ایثارگر

پدر شجاع و سه پسر دلیر
پسران شهید علی اشرف، هم‌رزم او در خط مقدم بودند. محمد، غلامرضا و حسن در یک دوره چندساله هم‌رزم و همراه پدر در مناطق عملیاتی بودند تا اینکه پدر به آرزوی همیشگی خودش یعنی شهادت رسید.
پیکر شهید اسکندری‌فر بعد از  ۹ سال رسید
مادر شهیداحمد اسکندری‌فر که هیچ نشانی از فرزندش نداشت بعد از ۹ سال چشم انتظاری خواب شهید را می‌بیند که به او می‌گوید: «مادرجان، از انتظار دَرَت می‌آورم».
شهید چترباز در میان زمین و آسمان، جان داد
شهید غلام‌محمد وحیدکَش در نیروی هوایی ارتش، به عنوان یک چترباز خدمت می‌کرده است. در یکی از حملات، جایی در میان آسمان و زمین، تیری قلبش را نشانه می‌گیرد.
خواندن با انگشتان پا!
یادگار جنگ برای امیر رهباردار دو دست قطع‌شده و چشمانی نابیناست اما او توانسته نقص‌هایش را با هوشمندی جبران کند. او با زبان، کلید‌های تلفن همراه را می‌فشار با انگشتان پایش خطوط بریل را می‌خواند.
با سکونت جانبازان نام خیابان مشکینی شد
سال‌های ۸۱، ۸۲ بنیاد شهید تصمیم گرفت برخی از جانبازان و ایثارگر ان را که خانه ندارند، خانه‌دار کند. بعد‌ها وقتی مجتمع جانبازان ساخته شد، نامش را خیابان آیت‌الله مشکینی گذاشتند.
محمد مقدم، سردارِ گلشهر بود
محمد مقدم سال ۹۳ از ایران با پدر و مادرش در افغانستان تماس می‌گیرد و حلالیت طلبیده و اجازه می‌گیرد تا برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) به سوریه برود.
انتظار ۳۰ ساله مامان فاطمه
فاطمه خادمی در ۶۵ سالگی، هنوز غذای مورد علاقۀ فرزندشهیدش را به یاد او می‌پزد.