احسان شوکتیان میگوید: جایی که الان درمانگاه ولیعصر (عج) در خیابان آزادگان است، یک زمین بزرگ بود که تعمیرگاه شورلت بود. اسم احمد خیامی را که مالک آن بود، بارها شنیده بودم. تاکسی و خط اتوبوس اینجا، توقف میکرد و به «ایستگاه شورلت» معروف بود.
محله
شریف
شریف به محله ادارههای مشهد معروف شده است. بیشترزمینهای صدف که بخشی ازمحله شریف را تشکیل میدهد،متعلق به حاج حسن رضایی گریکانی، محمد بربر و آقای علاقهمند بوده است. در این بین،حاج حسن رضایی به هرکس که حداقل سهبچه داشته و قادر به خرید خانه نبوده یک زمین حدود۳۰۰متری اهداکرده است.
ظهر عاشورا که میرسد، تقاطع خیابان دندانپزشکان۹ دیگر شبیه روزهای معمولی نیست. خیمهای در میانه میدانگاه برافراشته میشود و هزاران نفر، گرد آن میایستند. در سالهای اخیر، این آیین، یکی از بزرگترین مراسم خیمهسوزان غرب مشهد بوده است.
حسین رستمیانتودرباری از آن دسته آدمهایی است که انگار زندگی را با صحنه آغاز کرده است. او سالهاست با صداوسیمای خراسان همکاری دارد تا رشته وصلش به دنیای هنر پاره نشود.
مسعود اسماعیلینژاد مدرک کارشناسی در رشته تربیت بدنی دارد و یکی از ورزشکاران موفق منطقه ما است. از موفقیتهای او به عنوان مربی تیم کشتی آزاد، کسب رتبه دوم تیمش در مسابقات جوانان محلات مشهد است.
غدیر ۲۰، معبری فرعی واقع در خیابان وکیلآباد۶۱ است؛ مسیری که به کوچه موقوفات مرحوم حاجیزرگر معروف است. بناهای ساختهشده در این کوچه، زمانی، بخشی از باغ بزرگ حاجرضا مجاور زرگر، خیّر نامآشنای محله شریف، بوده است.
محمدصدرا شوکتیان مسیر حفظ و قرائت قرآن را از کودکی و در بستر خانوادهای قرآنی آغاز کرده است. حضور همراه با موفقیت او در مسابقات مختلف مدرسه، کسب مقام اول استانی و حضور در برنامههای زنده تلویزیونی، تجربههایی ارزشمند است که تاکنون کسب کرده است.
همسر مرحوم زهرا افشاربابایخراسانی تعریف میکند: همهچیز از ۲۹سال قبل شروع شد و دیابت بارداری که در جسم و جان زهرا ریشه دواند. ۲۹سال انسولین، ۲۹سال آمپول، ۲۹سال دارو...، اما آخرش هم درد، او را از ما گرفت و چراغ خانهمان را خاموش کرد.
از سال۱۳۷۴ مسجد امام رضا(ع) تاسیس شد؛ البته در ابتدا نمازگزاران در زیرزمین مسجد نماز میخوانند، اما به همت خیرین این بنا گسترش پیدا کرده و در حال حاضر نیز این تعمیر و ساخت و ساز ادامه دارد.
فاطمه بیات در ۱۰ سالگی رشته کیکبوکسینگ را شروع کرد و حالا تمریناتش را بیش از پیش افزایش داده است تا همچنان برای محله شریف و شهرش افتخارآفرینی کند.
کوچه دادگر ۱۷ در طول روز بهواسطه وجود سه مرکز آموزشی، پرتردد است و نیمی از مساحت آن به مدارس اختصاص یافته. اولین ساکنان این مسیر، کارمندان دادگستری بودند که از حدود ۲۵سال قبل در این معبر ساکن شدند.
امیرارسلان پسر واقعی مهربانو نیست، او با مهربانی این بچه را به فرزندی قبول کرده است. تقدیر برای امیرارسلان ششماهه چنین رقم زده بود که در دامان زنی بزرگ شود که مادری را بلد باشد و زندگیاش را وقف طفلی کند که کسی امیدی به زندهماندنش نداشت.
محمد و آرزو نیک؛ پدر و دختر شاعر که یکی راه پر پیچ و خم ادبیات را طی کرده و دیگری پای قله ادبیات شعر ایستاده است. از محمد نیک مجموعه شعری به نام «هرگز گلی را پرپر نکردم» به چاپ رسیده است.
در محله شریف مشهد، کتابخانه «به زیستن» طرفداران زیادی دارد. این کتابخانه ۱۵ سال سابقه دارد و در ابتدا با دو قفسه کتاب کارش را شروع کرد، اما اکنون دراین مکان ۳۰ هزارعنوان کتاب وجود دارد.
شهید محمد کمالی در کربلای۴ و در شلمچه به شهادت رسید، اما از آنجایی که او از کودکی شناگر ماهری بود و در جبهه هم غواص شده بود، پدرم شهادتش را باور نمیکرد، به خصوص اینکه پیکرش را هم برای ما نیاورده بودند.
سیداسعد فیض میگوید: حوالی ایستگاه مترو اقبال، جوی آب، وارد یک گودی میشد. میرفتیم آنجا و وقتی ماهیها وارد گودی میشدند، دو طرف ورودی و خروجی جوی آب را میبستیم و ماهیها را میگرفتیم و دانهای ۵ تومان میفروختیم.
یحیی توکلی، حتی پس از قطع نخاع شدن همچنان پرشور و پر امید به زندگی ادامه داده است. او وقتی همسرش، دخترشان را هفت ماهه باردار بود، در یک سانحه تصادف قطع نخاع شد.
سمانه عطاران دارنده مقام دوم جشنواره تئاتر استانی است. او با وجود معلولیت یادگرفته ورزش کند، کلاس بازیگری برود، مربی تیراندازی باشد و البته کلی هنر دیگر.
نامهرسان در مرحله اول باید انسان سالمی باشد. امانتداربودن نیز از ویژگیهای اصلی و مهم یک پستچی خوب است و درنهایت دقت، سرعت و امنیت از دیگر ویژگیهای کارمندان پست است.
وحید ضیافتی ۱۴ سالش بود که تصمیم گرفت وارد جنگ شود. هرچه به این در و آن در زد، بهدلیل جثۀ کوچکش او را قبول نکردند، اما بعد از دستکاری شناسنامهاش، بالاخره تلاشها نتیجه داد.
طیبه عبدالهی وقتی اوایل دهه ۶۰ از بیستمتری بلال به محله شریف آمد، اینجا بینامونشان بود و هنوز رنگ آبادانی به خود ندیده بود. تنها نقطه اشتراک خانه قدیمی و جدید، نداشتن آب و برق بود.