حاجیغفوریان و برادرانش در این کار استاد هستند و ۴۵سال تجربه دارند. هر پوستی را از دور ببینند، ویژگیهایش را یکبهیک میگویند. حاجی حرفهای بسیاری از کار پوست و دباغی دارد.
جمعهبازار مهرآباد از بازارهای معروف سنتی مشهد است. ریشه شکلگیری این بازار به تقاضای مردم بر میگردد.
آتنا محمودی میگوید: کار با چوب و بوی گرده آن به من جان میبخشد و وقتی کاری را به دست میگیرم، حس و حال خوبی دارم. برای همین سعی میکنم در مناسبتهای مختلف با هدیهای از آثار خودم، این حس خوب را با ایشان تقسیم کنم.
زیبا بخشی بافنده محله پورسینا، حیاط خانهاش را تبدیل به کارگاه قالیبافی و برای ۸ زن اشتغالزایی کرده است. میگوید: از همان اول نیت کردم که آموزش رایگان باشد.
در بازارچه بانوان کارآفرین محله شهیدبسکابادی فضایی برای باهمبودن، همکاری و دوستی ایجاد کردهاند. در اینجا بانوان نیامدهاند که فقط چیزی بفروشند و بروند بلکه درگیر مسائل و دغدغههای زندگی هم نیز شدهاند.
علی خانی بیش از دودهه از زندگیاش را حصیر میبافد.سابقه حصیربافی در خانواده آنها به سال ۱۳۰۸ برمیگردد، زمانی که پدربزرگ او یکی از اولین کارگاه حصیربافی را در مشهد افتتاح کرد.
علی قاسمی روزگاری که تعداد کبابیهای مشهد به انگشتان دست هم نمیرسید، کبابی راه انداخت. میگوید: کنار نانوایی، کبابی بود و گاهی به آنجا سر میزدم. چندماهی در نانوایی کار میکردم که احساس کردم کار در کبابی را بیشتر دوست دارم.
مغازه کوچک هاشم تقوی در محله رضائیه، حال زائر و مجاور را خوب میکند. خدمات هاشم تنها به کارهای عامالمنفعهاش در محل کسبوکارش محدود نمیشود. او همیشه و در همه حال بهدنبال راهی برای خدمت و همدلی بوده است.
از همان ابتدای خیابان سرخس تا نقطه انتهایی آن، اوستارضا ساعتساز بنام و معروف است. او ۴۰سال است که کار تعمیر ساعت را با دقت بسیار انجام میدهد.
زینب شریفی میگوید: فعالیتهای ما بیشتر درزمینه حمایت از زنان سرپرست خانوار و افزایش توانمندسازی آنهاست که درکنار آن، هفته اول هرماه به مدت پنج روز، نمایشگاه نیز اجرا میشود.
باران بهنام در مقطع دکترای مدیریت استراتژیک خوانده و حالا هم سالندار است و هم استاد دانشگاه و تأکید دارد تحصیلاتش، در عمل کمک کرده است در بازار کار موفق شود و بعد از سالها به سمت کارآفرینی رو بیاورد.
مرتضی عبدی با وجود همه فرازونشیبهایی که در زندگی به واسطه معلولیت داشته، در عمل با موفقیت زندگی کرده است. او حالا معتقد است زندگی خود جنگ است، جنگی که نباید قافیهاش را باخت.
تاریخ قهوهخانه عرب برمیگردد به دوره ریاست جمهوری ژنرال احمدحسنالبکر که در بازه زمانی این حکومت، ایرانیان مقیم عراق از آن کشور رانده شدند.
غلامعلی اللهدوست میگوید: کامیون حامل زنبورها در شیراز حوالی صبح رسید و وقتی در بار را باز کردیم، زنبورها حمله کردند و تا توانستند ما را نیش زدند. جای نیشها آنقدر میسوخت که تا چند روز بعد توان بلندشدن از جایمان را نداشتیم!
مغازه اعظمخانم فقط یک خرازی نیست و دلخوشی اهالی محله است. آنها میدانند وقتی درگیر مشکلی میشوند، شاید کمک مالی زیادی در کار نباشد، اما همفکری، راهحل یا حتی فقط شنیدهشدن، چیزهایی است که همیشه در این مغازه پیدا میشود.
سیدرضا رضوی که عطر خوش نانهایش دریادل را پر میکرد و خیلی از قدیمیهای محل به عشق خوشوبشکردن با او صبحها تا نانوایی سنکگ رضوی میآمدند، هم ریشسفید محل بود و هم دست بهخیر داشت.
مسعود بحرودی میگوید: آن موقع کوچه حمام باغ خاکی بود. ۳ هزارو ۵۰۰ تومان دادم و مغازه را از حاجیصباغ خریدم. بعد حسنآقا اعتمادی شیرینیپز آمد و بعد کوکبخانم آرایشگاه زد.
زهرا خانم میگوید: برای من که روستازادهای پرتلاش بودم کار، عار نبود. نگاهم به کارم، درآمدزایی صرف نبوده و میخواستم به مردم، خدمت کنم. اگر کسی، بیوقت هم آمده چیزی خواسته، کارش را راه انداختهام. خدا هم برکت را به درآمدم داده است.
حتی حجرههای کوچک خیابان سرخس هم آنقدر جاذبه دارد که عدهای را دور هم کنار یک چراغ کوچک جمع کند و نگذارد روزگار سخت بگذرد.
«مرتضی دستانی» جوانی سیساله که هم طراح است و هم از کودکی، پارچهفروشی کرده مدیر مرکز تخصصی حجاب در بولوار امت است. او هدف ایجاد این مرکز حجاب را اینطور میگوید: از ابتدا سعی کردهایم طرح لذت بردن از حجاب را اجرا کنیم.