شهید

برای منصوره علیزاده، پدر فقط نامی در شناسنامه یا عکسی بر دیوار نبود؛ محمدباقر علیزاده با رفتار، باور و انتخاب‌هایش، مسیر زندگی دخترش را شکل داد و سرانجام به شهادت رسید. منصوره خانم از کودکی کنار پدر کار کرد و مبارزه را آموخت.
زمستان ۵۷، زمستان عجیبی بود؛ هم سرد، هم در بحبوحه انقلاب. آن روزها، مهدی اردکانی، ده‌یازده‌ساله بود که شهادت یکی از هم‌محله‌ای‌هایش، شهید‌محمد‌حسین رادمرد‌ را در صف نفت دید!
بسیاری از خیابان‌های معروف مشهد که پس از انقلاب تغییرنام داده‌اند، اکنون حدود ۴۷ سال قدمت دارند. بسیاری از این اسامی اکنون جای خودشان را در میان مردم چنان باز کرده‌اند که خبری از نام‌های قدیمی نیست.
مادر غلامرضا خوب به یاد دارد که بعد از اطلاع از شهادت پسرش، تنها چیزی که در مشتش گره کرد و ساعت‌ها آن را بویید و بوسید یک تکه زنجیر و پلاکی بود که عطر تن غلامرضایش را داشت؛ اشیایی که حالا می‌توانست نور چشمان پر اشک مادر باشد.
حسن ضیائی‌پناه آن‌قدر نام‌آشناست که ازهر کس بپرسی، یکراست انگشت اشاره‌اش را می‌گیرد سمت خانه شهید. مرضیه خانم همسر شهید اینطور می‌گوید که او در اسلحه‌خانه محل خدمتش به شهادت رسیده بود.
حاج نوروز خیابانی پدر شهیدکاظم خیابانی می‌گوید: کاظم ۱۸ سال بیشتر نداشت که ساکش را برداشت و راهی جبهه شد. همیشه می‌گفت: پدر، با سرنوشت من بازی نکنید، اجازه دهید به جبهه بروم و خودم سرنوشتم را رقم بزنم.
مهدی ظریف درد جانبازی را تحمل کرد، اما دلش همیشه جای دیگری بود؛ همان‌جا که رفیقش آسمانی شده بود. انگار ماندنش، تمرینی برای رفتن بود. تا اینکه سرانجام او شنبه ۲۰دی‌ماه در اغتشاشات، به ضرب گلوله مستقیم تروریست‌های مسلح مجروح و شهید شد.