شب چله

گشت و گذاری در بازار گل فتح‌آباد به بهانه شب چله
یکی از مکان‌هایی که از حدود دو هفته مانده به «شب یلدا» مملو از جمعیت می‌شود، بازار گل فتح‌آباد در کوی امیرالمونین است. وقتی وارد بازار می‌شوم، دسته دسته آدم را می‌بینم که در حال خرید هستند و با بسته‌های خرید خود به مغازه‌های دیگر سرک می‌کشند که مبادا چیزی را از قلم انداخته باشند. صاحبان فروشگاه‌ها و مغازه‌داران هم چیزی کم نگذاشته‌اند و آنچنان مغازه‌ها و جلوی در آن‌ها را آراسته و تزئین کرده‌اند، که زرق و برق آن‌ هر بیننده‌ای را جذب می‌کند و حتی اگر کسی هم قصد خرید آنچنانی نداشته باشد، شیفته این رنگ و لعاب می‌شود و حداقل دقایقی را مات و مبهوت به تماشا کردن می‌ایستد.
شب چله مشهدی ها با چهل چراغ و برف شیره
اگرچه در گذر زمان کمی از آداب ورسوم آن فراموش شده و یک جاهایی هم تغییر شکل داده است اما با کمی جست وجو می شود بخش هایی از آن را در حافظه تاریخی بزرگ ترها پیدا کرد. در خطوط زیر ضمن گفت وگو با برخی قدیمی های شهر امام رضا (ع)، روایتی داریم از چندوچون گذراندن شب چله توسط مردمی که ماییم.
مهربانی‌های یلدایی بابا «نورعلی» در میدان‌‌بار نوغان
میرزا در نقل خاطره‌ای از سال‌های دور میدان، تعریف می‌کند: پیرمرد میوه‌فروشی بود به نام نورعلی‌ که برای میوه‌های خراب و گندیده چند سبد گوشه دنج مغازه‌اش گذاشته بود. اگر کسی گوسفند پرواری داشت، از آن میوه‌ها می‌برد، اما گاهی کسانی که دستشان تنگ بود، میوه‌های سالم‌ سبد را جدا می‌کردند و برمی‌داشتند. یادم هست نزدیک شب چله میوه‌های سالم بیشتر از گندزده‌ها بود. یک روز بهش گفتم حاجی! چرا میوه‌های سالم را داخل این سبدها می‌ریزی؟ گفت چله نزدیک است. دوست دارم آن‌هایی که دستشان تنگ ‌است، بدون خجالت و شرم میوه بردارند.
صله رحم؛ رهاورد یلدا نشینی
رمضانعلی صفایی می‌گوید: شب چله طولانی‌ترین شب سال است و مردم در این شب سنت صله‌رحم را به جا می‌آورند. اعتقاد مردم قدیم این بود که در این شب جنگ بین نیروهای اهریمنی(شر و تاریکی) و اهورایی (خیر و روشنایی) به اوج خود می‌رسد. چون آتش، سنبل غلبه روشنی بر تاریکی بود در هرخانه آتشی روشن می‌شد و کسی حق خاموش‌کردن این آتش را نداشت چون خاموش‌کردن آن را بدشگون و مایه بدبختی می‌دانستند.در میهمانی شب چله یکی از افراد باسواد و خوش‌صدای حاضر در میهمانی بنا بر رسم، شروع به خواندن شاهنامه می‌کرد.
جیب خالی، دست پُر
رضا مهرابی، میوه فروش جوان و مهربان محله انقلاب، سبدی کوچک اما مملو از محبت و مهر در مغازه کوچک خود قرار داده است تا با کمک مشتریانش سفره شهروندانی را روشن کند که قادر به پرداخت هزینه میوه و صیفی‌جات نیستند. مهرابی با رفتار، انصاف و مهربانی‌اش مشتریان ثابت زیادی برای خود پیدا کرده است که برخی از آن‌ها پولی برای پرداخت ندارند، اما با دست پر از این مغازه برمی‌گردند.