امام حسین(ع) - صفحه 20

سید حسین محمدنیا، سال‌هاست افتخار خدمت در دستگاه سیدالشهدا دارد و در کار خوانندگی برای اهل‌بیت (ع) شاگرد مرشد قاسم ثابت بوده است.
محمدیعقوبی سال ۱۳۲۳ در شهر بیرجند به دنیا می‌آید و تنها چیزی که او را پایبند و علاقه‌مند به این شهر می‌کند، مراسم عزاداری ماه محرم است. او بیشتر از ۶ دهه است که تمام سال را منتظر محرم می‌ماند.
آخرین سال قبل از سقوط صدام با بچه‌های کشیک‌هفتم کفشداری حرم رضوی رفتیم، کربلا، وقتی وضعیت حرم امام حسین (ع) را دیدیم خیلی ناراحت شدیم.
همه کاره هیئت «عزاداران حسین مظلوم (ع)» مادر خانواده طلوعیان است، از حمایت مالی تا تهیه مواد اولیه غذا و ترشی، سبزی، نان و شربت به عهده اوست.
هزینه هیئت را از مغازه اغذیه‌فروشی که دارم و کم‌کم جمع می‌شود، تأمین می‌کنم. خدا را شکر می‌کنم. به امید خدا تا زنده‌ام مجلس امام‌حسین (ع) را برپا می‌کنم.
23آذر 1357 و حمله به بیمارستان امام رضا(ع) مشهد یکی از غمگین ترین حوادث انقلاب اسلامی ایران است که همچنان پس از گذر چهار دهه و اندی از آن، روایتش درد دارد. قصه این تراژدی با یک جمله شروع می شود: «حرکت چماق به دست ها».
هاجر‌خانم سال‌های اولی که خادم مسجد شد، هنوز بنای آن بازسازی نشده بود؛ پنجره‌ها چوبی و دیوارها کاهگلی بود. جاروبرقی نداشت و باید با دست جارو می‌کرد و تمیزکاری به‌دلیل قدیمی‌بودن بنا زمان‌بر بود ولی هیچ‌گاه در این‌زمینه گلایه‌ نمی‌کرد. جاروی اول هر روز را به نیت سلامتی امام‌زمان (عج) می‌زند و هم‌زمان زیر لب برای جوان‌ها، درگذشتگان، دوست و آشنا دعا می‌کند و صلوات می‌فرستد؛ خدا را ممنون‌ هستم که گذاشت نوکر خانه‌اش باشم. نظافت خانه او برایم سخت نبوده و نیست، چون تمام زندگی‌ام از برکت نگاه و لطف و کرم خدا و حضرت ابوالفضل(ع) است.