کد خبر: ۱۴۰۶۷
۲۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۰
شهید «ضیائی پناه» از اولین شهدای انقلاب بود

شهید «ضیائی پناه» از اولین شهدای انقلاب بود

حسن ضیائی‌پناه آن‌قدر نام‌آشناست که ازهر کس بپرسی، یکراست انگشت اشاره‌اش را می‌گیرد سمت خانه شهید. مرضیه خانم همسر شهید اینطور می‌گوید که او در اسلحه‌خانه محل خدمتش به شهادت رسیده بود.

وقتی نام شهید می‌آید، بی‌بروبرگرد یاد آنهایی می‌افتیم که رفتند و برنگشتند به همین راحتی. آن روز‌ها که از زمین و زمان آتش می‌بارید و همه باید می‌رفتند که سپری باشند تا زبانه‌های این آتش، دیگران را نسوزاند؛ رفتند تا بقیه بمانند و زندگی کنند. بعضی‌ها برگشتند، اما خیلی‌های دیگر برنگشتند؛ ما زندگی‌مان را کردیم، ما به‌خاطر این سپر‌ها تنها گرممان شد و نسوختیم. زندگی ما در کنار آنها که برگشته بودند حال طبیعی گرفت، اما در خانه‌های آنهایی که پدر برنگشته بود، وضع فرق می‌کرد و در خانه شهیدضیائی‌پناه وضع متفاوت از همه آنها بود؛ آنها پدرشان را همین نزدیکی از دست داده بودند.

 

اولین شهید انقلاب در محله

می‌گویند حسن ضیائی‌پناه اولین شهید انقلاب است و او حالا یک کوچه و محله را به نام خود دارد؛ آن‌قدر نام‌آشناست که ازهر کس بپرسی، یکراست انگشت اشاره‌اش را می‌گیرد سمت خانه شهید.

همسر شهید حال غریبی دارد، وقتی می‌گوییم خانه شهید ضیائی‌پناه، مکث می‌کند و بعد بفرمایی می‌زند؛ انگار دلتنگی‌هایش تازه شده باشد. پرونده زندگی حسن ضیائی‌پناه در سال ۲۳ گشوده شد و در سال ۵۹ با شهادتش بسته؛ اما نه به معنای مختومه.

 

شبی که صبح نشد

مرضیه خانم حالا شهادت متفاوت همسرش را تعریف می‌کند: وارد سپاه پاسداران شده بود و در کوهسنگی خدمت می‌کرد. تقریبا هر روز صبح که می‌رفت، شب به منزل می‌آمد ولی روز آخر هرچه منتظرش شدیم، نیامد و تا صبح انتظار آمدنش را کشیدیم.

او ادامه می‌دهد: فردای آن شب به ما اعلام کردند که حسن به مأموریت رفته و در آنجا زخمی شده و در بیمارستان امام رضا (ع) بستری است، اما آنجا هم اثری ازهمسرم نبود و این نگرانی ما را بیشتر می‌کرد؛ من خیلی زود اصل ماجرا را از زبان شوهرخواهرش شنیدم؛ حسن شهید شده بود.

 

شهادت در اسلحه خانه

مرضیه حتی حالا که سال‌ها از آن اتفاق می‌گذرد، تلخی آن روز‌ها را از خاطر نبرده است؛ می‌گوید: او در اسلحه‌خانه محل خدمتش به شهادت رسیده بود. بعد تعریف می‌کند: گویا لحظه‌ای که هم‌رزمان او مشغول آماده‌سازی سلاح و تجهیزات دراین مکان بوده‌اند به‌طور کاملا اتفاقی و از روی تصادف ماشه‌ای چکانده شده و بعد از کمانه کردن گلوله رهاشده از سلاح، این گلوله به بدن همسرم برخورد می‌کند و او را به شهادت می‌رساند.

 

/

 

در انجام کار خیر کوتاهی نمی‌کرد

او حالا کوتاه و مختصر می‌رود سراغ دیگر بخش‌های زندگی همسرش؛ «فرزند دوم یک خانواده پرجمعیت بود و از آنجاکه زادگاهمان از یکدیگرفاصله‌ای نداشت، زمانی‌که شاید ۱۵ سال بیشتر نداشتم، خانواده‌ها دست ما را در دست هم گذاشتند. حاصل این ازدواج پنج فرزند بود که زمان شهادت پدرشان، بزرگترینشان ۱۰ ساله بود و آخری فقط یک‌ساله. او همیشه وهمه جا برای رفع مشکلات پیش‌قدم بود درست مثل شهادت و خیلی زودتر از آنچه باید، ما را تنها گذاشت.»

 

حسن در تمام مراحل انقلاب از شرکت در تظاهرات گرفته تا توزیع و نصب اعلامیه‌ها حضور داشت 

از قالی‌بافی تا شهادت

همسر شهید حالا راحت‌تر حرف می‌زند. به بعضی از قسمت‌های زندگی که می‌رسد، با لبخند از آن‌ها یاد می‌کند: اوایل ازدواجمان قالی‌بافی می‌کرد، اما بعد‌ها سراغ شغل‌های دیگر رفت؛ بعد از همه تجربه‌هایش به خدمت سپاه درآمد و سال بعد هم به شهادت رسید.

 

حق او شهادت بود

فتح‌ا... پسر کوچک شهید، همان ابتدا تکلیفمان را روشن می‌کند و می‌گوید: من پدرم را ندیده‌ام و جای اوهمیشه برایم خالی بوده است، اما هرکس که از خوبی‌های بابا یاد می‌کند، می‌فهمم که حق او شهادت بوده است.

مُهر قبولی پای کارنامه زندگی

مادر فتح‌ا... دوباره رشته کلام را به دست می‌گیرد و می‌رسد به روز‌های قبل از انقلاب؛ «حسن در تمام مراحل انقلاب از شرکت در تظاهرات گرفته تا توزیع و نصب اعلامیه‌ها حضور داشت و پس از آن نیز با شهادتش مُهر قبولی بر راهی زد که به میل خود انتخاب کرده بود.»

از حسن ضیائی‌پناه برای خانواده فقط یک صدای ضبط‌شده در نوار کاستی قدیمی به یادگار مانده که در آن خطاب به خانواده‌اش از مشکلات زندگی سخن گفته و به پسران گوشزد کرده که شما باید در نبود پدر مراقب مادر و برادر و خواهرهایتان باشید و همیشه سعی کنید که بزرگ‌منشانه زندگی کنید. همین و بس...

 

*این گزارش در شماره ۳۵ شهرآرا محله منطقه ۵ مورخ ۱۱ دیماه سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44