قطار

در یکی از روز‌های بهاری سال ۴۵ و نزدیکی‌های ظهر بود که صدای مهیبی توی کوچه‌ها پیچید، و پس از آن همهمه مردم که با شنیدن این صدا به کوچه‌ها آمده بودند. این صدای اولین بوق قطاری است که به مشهد می‌رسد.
از زمستان ۱۳۳۵ تا زمستان ۱۳۸۹ حوادث زیادی اتفاق افتاد و کار‌های بی‌شماری در مشهدالرضا (ع) صورت‌گرفت تا امروز چهاردهمین سالگرد فعالیت قطار‌شهری مشهد باشد.
مرحوم عبدالهادی قلم‌بُر که اسفند سال گذشته از میان ما رفت، نخستین مدیر امور اداری و مالی راه‌آهن مشهد بود؛ او که سرد‌ و‌ گرم ۱۰۳ سال زندگی را پشت سر گذاشت، تاریخ شفاهی راه‌آهن مشهد بود.
از ۲۳ مرکز دیالیز سطح شهر مشهد، ۴۳ نفر به‌صورت کاملا تصادفی انتخاب شده‌اند. البته افرادی از هر مرکز انتخاب شده‌اند که حالشان درمقایسه با دیگران بهتر بوده و پرستار‌ها تشخیص داده‌اند که تحمل این سفر ۵ روزه را دارند.
مسافرت با قطار لذت‌بخش است و اگر از هر کسی بخواهی که فهرستی از بهترین سفر‌هایی را که تا به حال رفته آماده کند به‌احتمال زیاد مسافرت‌هایی که با قطار رفته جزء همان چند تای اول خواهد بود.
دیدن قطار آن‌هم درحال گذر از تونل شست‌وشو، تجربه تازه‌ای است. شاید شبیه وقتی که نخستین‌بار آب در کارواش به تن خودرو خورد، ولی اینجا از کف و پودر خبری نیست.
با صدای مأمور قطار بیدار شدیم. لو رفته بودیم. در ایستگاه شاهرود، ما را تحویل کلانتری دادند. پلیس خوش‌اخلاقی بود و برایمان توضیح داد که ممکن بود توسط منافقین دزدیده شویم.