راهپیمایی - صفحه 2

مائده محمدزاده از آغاز جنگ تحمیلی سوم هر شب با گواش و قلم‌مو در اجتماعات حضور دارد. می‌گوید: بزرگ‌تر‌ها معمولا متقاضی نقاشی پرچم هستند. پسربچه‌ها موشک فتاح مشکی دوست دارند. دختر‌بچه‌ها هم عاشق موشک صورتی هستند.
کارگروه رسانه محله بلال، در زمره سربازان بی‌نام‌و‌نشانی هستند که بدون چشمداشت مادی، به تاریخ‌نگاری خیزش مردم می‌پردازند. ابزار این روایتگران، قلم است و دوربین و با هنرمندی، به تولید محتوا و نشر آن در فضای مجازی مشغول‌اند.
لابه‌لای حرکت تراکتور‌ها و تجهیزات کشاورزی در رژه تراکتوری محدوده منفصل توس، مردانی از توس هستند که پرچم‌های زیبای سه‌رنگ وطن را توزیع می‌کنند. با‌وجود جبر کار و زندگی، وقتی صحبت از میهن شده، آمده‌اند که بگویند با همه داشته‌هایشان پای وطن ایستاده‌اند.
ابوثائر و یک گروه چندنفره از همان روز‌های اول هجمه دشمن به ایران، تصمیمشان را گرفتند. کمک‌های مردمی را جمع کردند، با هزار زحمت از مرز‌ها عبور کردند و خودشان را به مشهد رساندند و حالا عرب‌ها در موکبشان در سنگر خیابان هستند.
سیدجعفر ستاری، یکی‌دو شب بعد‌از شهادت رهبری نذر کرد با هزینه شخصی، به مردمی که حوالی پنجتن‌۵۰ جمع می‌شوند، چای بدهد. او با گذشت بیش‌از چهل شب، پای نذرش ایستاده است و می‌گوید: تا هر‌وقت که مردم در میدان باشند، نذرم را ادامه می‌دهم.
سکینه فضل‌خدا از همان شب نخست اجتماعات، همراه با دیگر هم‌محله‌ای‌ها در خیابان ایثارگران حضور دارد. می‌گوید: تا جان در تن دارم، کنار وطن می‌مانم و لحظه‌ای از حمایت دست برنمی‌دارم.
موکب‌های فرهنگی و پذیرایی، شب‌های میدان تختی را پرشورتر کرده‌اند؛ موکب مردمی «جوانان امام شهید» سمت راست ورودی مجموعه ورزشی تختی و موکب «بانوان محله همدلی» سمت چپ این مجموعه برپا شده است.
دوخت پرچم در محله سیدرضی، حرکت خودجوش «قرارگاه مردمی ولی‌امر» مسجد امام‌رضا(ع) است که از اوایل اسفند سال گذشته کلید خورد؛ بانوان فعالی که ملی‌ترین نماد این روز‌های ما را به دست مردم می‌رسانند.
همه‌چیز از یک نگرانی شروع شد؛ بچه‌هایی که در تجمعات زود خسته می‌شدند، بی‌حوصله می‌شدند یا در مسیر خوابشان می‌برد. زینب دهقان‌نیا می‌گوید: ایده سرگرم کردن بچه‌ها با نقاشی به همین دلیل شکل گرفت.
وقتی در دلت تعهدی داری باید پای آن بایستی، درست همانند کاری که هم‌محلی‌های ما در منطقه ۵ برای اعلام حمایت از رزمندگان و یاد شهدای این جنگ تحمیلی به‌ویژه رهبر معظم شهید انجام می‌دهند.
این معلم خوش‌فکر با خرید هدایا و توزیعشان بین دانش‌آموزان حاضر در تجمعات شبانه، نذر فرهنگی خودش را ادا می‌کند. می‌گوید: یکی از دانش‌آموزان و یکی از همکارانش در خرید وسایل و ایده‌پردازی مشارکت داشته‌اند.
محدثه زیبایی، جوان ساکن محله زرکش (شهید‌بصیر)، با تسلطی که بر زبان انگلیسی دارد، در مصاحبه تلویزیونی، پاسخ در‌خور شأن دشمنان را با زبان خودشان به آنها داد.
نونهالان ایستگاه مردمی «ایرانیوم» در تعطیلات نوروزی از هر‌جا توانسته‌اند، پرچم ایران اسلامی را با تعداد زیاد تهیه کرده و میان رهگذران و ساکنان محله توزیع کرده‌اند.
خانم‌های محله پایین خیابان از روز اول جنگ با کار‌هایی که از دستشان برمی‌آید، پای کار آمده‌اند. هر کدام از بانوان با دغدغه‌های شخصی، گویی پیوندی باهم پیدا کرده‌اند که تا پیش از شروع جنگ ناپیدا بود.
مرحوم علی باقری، جوان محله مهرآباد هفتم فروردین، در تدارک مراسمی فرهنگی در مهدیه مهرآباد دچار برق‌گرفتگی شد و چشم از جهان فرو بست.
تصمیم ساده زهرا شعبانی برای آوردن سرسره بادی به خیابان دل مادر‌ها را قرص‌تر کرده است. او می‌گوید: دلم می‌خواست کاری کنم که هیچ مادری به بهانه بچه‌اش، این شب‌ها خانه‌نشین نشود.
یگانه قربانی، هنر خوش‌نویسی‌اش را به میدان آورده است. او با خط خوش و ذوق هنری‌اش، شعار‌هایی روی پلاکارد‌ها می‌نویسد که در خیابان‌ها و در دست مردم محله ایثارگران دیده می‌شود.
اگر ماشاءالله شاهمرادی‌زاده، بچه‌های دهه ۷۰ به بعد را در فیلم‌های سینمایی اخراجی‌ها و معراجی‌ها خندانده است، این شب‌ها هم‌نوا با آنها شعار می‌دهد و رَجَز می‌خواند. چهارراه مخابرات در این شب‌ها نقطه پیوندچهره معروف سینما و اهالی محله حجاب است.
مسجد حضرت ابوالفضل(ع) یکی از مساجد محوری محله جانباز است که نقش مهمی در هماهنگی و هدایت شهروندان این محله برای برگزاری مراسم عزاداری رهبر شهید انقلاب و همچنین حضور اهالی در راهپیمایی‌ها داشته است.
فرزاد پورفائز می‌گوید: غیرت ملی و دینی ما، این روز‌ها تمام وجودمان را به جوش آورده است ولی حیف که نمی‌توانیم کاری بیش از این انجام دهیم. پس در میدان هستیم تا بگوییم پشت نظام و ایران و نیرو‌های نظامی می‌ایستیم.