مشاغل - صفحه 30

در شانزده‌سالگی به مغازه دایی‌اش رفت و در‌کنار او برق‌کشی ساختمان را آموخت. سیدمحمود حاجیان متولد‌1350 به‌صورت تجربی این حرفه را آموخته و اکنون بعد‌از گذشت 35‌سال، استاد کار شده است؛ به‌طوری‌که علاوه‌بر تعمیرات برق ساختمان‌های محله، برق‌کشی آپارتمان‌های نوساز را نیز قبول می‌کند. روی گشاده و ‌انصاف این کسبه محله پروین اعتصامی سبب شد با او گفت‌و‌گو کنیم
حاج‌علی‌اکبر برپا می‌گوید: مرگ بغل گوشمان است، منتها ما آن را نمی‌بینیم. البته این دیوار برای من مرگ را تداعی نمی‌کند؛ هم خاطرات این آدم‌ها را برایم زنده می‌کند، هم درس عبرت است برایم و اینکه بدانم یک روز عکس من هم کنار همین عکس‌ها می‌آید.او تک‌تک این آدم‌ها را می‌شناسد. بعضی‌ها دوست و فامیل مشتری و آشنای نزدیک هستند. با بعضی‌ هم یکی‌دوکلام بیشتر هم‌کلام نشده است؛
احمد جهانگیرنژاد بیش از نیم‌قرن است کاسب خیابان پاستور در محله کوی دکتراست. او شاگرد پدرش بوده است و حالا پسرهایش کنار دست او در مغازه کار می‌کنند. یعنی سه نسل است که این خانواده مغازه تجهیزات لوله‌‌ و بهداشتی را می‌گردانند. احمدآقا که در آستانه 67سالگی عمرش قرار دارد، تاریخی زنده‌ از‌ خیابان پاستور و محلات اطرافش است.
نصرت طالبی 61سال دارد و سال‌هاست که در زمینه فنی مشغول به کار است. وارد مغازه‌ کوچک و جمع‌‌وجورش که دور میدان امام خمینی (ره)است، می‌شویم. لباس کار به تن دارد و سخت مشغول کار است. روی دیوار سمت راست قفسه‌ای ساخته و کتاب‌هایش را چیده و در سمت چپ مغازه، تقدیرنامه‌ها و مدارک ثبت اختراعاتش خودنمایی می‌کند. او دستش پر است و در این سال‌ها در کنار کار اصلی‌اش، نوشتن کتاب و شعر را هم شروع کرده است.
امیره بغدادی از جمله معروف: «سلامتی تاجی است بر سر افراد سالم که فقط افراد بیمار می‌توانند آن را ببینند.» یاد می‌کند و می‌گوید: من چون با بیماران سر و کار داشتم، این موضوع را از عمق وجودم درک می‌کردم و سلامتی را بزرگ‌ترین نعمت خودم و خانواده‌ام می‌دانستم، اما وقتی کرونا گرفتم، باز انگار تلنگری برایم بود و بیش از پیش این موضوع ملکه ذهنم شد.
جایی بین خیابان شهیدنواب‌صفوی 5و7 یک در کوچک چوبی با تابلویی قدیمی رو به بیست‌وچند پله به طبقه بالای کاروانسرای یوسف خان کرمانی(تابراه) گشوده می‌شود تا ما را با این صحنه روبه‌رو کند: کمک دندان‌پزشک تجربی، سیدهاشم سعادتمند، تأسیس 1329.
سوهان جزو خوردنی‌هایی است که باید تازه‌خوری شود. اشتیاق مردم و زائران به خرید سوهان بیشتر می‌شد، تا آنجا که در کنار زرشک و زعفران و نخود و کشمش، سوهان هم جایش را به‌عنوان سوغات مشهد باز کرد. درخواست‌ها زیاد شده بود. کلید سروسامان‌دادن به این نیاز و انتظار ایجادشده در دست حاجی‌‌محمدی بود؛ مردی که سال‌ها از کاسبان خوش‌نام بازاررضا(ع) بود. او در پس رفت‌وآمدهای مداوم به شهر قم و دوستی با سوهان‌پزهای مجرب قمی، سرانجام مجاب شد اولین کارگاه سوهان‌پزی را در مشهد راه بیندازد.
