دوخت پرچم در محله سیدرضی، حرکت خودجوش «قرارگاه مردمی ولیامر» مسجد امامرضا(ع) است که از اوایل اسفند سال گذشته کلید خورد؛ بانوان فعالی که ملیترین نماد این روزهای ما را به دست مردم میرسانند.
همهچیز از یک نگرانی شروع شد؛ بچههایی که در تجمعات زود خسته میشدند، بیحوصله میشدند یا در مسیر خوابشان میبرد. زینب دهقاننیا میگوید: ایده سرگرم کردن بچهها با نقاشی به همین دلیل شکل گرفت.
وقتی در دلت تعهدی داری باید پای آن بایستی، درست همانند کاری که هممحلیهای ما در منطقه ۵ برای اعلام حمایت از رزمندگان و یاد شهدای این جنگ تحمیلی بهویژه رهبر معظم شهید انجام میدهند.
این معلم خوشفکر با خرید هدایا و توزیعشان بین دانشآموزان حاضر در تجمعات شبانه، نذر فرهنگی خودش را ادا میکند. میگوید: یکی از دانشآموزان و یکی از همکارانش در خرید وسایل و ایدهپردازی مشارکت داشتهاند.
محدثه زیبایی، جوان ساکن محله زرکش (شهیدبصیر)، با تسلطی که بر زبان انگلیسی دارد، در مصاحبه تلویزیونی، پاسخ درخور شأن دشمنان را با زبان خودشان به آنها داد.
نونهالان ایستگاه مردمی «ایرانیوم» در تعطیلات نوروزی از هرجا توانستهاند، پرچم ایران اسلامی را با تعداد زیاد تهیه کرده و میان رهگذران و ساکنان محله توزیع کردهاند.
خانمهای محله پایین خیابان از روز اول جنگ با کارهایی که از دستشان برمیآید، پای کار آمدهاند. هر کدام از بانوان با دغدغههای شخصی، گویی پیوندی باهم پیدا کردهاند که تا پیش از شروع جنگ ناپیدا بود.
مرحوم علی باقری، جوان محله مهرآباد هفتم فروردین، در تدارک مراسمی فرهنگی در مهدیه مهرآباد دچار برقگرفتگی شد و چشم از جهان فرو بست.
تصمیم ساده زهرا شعبانی برای آوردن سرسره بادی به خیابان دل مادرها را قرصتر کرده است. او میگوید: دلم میخواست کاری کنم که هیچ مادری به بهانه بچهاش، این شبها خانهنشین نشود.
یگانه قربانی، هنر خوشنویسیاش را به میدان آورده است. او با خط خوش و ذوق هنریاش، شعارهایی روی پلاکاردها مینویسد که در خیابانها و در دست مردم محله ایثارگران دیده میشود.
اگر ماشاءالله شاهمرادیزاده، بچههای دهه ۷۰ به بعد را در فیلمهای سینمایی اخراجیها و معراجیها خندانده است، این شبها همنوا با آنها شعار میدهد و رَجَز میخواند. چهارراه مخابرات در این شبها نقطه پیوندچهره معروف سینما و اهالی محله حجاب است.
مسجد حضرت ابوالفضل(ع) یکی از مساجد محوری محله جانباز است که نقش مهمی در هماهنگی و هدایت شهروندان این محله برای برگزاری مراسم عزاداری رهبر شهید انقلاب و همچنین حضور اهالی در راهپیماییها داشته است.
فرزاد پورفائز میگوید: غیرت ملی و دینی ما، این روزها تمام وجودمان را به جوش آورده است ولی حیف که نمیتوانیم کاری بیش از این انجام دهیم. پس در میدان هستیم تا بگوییم پشت نظام و ایران و نیروهای نظامی میایستیم.
با خروج شاه در ۲۶ دی ۱۳۵۷ از ایران، اوضاع کشور بیش از پیش به هم میریزد. مبارزات مردم انقلابی مشهد نیز با فرارسیدن بهمنماه ۱۳۵۷ وارد مرحله تازهای میشود. تظاهرات متعددی شکل میگیرد که رفته رفته کنترل شهر را از دست قوای نظامی خارج میکند.
بسیاری از خیابانهای معروف مشهد که پس از انقلاب تغییرنام دادهاند، اکنون حدود ۴۷ سال قدمت دارند. بسیاری از این اسامی اکنون جای خودشان را در میان مردم چنان باز کردهاند که خبری از نامهای قدیمی نیست.
بعضی خاطرهها با اتفاقی خاص در ذهن حک میشوند؛ خاطره مریم بازمحمدی هم از همین دست است. او از روزی میگوید که در زمستان سال۱۳۵۷ در یکی از راهپیماییها همراه برادر کوچکترش از پدر و مادرش جدا ماندند و دلهرهاش هنوز در خاطر او مانده است.
از روزهایی که جوانان محل برای نگهبانی و راهپیمایی سازماندهی میشدند تا امروز، مسجد «سناباد» همچنان پایگاه همدلی و کنش مردمی باقی مانده است. سه نفر از اهالی محله صاحبالزمان(عج) این مسیر را از انقلاب تا امروز بیوقفه طی کردهاند.
سیدمهدی حسینپور پیروزی بر طاغوت زمان را با چشمان خود دیده است. او روزهایی را به یاد میآورد که با پای پیاده از محله و روستای زادگاهش به شهر میرفت و میان سیل جمعیت با مشتهای گرهکرده شعار میداد و خواستار سرنگونی رژیم ستمگر پهلوی بود.
سفینه ظریفقربانی خاطره روز برفی شبهای سرد انقلابی را هرگز فراموش نمیکند؛ در حالیکه مشغول مراقبت از بچههای خردسالش بود، همسرش، غلام بازمحمدی در نانوایی چهارراه شهدا کارمیکرد و آن روز در راهپیمایی درگیر شده بود.
سال ۱۳۵۷ اوج اعتراضهای مردمی به رژیم ستمشاهی پهلوی بود؛ اعتراضهایی که با وقایع و کشتارهای خونینی همراه شد. وقایعی که سه شاهد ساکن محله رضائیه، مهر تاییدی میشوند بر مبارزاتی که تا ابد آثارش جاوید خواهد ماند.