حاجعباس از خاطره شب چلهای عروس میگوید: محمدحسین پسرعمه داماد هندوانهها را روی زمین گذاشت. یکی از هندوانهها شروع کرد به قلخوردن. خانه عروس هم در سربالایی بود. هندوانه میچرخید و محمدحسین هم که چاق بود، دنبالش میرفت.
ملامحمد به وقت گفتن از شب یلدا، کلمه «چله» را بیشتر استفاده میکند و تأکیدش بر این است که مشترکات شب چلههای قدیم در جمعشدن در خانه بزرگتر، فالحافظ گرفتن و خوردن هندوانه و انار خلاصه میشد و بقیه در هر قومی متفاوت بود.
معصومه نواییطرقی چهار دختر و یک پسر و ۵۸ نوه و نبیره دارد. او بزرگ فامیل محسوب میشود و در شب یلدا در خانه شصتمتریاش، میزبان حدود ۱۰۰ مهمان است.
یکیدوهفته پیش از آمدن شب یلدا، گوسفند را میکشتند و گوشتش را بهعنوان آذوقه زمستان قورمه میکردند. من و خواهر و برادرهایم، دائم روزشماری میکردیم که شب چله زودتر بیاید.
در سال ۴۳ سخنگوی شهرداری اظهار میکند: «۴ هزار کامیون برف و یخ به وسیله مأموران برزنهای هشت گانه شهرداری از داخل شهر به خارج آن حمل و تخلیه شده است».
راضیه جعفری تعریف میکند: هجدهساله بودم که ازدواج کردم، خدا تنهافرزندم را ۲۳سال بعد به من و همسرم هدیه داد، درست فردای شب چله. نمیدانید آن شب در خانه پدرم چه خبر بود.
به گفته مامانخدیجه، زمان نوجوانی او هفتدختر مجرد، وسیلهای مانند انگشترشان را در کوزه میانداختند و بعد یک دختربچه یکی را درمیآورد.آنها معتقد بودند صاحب انگشتری که از کوزه درآمده، به زودی ازدواج میکند.