سید علی عسکری پیرمردی که شش دهه از عمر هشتادودو ساله‌‌اش با دوخت‌ودوز عجین بوده و اگر چشمانش یاری کند، هنوز قصد بازنشستگی ندارد.سید مثل خیلی آدم‌های هم‌نسلش از درس و مدرسه دلزده بود و خاطره خوشی از معلم، ناظم و ترکه‌های انار ‌نداشت. این می‌شود که سوم دبستان کتاب و دفتر را می‌بوسد. شاگرد این حجره و آن حجره می‌شود تا اینکه بالأخره در ده، یازده‌سالگی‌ در ‌مغازه پیراهن‌دوزی «حسین ماه» در خیابان خسروی کنار مسجد بناها پاگیر می‌شود. می‌گوید: نوجوان بودم که مرحوم پدرم من را مغازه اوستا خیاط ماهری در خیابان کج گذاشت. آن‌زمان به خیابان خسروی خیابان کج می‌گفتند.
کارگاهی در حاشیه بولوار امت و محله سجادیه است که نه زرق و برقی دارد و نه تابلو بزرگی، با این‌حال اینجا سه نفر مشغول کار هستند و نان خانه‌شان را می‌برند. این گلدوزی کامپیوتری یکی از کارگاه‌های باقی‌مانده در راسته بولوار امت است که هنوز پابرجاست. در سال‌های نه‌چندان دور اینجا بورس گلدوزی کامپیوتری بود اما حالا آن کارگاه‌ها جای خود را به فروشگاه‌های پررنگ و لعاب کلاه‌فروشی داده‌اند. هادی ذاکرنژاد، اوستاکار و گلدوز جوانی است اما 20سال در این حرفه سابقه دارد و چراغ کارگاهش را روشن نگه داشته است.
علی آقا هنوز از لوازم پدرش استفاده می‌کند. آن‌طور که می‌گوید فقط چسب‌ها صنعتی شده و به جای مالیدن آن با انگشت به لبه‌های کتاب از قلم‌مو استفاده می‌کند، وگرنه هنوز به شیوه پدرش کار می‌کند؛ «صحافی به روش من و پدرم دیگر دوره‌اش تمام شده است. حالا به‌حساب دستگاه جای کار با دست را گرفته است. کتاب را می‌گذارند توی دستگاه و صحافی‌شده‌اش را تحویل می‌گیرند.»
مژگان دانشمند توضیح می‌دهد: در یک‌سال گذشته به‌واسطه کاهش حضور بانوان در عملیات‌ها در طرح «شهر ایمن» که توسط سازمان آتش‌نشانی انجام می‌شد، حاضر شدم تا به‌عنوان مربی این دوره‌ها شهروندان را درباره مسائل ایمنی آگاه کنم. در این مدت در بیش از 150مجتمع مسکونی حاضر شدیم تا آموزش‌های ایمنی را به شهروندان ارائه کنیم.
برای مصاحبه وارد مغازه‌اش شدیم و علت آمدنمان را گفتیم. پرانرژی و شوخ‌طبع است و با مشتری‌هایش خوش و بش می‌کند. حتی برخی از آن‌ها را با اسم کوچک صدا می‌زند. در آن مدتی که در مغازه‌اش هستیم برایمان جالب است برخی مشتری‌ها کارتشان را می‌دهند بدون اینکه رمز را بگویند، خودش کارت می‌کشد؛ او حافظه خوبی دارد حتی بهتر از خود صاحب کارت.
عذرا دولتی می‌گوید: شاید تعریف مرگ برای هر کسی متفاوت باشد و برای خودش یک زمان مشخص و یک نقطه پایان قرار داده باشد اما خانم دولتی آن را به اندازه یک پلک زدن نزدیک می‌بیند. می‌گوید: من مرگ‌های عجیبی در سن و سال‌های مختلف دیده‌ام که شاید فرد حتی فرصت یک پلک به هم زدن هم نداشته است. اینکه کسی بخوابد و اصلا بلند نشود هم فراوان بوده است. مثلا جوانی را آورده بودند که اصلا علت مرگش معلوم نشد. چند دقیقه سرش راگرفته بود و بعد هم فوت کرده بود. برای همین، مرگ را بسیار نزدیک می‌بینم.
«حاج خلیل ثانوی گروسی»، چند ماه دیگر، نود سالش می شود. حاجی حالا قنادی‌اش را سپرده به دو پسرش. خودش هم سر شب ها می آید خبری از مغازه می گیرد و حال و احوالی می کند با مشتری ها. مشتری های قدیمی می دانند حاجی چه زمانی مغازه است. گاهی می آیند می نشینند و گپی می زنند و خاطره های قدیم را نو می کنند؛یاد وقتی را زنده می‌کنند که حاجی در «قنادی‌لاله زارنو»، با برف و یخ کوه های نیشابور بستنی درست می کرد و می داد دست مشتری هایی که آمده بودند در سایه درخت های خیابان ارگ قدیم، قدم بزنند.
