محمود خندان میگوید: آن زمان فروشندگی لباسهای سربازی شغل غیرمعمولی نبود، مثل لباسهای دیگر خرید و فروش میشد و بازار فروشش هم داغ داغ بود.مشتریها شامل همه مردم بودند و از هر گروه و هر شغلی، کفش، پیراهن و حتی کاپشن سربازی را میخریدند و میپوشیدند.
حسین عادلفهمیده قبل از سال ۷۰ مدرک درجه یک داوری را میگیرد و بعد از آن در سال ۷۲ میشود داور ملی فوتبال، اما، چون پس از کسب داوری ملی سنش بیشتر از ۳۵ سال است، برای داوری بینالمللی دعوت نمیشود.
در مسابقات سراسری ارتش و نیروهای مسلح رتبه نخست قرائت قرآن را کسب کردم. این سبب شد که جرئت شرکت در مسابقات جهانی را پیدا کنم و در سال ۷۶ در مسابقه بینالمللی ارتش که بین کشورهای اسلامی برگزار شد، رتبه اول را کسب کنم.
میرفخرایی میگفت: توسط برادران دلاور به بوکس کشانده شدم و با کمک حسن دلاور دستکش به دست کردم و در باشگاه طاهر نزد استاد علی یزدزاد بوکس را فراگرفتم. سال۱۳۴۷ برای شرکت در مسابقات بوکس قهرمانی کشور از شیراز به مسابقات رفتم.
نجمه فیضآبادی میگوید: زمانیکه اینجا مسجد نداشت، به مساجد خیابانها و محلههای دیگر میرفتم. از وقتی این مسجد ساخته شد، با اینکه نیمهکاره است، همین را به دیگر مساجد ترجیح میدهم. همه نمازگزاران یکدیگر را میشناسند.
جعفر جعفرزاده پس از موافقت صیادشیرازی، گمان میکرد راه بازگشت به مشهد هموار شده است. برای تسویهحساب نهایی نزد فرماندهاش رفت اما او تسویهحساب را امضا نمیکرد و از جعفرزاده خواست نیروهایشان را به هویزه ببرد؛ ماموریتی که پرماجرا شد!
احمد سوداگر هشت سال از دوران سی ساله خدمت در نیروی زمینی ارتش را در جبهه و در واحد مخابراتی گذرانده است. ارتباط گردان رزمی۱۵۳ لشکر۷۷ برعهده احمدآقا بوده تا پیامهای لجستیکی را از آبادان به مشهد ارسال کند.






