احتمالی را برایم کمرنگ میکرد.

مسجد، فضایی مردمی در بزنگاههای تاریخی
با مرور این خاطرات، علی سهیلی بیشاز هرچیز بر همکاری، همدلی و پشتیبانی مردم از انقلاب تأکید دارد؛ همراهیای که به یک مقطع خاص محدود نمانده و در بزنگاههای مختلف تاریخی، خود را نشان داده است. به گفته او به عملیات «پنجه عقاب»، که پنجم اردیبهشت۱۳۵۹ در صحرای طبس رخ داد، نمونهای از این انسجام مردمی است.
او میگوید: با انتشار خبر این حادثه، مردم محله بیدرنگ خود را به مسجد رساندند و اعلام آمادگی کردند تا هرکمکی از دستشان برمیآید، انجام دهند. آغاز جنگ تحمیلی در ۳۱شهریور۱۳۵۹ نیز صحنه دیگری از این همبستگی بود. در همان روز نخست، بیشاز سیصدنفر به مسجد مراجعه کردند و پرسیدند که چه کاری از آنها ساخته است.
این تجربهها نشان داد مسجد، پیش و پساز انقلاب، محور اصلی تصمیمگیری و اقدام در محله بوده و بسیاری از حرکتها از همانجا آغاز شده است و در سالهای بعد و اتفاقات بعدی نیز همیشه مردم پای کار و فعالیتهای مسجد بودهاند.
شناسایی نقاط قوت و ضعف در دهه فجر
در نگاه علی سهیلی، پایدارترین نوع امنیت، آن است که توسط خود مردم حفظ شود. اگر هر مسجد بتواند محدوده پیرامونی خود را پوشش دهد، امنیت به شکلی ریشهدار و ماندگار برقرار خواهد ماند. ازاینرو، او اساس هر محله را مسجد میداند؛ جایی که امام جماعت، فرمانده پایگاه بسیج و پیشکسوتان باتجربه، نقش مهمی در هدایت و سازماندهی نیروها دارند و بهدنبال الگویی هستند که بتوان آن را در دیگر مساجد نیز اجرا کرد.
دیدن فعالیتهای برادرها و پدر و مادرم باعث میشد که بیشتر به فعالیتهای مسجدی فکر کنم
او میگوید: بازخوانی تجربههای کمیته انقلاب و فعالیتهای مردمی آن سالها، بهویژه در ایام دهه فجر، فرصتی مناسب برای آسیبشناسی، تقویت نقاط قوت و انتقال تجربه به نسلهای جدید است؛ نسلی که امروز درکنار پیشکسوتان، همچنان مسجد را پایگاه اصلی همدلی و کنش اجتماعی میداند.
از نیمکت دبیرستان تا راهپیمایی در خیابان
رضا سهیلی، متولد۱۳۴۳، سومین روایت این گزارش را شکل میدهد؛ روایتی که بیشتر از آنکه بر صحنههای پررنگ خیابانی تکیه داشته باشد، تصویر تداوم و پیوستگی فعالیتهای مسجدی در سالهای پس از انقلاب را نشان میدهد. او برادر کوچکتر علیآقای سهیلی است. آقارضا از سال۵۹ همکاری خود را با مسجد سناباد آغاز کرده است؛ همکاریای که تا امروز، در قالبهای مختلف فرهنگی، ورزشی و آموزشی ادامه یافته است.
آشنایی او با فضای انقلابی، مانند بسیاری از همنسلانش، از فریادهای «الله اکبر» و حضور در راهپیماییها آغاز میشود؛ هرچند خودش معتقد است خاطراتش از آن روزها پررنگ نیست. در آغاز پیروزی انقلاب، دانشآموز سال اول دبیرستان بوده و در دبیرستان دکتر علی شریعتی تحصیل میکرده است.
او میگوید: دبیرستان ما یکی از معدود دبیرستانهایی بود که با شروع انقلاب اسلامی، فعالیت آموزشی خود را تعطیل کرد. همین اتفاق، نوجوانان آن دوره را زودتر از معمول وارد فضای اجتماعی و سیاسی جامعه کرد.
آقارضا در دوران انقلاب، همراه با دو برادر دیگر خود، در راهپیماییها و تجمعات مردمی حضور داشته است و شبها نیز همراه خانواده، از پشتبام خانه فریاد «الله اکبر» سر میدادهاند؛ او میگوید: دیدن فعالیتهای برادرها و پدر و مادرم باعث میشد که بیشتر به فعالیتهای مسجدی فکر کنم.
آموزشهای ورزشی و نظامی به نیروهای مسجدی
از شهریور۱۳۵۹ و همزمان با آغاز جنگ تحمیلی، حضور آقارضا در مسجد، شکل مستمرتری به خود گرفت. در این دوره، او درکنار برادر آقای جعفری که مسئولیت ورزشی ناحیه بسیج را برعهده داشته است، به فعالیتهای ورزشی مرتبط با بسیج مشغول شد.
آقارضا میگوید: این فعالیتها بخشی از تلاش برای ساماندهی اوقات فراغت جوانان و تقویت آمادگی جسمانی نیروهای مردمی بود؛ تلاشی که مسجد، نقش محوری آن را ایفا میکرد.
هماهنگی سالنهای شنا، یکی از نخستین برنامههایی بوده است که در این مسیر انجام میشود. علاوهبرآن، اردوهای نظامی و ورزشی در باغهای اطراف مشهد هم بخش دیگری از فعالیتهای او بوده است.
میگوید: این اردوها، ترکیبی از آموزش، تمرین و همافزایی نیروهای جوان را فراهم میکرد و به تقویت ارتباط میان اعضای مسجد و بسیج منجر شد. در ادامه همین فعالیتها، اردویی هم برای معلمان در باغ وکیلآباد برگزار کردیم که قصد داشتند دبیر ورزش شوند. این اردو که به مدت یک هفته ادامه داشت، نشاندهنده گسترش فعالیتهای مسجد از سطح محله به حوزههای آموزشی و تخصصیتر بود.
مسیر زندگی او در سالهای بعد، به حوزههای علمی و آموزشی گره خورد. فعالیت بهعنوان مترجم، مدرس دانشگاه و مربی ورزش در رشته بسکتبال، نشان میدهد که پیوند میان مسجد، آموزش و تربیت نسل جدید همچنان در زندگی او ادامه دارد و تجربیاتش را به نیروهای جوان مسجد منتقل میکند.
* این گزارش شنبه ۱۸ بهمنماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۳۵ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.
