
تاریخچهای از سماورهای قدیمی که «خودجوش» نام داشتند
گاهی با بویی، طعمی، آهنگی یا حتی کلمهای، انبوهی از خاطرات تلخ و شیرین زنده میشود. حالا فکر کنید آدمی بخواهد شیرینی این خاطرات را زیر زبانمان زنده کند؛ آن حس چقدر بهیادماندنی و ماندگار خواهد بود. اینبار رفتهایم سراغ آدمها و خاطرههایشان با همین سبک و سیاق.
در منطقه ما خیابان بلند و طویل سرخس را حجرههایی قدیمی تشکیل میدهد. از میدان پنجراه که میگذری، کرکره حجرهها تا نیمه پایین کشیده شده است. بیشتر کاسبها غرق خواب نیمروزیاند بهجز سماورساز قدیمی محل که گویی خواب به چشمهایش نمیآید. تکیه زده است به درختی، روبهروی حجرههایی که چرت آدمهایش توی عصر تابستانی که بوی پاییز میدهد، خواب را به چشم هر عابری میکشاند.
خستگی روزهای کار
حواسش به اطراف نیست. مغازهاش اصلا جلب توجه نمیکند؛ بیشتر نموری، کوچکی و دودزدگی آن است که جذبمان میکند و کهنسالی پیرمردی هشتادوچندساله و بعد هم کلماتی ساده که لحن کلامش را شیرین و دلنشین میکند تا ساعتی روی چهارپایه بلند چوبی کنار حجره، تکیه به ستون دیوار بدهیم و دل به حرفهای پیرمرد سماورسازی که چندسالی را پرکوب کار کرده تا امروز نفسی تازه کند و خستگی روزهای کار را بگیرد.
البته حالا حسرت روزهای شلوغ حجره و رفتو آمد شاگردها را میخورد و با لهجهای که به مشهدی نمیخورد به عقب برمیگرداندمان؛ به زمانی که روزهای جوانی و میانسالیاش را در اینجا، سماور لحیم میکرده و آب میداده و حجرهاش بروبیایی داشته است.
کسی سراغ این پیشه نمیآید
رضا نیازمند شهری، هشتاد و دوساله است. او با همه کمحافظگی، تاریخ سجلیاش را خوب و دقیق به خاطر دارد؛ اول فروردین ۱۳۱۲.
حرف از مصاحبه و گفتوگو که میشود، اولش اخم میکند، اما نمیتواند مخالفت کند. در مرامش این چیزها نیست؛ به همین خاطر میپذیرد. تا او حرف بزند، چشم در حجره میچرخانیم و قوطیهای قلع و نشادر و چکش و سندان را از نظر میگذرانیم که اگرچه بازارشان گرمی گذشته را ندارند، هنوز هم منتظر صدای پای مشتری است.
پیرمرد میگوید: حالا کسی برای عصرانه، آتش سماور روشن نمیکند. جای سماور در خانهها خالی است. حکما برای همین است که کسی سراغ این پیشه نمیآید.
منظور سماورساز قدیمی، بچههای امروزی و جوانها هستند که به قول او اصلا این شغل برایشان جذابیت ندارد؛ چون درآمد دندانگیری ندارد. میگوید: جوانها جایی میروند که نان داشته باشد. حق هم دارند؛ روزگار سختی شده است.
سماورها انواع و اقسام مختلف دارند؛ سماورهای منبت با جامهای شکیل نقره و طلایی و...
حالا چایساز جای سماور را گرفته است
توی خانه، سماوری هم اگر یافت شود، تزیینی و دکوری است. پیرمرد دلگیریاش را با خم و راستکردن ابروهایش که زمانه، سپید سپیدشان کرده است، نشان میدهد. گویی بیکاری حوصلهاش را کم میکند و خلقش را تنگ. سعی میکنیم متقاعدش کنیم روزهای سالمندی با مرور خاطرات، شیرین میشود و بعد میکشانیمش پای گفتگویی شیرین...
میگوید تجربه کارهای فراوانی را دارد؛ از بلورفروشی گرفته تا موتورسازی و مرغفروشی و... تعریف میکند که در کوچه حمام میرعلمخان به دنیا آمده و روزگار پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشته است.
سماورسازی پیشینهای خواندنی و شیرین دارد
پیرمرد حالا ساکن شهرک شهید رجایی است و محل کسبش همین حجره کوچکی که ۵۰سال پیش به ۸ هزارتومان از یک سماورفروش خریده و خودش هم راه و رسم کار را آموخته است. با حسرت تعریف میکند: سماورهای زغالی روستاییها را برای تعمیر میگرفتم و نو تحویلشان میدادم. بیشتر کار تعمیرات انجام میدادم.
پیرمرد میداند سماورسازی پیشینهای خواندنی و شیرین دارد. گفته میشود قمرالسلطنه، دختر فتحعلیشاه و همسر میرزاحسینخان سپهسالار، چون اولادآور نبود، دنبال سرگرمیهای مختلف میرفت. ازاینرو دستور آوردن سماوری از روسیه را بهخاطر سرگرمی میدهد. سماوری که هر وقت به جوش میآمد و بخار از آن خارج میشد، صدایی شبیه ساز میداد!
بهترین و گرانقیمتترین سماورها هنوز هم ساخت روسیه هستند
پیرمرد میگوید: بهترین و گرانقیمتترین سماورها هنوز هم ساخت روسیه هستند که در آن زمان «خودجوش» نام داشتند و حالا انواع و اقسام مختلف دارند؛ سماورهای منبت با جامهای شکیل نقره و طلایی و...
بعد توضیح میدهد: سماور تشکیل شده است از یک بخاری زغالسوز کوچک و قابل حمل و یک منبعِ آبِ شیردار با سرِ تنوریشکل که محل قرارگرفتن قوری است. قدیم چای دمکشیده در حرارت ملایم، حالوهوای خانه را عوض میکرد.
چای دمکشیده روی سماور، لطفش بیشتر است
پیرمرد مثل همه آدمهای روزگار دور اعتقاد دارد چای دمکشیده روی سماور هم لطفش بیشتر است و هم از بیماری و مرض جلوگیری میکند. اصلا کی یادش میآید قدیم سنگ کلیه و این بیماریها بوده باشد! سماورهای برنجی، املاح را به خودشان جذب میکردند و نمیگذاشتند داخل آب باقی بماند.
پیرمرد پنج فرزند دارد که هیچکدام سراغ سماورسازی نرفتهاند. همه آنها را با همین درآمد کم، بزرگ کرده است. حالا جمع نوهها و نبیرههای پیرمرد ۵۷ نفر میشوندکه بهنوبت روزهای تعطیل به خانهاش میآیند؛ خانهای که هنوز هم صدای قلقل سماورش، نوای دلنشین زندگی است.
* این گزارش در شماره ۱۶۸ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۱۳ مهرماه سال ۱۳۹۴ منتشر شده است.