کسب و کار - صفحه 5

محمد حسین شفیعی کدکنی پسرعموی دکتر شفیعی‌کدکنی است. پیدا کردن شغل، او را در نوجوانی به بازارچه‌های خیابان تهران می‌کشاند و بعد‌ها یکی از خیاط‌های معروف اطراف حرم می‌شود.
مریم پاسبان مدار زندگی‌اش بر چرخش هنرمندانه چند نخ با میل قلاب‌بافی و میله‌های بافتنی چرخید تا به امروز که به استادی ماهر در هنر بافتنی تبدیل شده و حالا شاگردانی را آموزش داده و آنها هم از این هنر نان می‌خورند.
شیخ‌الاسلامی پس‌از ده‌‌سال، با استفاده از الگوی «من محروم نیستم» تلاش کرده جمعیت‌ها و افراد دغدغه‌مند بسیاری، دست به کار‌های عظیمی بزنند و یکی از نتایج این تغییر، ایجاد شبکه منظمی از تولید و فروش صنایع‌دستی دختران سیستان‌وبلوچستان است.
علی مولایی بیشتر ۴۸‌سالِ عمرش را با نخ و سوزن گذرانده است. او باور دارد هر لحاف، قصه‌ای دارد. قصه علی‌آقا، داستان مردی است که هنوز با همین حرفه روزگارش را می‌گذراند.
جرقه کارآفرینی سمیرا نوربافی، پنج‌سال پیش به دعوت یکی از همسایگانش زده شد. جنس کارآفرینی‌اش با سبک زندگی اهالی محله جور درمی‌آید. آنها در خانه، با وصل‌کردن رویه و زیره کفش به هم یک کار خانگی را پیش می‌برند و کسب درآمد می‌کنند.
مجتبی دارچینی، مردی از نسل آب‌نبات‌پز‌های قدیمی مشهد، بیشتر از سه‌دهه می‌شود که در خیابان شیخ صدوق، شغل آباواجدادی‌اش را ادامه می‌دهد.
در این کوچه هنوز همسایه‌ها یکدیگر را می‌شناسند و اگر کسی گرفتار شود، دستش را می‌گیرند. اینجا از ابزارفروشی قدیمی حاج‌ابراهیم کلامی تا بقالی کوچک حمیدرضا دانه و میوه‌فروشی پررفت‌و‌آمد مهدی صادقی، همه پر از مهربانی و خاطره‌اند.
سه سالی هست که در زیرزمین مسجد امام‌رضا (ع)، صبح تا ظهرِ روز‌های یکشنبه، بازارچه اختصاصی بانوان برپا می‌شود. این حرکت کوچک که ابتدا با حدود پنج‌شش بانوی فروشنده شروع شد، اکنون به حدود سی‌غرفه رسیده است.
هنوز هم اسم محله‌شان در قبض‌های آب و برق با این نام درج می‌شود؛ «محله صابون‌پزها»، جایی در خیابان مصلای امروز و چهنوی سابق که یک مشهد آن را با عطر چهل‌گیاه می‌شناسند.
زهرا سلیمی دست‌تنها و بدون هیچ حمایتی توانسته به عنوان سرپرست خانوار روی پای خودش بایستد. علاوه‌بر‌این، سه شاگرد دارد که در همین محله به‌واسطه او به درآمد رسیده‌اند. همه اینها انگیزه‌ای شده است تا زهرا کم نیاورد و این مسیر را ادامه بدهد.
ویدا اورلی، مدیری است که نخستین باشگاه کارآفرینان نوجوان را در سطح هنرستان در کشور ابداع کرده است. او بیشتر از اینکه به عنوان یک معلم شناخته شده باشد، در مقام یک مدیر کاربلد و کارآفرین می‌شناسند.
من جعفر عقدایی، ۷۰ سال پیش در محله ساربان‌ها در پایین‌خیابان متولد شدم. در آن زمان کسب علم و سواد زیاد مرسوم نبود برای همین از ۷ سالگی پیشه‌ام را به‌عنوان شاگرد یک زین‌ساز آغاز کردم.
سماورسازی رجبعلی درواری یکی از مکان‌های قدیمی محله چهنو است. او ۴۰ سالی می‌شود با چکش و سندان و شعله آتش به جان سماورها می‌افتد.
محقق می‌گوید: حدود پنج‌سال پیش گلشهر رفتم و اولین‌بار غذایی خوردم به نام شورنخود. آن زمان به فکر تغییر شغل بودم و با دقت غذا را مزه کردم. از آنجا که در آشپزی دستی بر آتش دارم، برایم جالب شد که به این کار مشغول شوم!
عباس حافظ دربانی، از آن قدیمی‌های خیابان چهنوست. تاریخ زنده این خیابان از پنج دهه پیش است. او چهنوی قدیم را چنین یه یاد می‌آورد: ۳۰، ۴۰‌سال پیش این خیابان چهارتا مغازه بیشتر نداشت، یک بقالی، یک قصابی، یک نانوایی و یک عطاری، همین.
حسین داوودی، یکی از پوست‌فروشان دور میدان عدالت (اعدام سابق) است. می‌گوید: کوچه حسنقلی بازار بزرگ پوست‌فروش‌ها بود در‌آن‌زمان در کوچه حسنقلی روزانه هزاران پوست رد و بدل می‌شد، اصلا دنیایی داشت.
محمدحسن امیری‌پور متولد سال ۱۳۳۰ است و یکی از قدیمی‌ترین مسگر‌های شهر مشهد محسوب‌ می‌شود. این کاسب قدیمی محله کارمندان اول می‌گوید: وقتی مس سیاه شد، با پنبه قلع را به بدنه مس می‌مالیم.
حاج‌آقا کوثری از قدیمی‌‎های محله شیرودی است که از حدود ۵۰ سال پیش به این محل آمده است. می‌گوید وقتی به این محل آمده محوطه اطراف خانه‌اش، سراسر باغ‌هایی بود با دیوار‌های ممتد کاهگلی.
کشتارگاه قدیم مشهد تا سال‌۱۳۷۲ در تقاطع شهیدشیرودی و شهیدرستمی فعلی برپا بود. عباس کارگرنژاد آن زمان کافه‌ کنار کشتارگاه را می‌گرداند. او می‌گوید: سلاخ‌ها مشتریان همیشگی کافه چسبیده به کشتارگاه بودند.
فرق این نانوایی با بقیه نانوایی‌ها همین است؛ اینکه پشت تنور گرم نانوایی خیابان ظفری یک خانواده حضور دارند، شریک و همدل هم هستند و هر‌روز، صبحشان را با هم و پای تنور آغاز می‌کنند.