کد خبر: ۱۳۹۰۰
۲۷ دی ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۰
بچه‌های مشهد منتظر بودند حاج‌آقا چرخ‌و‌فلکی به محله‌شان برود

بچه‌های مشهد منتظر بودند حاج‌آقا چرخ‌و‌فلکی به محله‌شان برود

طنین صدای حاج‌محمد کاووسی‌بِلاشک ۱۰۲ ساله معروف به حاج‌آقا چرخ‌و‌فلکی تا همین هفت هشت‌سال پیش در کوچه‌های این شهر بزرگ می‌پیچید. صدا‌ی قیژ و قیژ چرخ‌وفلکش، قلب بچه‌های شهر را زیر و رو می‌کرد.

طنین صدای حاج‌محمد کاووسی‌بِلاشک ۱۰۲ ساله معروف به حاج‌آقا چرخ‌و‌فلکی تا همین هفت هشت‌سال پیش در کوچه‌های این شهر بزرگ می‌پیچید. صدا‌ی قیژ و قیژ چرخ‌وفلکش، قلب بچه‌های شهر را زیر و رو می‌کرد. بچه‌ها منتظر در صف می‌ایستادند و از او می‌خواستند که زودتر سوارشان کند. آنها داد می‌زدند که آن بالایی‌ها را پایین بیاور و ما را سوار کن. اما حالا که فلک، چرخ او را به زمین نشانده، همراه همسرش روز‌ها را در خانه کوچک و قدیمی‌شان در محله فاطمیه مشهد می‌گذرانند.

حالا وقت آن است که شما بچه‌های محله فاطمیه که با چرخ‌وفلک حاج‌محمد کاووسی‌بِلاشک (حاج‌آقا چرخ‌وفلکی) دور فلک چرخیدید و خندیدید و بزرگ شدید، همراه با ما روی فرش خانه این زوج بنشینید و دست‌ها زیر چانه به داستان زندگی آنها گوش بسپارید.

گنجینه یک قرن...

از آنجا که زمان این دیدار آخرین روز‌های ماه مبارک رمضان است، هر دو روزه دارند. فاطمه ناصری بی‌حال، در حیاط کوچک و گرم روی فرشی مندرس دراز کشیده و حاج‌محمد آقای‌کاووسی در خانه. با ورود ما از جا بلند می‌شوند و نزدیک به هم به پشتی رنگ‌ورورفته اتاق کوچکشان تکیه می‌دهند. وقتی می‌پرسیم که شما چرا روزه گرفته‌اید! می‌گویند: یک روز روزه نگرفتن تعمدی برابر است با ۶۱ روز کفاره. چرا نگیریم؟! حاج‌محمد می‌گوید: این آدمیزادی که هیچ چیز نبوده و خدا او راساخته، باید به دستورات خدا عمل کند.

به اندازه یک قرن، تجربه زندگی دارند و همین تجربه، بی‌سوادی‌شان را پنهان می‌کند. آنها به راحتی درباره مسائل مختلف، از دین گرفته تا تاریخ، سیاست، سلامت و مسائل اجتماعی حرف می‌زنند. همچنین صحبت‌های آنها پر از کلمات، اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های قدیمی است که خیلی از آنها برای گوش ما تازه است. بله، قدیمی‌ها گنجینه‌های باارزش یک ملت هستند.

 

مسلمانی ور افتاده بود 

سنشان را به درستی نمی‌دانند؛ ولی حاج‌آقا می‌گوید که هنگام به‌تخت‌نشستن رضاخان ۱۵ ساله بوده، یعنی الان ۱۰۲ سال دارد؛ البته او از سکه‌های زمان احمدشاه قاجار به نام جِندک که یک سکه مسی کوچک کمتر از نیم‌پول بوده، هم نام می‌برد. همچنین می‌گوید که شاهان قاجار، ایران و افغانستان و کربلا را فروختند!

سنشان را به درستی نمی‌دانند؛ ولی حاج‌آقا می‌گوید که هنگام به‌تخت‌نشستن رضاخان ۱۵ ساله بوده است

او اهل مشهد است اما احیانا در نوجوانی است که بعد از فوت پدرش، به همراه مادر   به یکی از روستاهای فریمان مهاجرت می کند . حاج آقا که دل پری از پهلوی‌ها به‌خصوص رضاشاه دارد، دائم تکرار می‌کند: مسلمانی ور افتاده بود. همه‌اش گرسنگی بود.

بلند می‌گوید: مردم را بدبخت کردی رضاخان! گندم‌ها را بردی رضاخان! همچنین چند بار با تمسخر تکرار می‌کند: داروغه ما را مجبور می‌کرد که کف بزنیم و بگوییم: جاویدشاه! او همچنین توضیح می‌دهد که زمین‌ها خشک و بی‌آب و علف بود و غذای اصلی مردم اشکنه‌ای از آرد جو، سبزی و پیاز خام بود. حتی بعضی‌ها از گرسنگی در بیابان علف می‌خوردند. ضمن اینکه، محصولاتشان را ارباب می‌برده و بعد از انبار هر چقدر که دلش می‌خواسته به آن‌ها می‌داده است.

 

یک ماه در راه بودیم!

