ایثارگر

صغری استیری، امدادگری که به جبهه نرسید
خانم استیری از جرگۀ ناکامان کامرواست. کسی که در جوانی‌اش از آن جوان‌های پرشور انقلابی بوده و حتی با وجود داشتن دو فرزند و بارداربودن باز هم تظاهرات می‌رفته و در جمع‌های انقلابی شرکت می‌کرده است.
سفیر سابق ایران در افغانستان ۸ سال در جبهه‌ جنگیده است
در کارنامۀ کاری احمد مهران‌فر عناوین مختلف شغلی را می‌توان پیدا کرد؛ اما پای خاطراتش که می‌نشینیم رزمنده‌بودن برایش افتخاریست فرای همۀ سمت‌ها.
جانباز مشکل گشا
حسین جباری، جانباز محله شهید مصطفی خمینی با اینکه هنوز آثار جراحت جنگ آزارش می‌دهد، اما مشکل گشای محله شده است.
شهید می‌گفت نمی‌گذارم عمه‌مان تنها بماند
شهید سیدعلی احمد جعفری می‌گفت حضرت زینب (س) در خطر است و نمی‌گذارم عمه‌مان تنها بماند. باید بروم و دفاع کنم.
از ساخت خاکریز در جنگ تا طبابت در مناطق محروم
محمدباقر گلکار که کارش را به عنوان مهندس و با ساخت پل و خاکریز در جبهه‌های جنگ شروع کرده، با دیدن شهادت هم‌رزمانش و تاسف از اینکه نمی‌تواند به آن‌ها کمک کند، تحصیل را در رشتۀ پزشکی ادامه داد.
خدیجه خانم تن‌پوشی از ترکش‌ها به تن دارد!
خدیجه واحدی از آن‌هایی نیست که تفنگ در دست گرفته باشد یا در پشت جبهه خدمت‌رسانی کرده باشد، او از اهالی مقاوم جزیره مجنون است. همان‌هایی که حاضر شدند ترکش‌ بخورند اما خانه و کاشانه‌شان را ترک نکنند.
جانبازی که پرستار پسر و همسرش شد
حسین سعیدی جانباز ساکن خیابان هنرور، زندگی‌اش را وقف نگهداری از فرزند معلول و همسر بیمارش کرده است.