حاج‌اصغر اغطایی متولد 1336 و از قدیمی‌ترین کاسب‌های محله کاشانی است که در بین مردم محله به مردم‌داری و خوش‌خلقی شناخته می‌شود. آن‌قدر خون‌گرم و صمیمی است که خیلی زود حرفمان گل می‌اندازد. حاج اصغر در میان راه‌انداختن کار مشتری‌هایش از گذشته برایمان می‌گوید: خاطرم هست یک روز پربرف وقتی برادر بزرگم برای انداختن برف‌ها ‌بالای پشت‌بام رفت، کارش که تمام شد از همان بالا خودش را روی برف‌ها ‌‌انداخت. برف تا سه‌ و نیم‌متر ارتفاع گرفته و تا لبه پشت‌بام بالا آمده بود.
متاورس ایده‌ای بود که یک‌ماهه جمع شد ولی بسیار خوب از کار درآمد و «سفر در زمان» نام گرفت. در این ایده فرد می‌تواند به‌طور مجازی دوره تاریخی خاصی را در مکانی تاریخی تجربه کند و در آن دوران تاریخی با شخصیت‌ها، مردمان و حتی حاکمان آنجا صحبت کند. اما اجرای این پروژه خیلی سخت است، برای اینکه خود متاورس یک علم تازه در دنیاست و تعداد محدودی کنفرانس و پژوهش درباره آن شده است.
مهری رمضانی زنی جوان و خوش‌روست با سه فرزند که به جای تکرار تکرارها از سال 90 به دنبال کاری خاص رفته‌است. این انتخاب بارها او را تا پای مرگ برده و اگر لحظه‌ای غفلت می‌کرده است، حتما وعده غذایی یکی از همین کروکودیل‌هایی می‌شده که میلیاردی برای آن‌ها خرج کرده‌است. می‌گوید: چون رشته‌ام جانورشناسی بود، به دنبال کاری نو بودم. اولین جرقه پرورش کروکودیل در سفر به چابهار به ذهنم زد. برای دیدن گاندوها رفته بودیم که نگهبان آنجا گفت در دنیا تنها 10 نفر کروکودیل پرورش می‌دهند که هشت نفر از آن‌ها زن هستند.
صبح 30 فروردین امسال و  در هنگام عملیات، برای احسان مروی با هفت سال سابقه کار در آتش نشانی مشهد، حادثه ای رخ داد که در حکم پاره شدن همان زرورق زیبای ظاهری بود. « هوای آن روز مشهد، بارانی بود و باد شدیدی می وزید. حادثه سقوط درخت روی سه خودرو در محدوده سرافرازان اعلام شد. به محل اعزام شدیم و برای تثبیت و بریدن درختی که تنومند بود اقدام کردیم. هنگام برداشتن تجهیزات مورد نیاز، درِ خودرو که جک دارو قوی بود بسته شد و یک بند انگشت دستم لای در جا ماند.»
مسعود صنوبری می‌گوید: تا جایی که می‌دانم پدر پدربزرگم هم شغل نبات و آبنبات‌پزی داشت. از سال1300 تاکنون این شغل در خانواده ما موروثی است.نبات، آبنبات و شکرپنیر همیشه مشتریان خود را دارد و شاید جزو معدود خوراکی‌هایی باشد که از گذشته تا به امروز توانسته جایگاهش را در سبد خرید تمام نسل‌ها حفظ کند. ولی فروشندگان و تولیدکنندگان آن در گذر سال‌ها تغییر کرده‌اند .دلیل اصلی‌اش هم این است که در این‌کار، کیفیت حرف اول را می‌زند.
منوچهر اسپهبدی، مدیرکل بازنشسته وزارت پست، تلگراف و تلفن که همان‌ سال‌ها به همراه چند نفربرای گذراندن دوره‌های تخصصی به انگلستان اعزام می‌شود، از نامه‌نویس‌های قدیم می‌گوید: هر کدام از این نامه‌نویس‌ها به‌عنوان سرقفلی مکانی برای خودشان داشته‌اند که گاهی از پدر به پسر ارث می‌رسیده است. این حال و هوا تا سال 1338به چشم می‌خورد، درست زمانی که ساختمان جدید پشت ساختمان قدیمی ساخته شده و پس از تکمیل آن، بنای قدیمی به طور کامل تخریب می‌شود.