فاطمه ناصری، همسر حاج‌آقا‌محمد هم اهل کاشمر است و  اصلا یادش نمی‌آید چند سال دارد –البته با توجه به گفته‌های یکی از همسایه‌ها به نظر می‌رسد سال هاست که ۸۰ سال را رد کرده. وقتی از او درباره دوران کودکی و چگونگی آشنایی‌اش با حاج‌آقا که ساکن فریمان بوده، می‌پرسیم، به شیرینی و با جزئیات کامل برایمان بخشی از خاطراتش را این‌گونه تعریف می‌کند: هفت یا هشت‌ساله بودم که همراه مادر و خواهرم با فردی به نام غلام‌رضا و همسرش برای زیارت به مشهد آمدیم -پدرم فوت شده بود- تمام پولی که داشتیم ۲۰ تومان و یک گردن‌بند بود که مادرم آن را برای خرج راه فروخت.

یک ماه در راه بودیم. به مشهد که رسیدیم در کوچه‌باغ گل‌ختمی (نخریسی) به طور اتفاقی آشنایی پیدا کردیم که کاشمری بود. ۱۲ روز در خانه‌اش بودیم و او عصر به عصر ما را به حرم می‌برد. پولمان که تمام شد، مادرم گفت به طرق برویم و تکه‌ای زمین کشاورزی اجاره کنیم تا خرج راه برگشت به کاشمر را تهیه کنیم.

بانوی سالخورده محله فاطمیه ادامه می‌دهد: شخصی به نام محمد پالیزبان، باغبان زمینی بود که ما تکه‌ای از آن را اجاره کرده بودیم. کمی که گذشت، محمد مادرم را از من خواستگاری کرد و گفت: ننه‌ات زن ما نمی‌شود؟ مادرم که خجالت می‌کشید با مردی غریبه که کاشمری نیست ازدواج کند و با او به کاشمر برگردد، به دروغ به او گفت وقتی درو تمام شود، زنش می‌شود.

 

حاج‌آقا چرخ‌و‌فلکی محله رسالت 102 سال دارد

 

خواستگار سمج 

جالب است؛ بار اول که محمد را دیدیم برایمان خربزه‌ای آورد که کَق (کال) بود ولی بعد از این ماجرا، خربزه‌های شیرین می‌آورد. زمانی که درو تمام شد، دور از چشم محمد، پولمان را از صاحب زمین گرفتیم و از آنجا دور شدیم. به خانه سیدی رفتیم. ولی محمد پالیزبان دست از سرمان برنداشت و به دنبالمان آمد. ما را پیدا کرد و  به دروغ به سیدی که ما را پناه داده بود، گفت که مادرم پیراهن نو او را که در توبره بوده، دزدیده. اما سید به او جواب داده بود که این زن خوبی است. محمد تا ما را دید، گفت: خوب از گیر من فرار می‌کنید! هر جا بروم، می‌گویم این زنم است و اینها هم دخترانم هستند.

سرانجام محمد پیروز شد و با مادرم ازدواج کرد. از همان وقت بود که به یکی از روستا‌های فریمان به نام «چاهک ملکی» رفتیم که آب تلخی هم دارد. او می‌گوید: در ۱۲ سالگی ازدواج کردم. نه با این حاج‌آقامحمد. با مردی که بعد از ازدواج فهمیدم خود را به دروغ سید معرفی می‌کند و سر هر خرمن گدایی می‌کند. یکی از اهالی روستایمان به من گفت: فاطمه، با این بچه‌ای که در شکم داری، طلاقت را از این مرد بگیر. سرانجام طلاقم را گرفتم و چرخ چرخید و چرخید و با همین حاج‌آقامحمد که آن زمان چوپان بود، ازدواج کردم و اول انقلاب به مشهد آمدیم. از این ازدواج هم هفت فرزند که چهار پسر و سه دختر هستند، به دنیا آمدند؛ البته به غیر از این بچه‌ها، پنج تای دیگر در کودکی مردند.

 

هِلک‌هِلک می‌زنیم

از حاج‌آقا کاووسی درباره منبع درآمدش می‌پرسیم، می‌گوید: ما با ۱۳۰ هزار تومان که پول یارانه و کمیته امداد است به راحتی زندگی‌مان را می‌گذرانیم. دوباره صدایش بلند می‌شود و می‌گوید: مردم حالا نعمت زوالی می‌کنند. چشم‌وهم‌چشمی زیاد شده و هِلک‌هِلک می‌زنیم.او ادامه می‌دهد: مردم اگر آن روز‌ها را می‌دیدند هول می‌کردند؛ مثل بمب منفجر شده، تکه تکه می‌شدند. ۱۰۰ نفر داخل خزینه می‌رفتند و نجس در نجس بیرون می‌آمدند. نه اذانی نه ا... اکبری. مندیل‌ها را چاک می‌دادند، چادر‌ها را می‌کشیدند!

بعد اضافه می‌کند که از سال ۶۲ شغلش چرخ‌وفلکی است و تا همین هشت سال پیش کار می‌کرده. او در پایان حرف‌هایش با آنکه روزه دارد، پر انرژی، یک دست را روی گوشش می‌گذارد و  برایمان مداحی می‌کند. در مدحش نام دوازده امام را به ترتیب می‌آورد و روضه‌ای هم برای امام حسین (ع) می‌خواند.

 

*این گزارش یکشنبه، ۵ شهریور ۹۱ در شماره ۱۸ شهرآرامحله منطقه ۳ چاپ شده است.

 

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44