
سیاه جامهای با «آدیداس گلشهری»
مریم قاسمی- گفتوگو با فوتبالیستی حرفهای که هر وقت به مشهد میآید، همراه بچهمحلها به همان زمینهای خاکی میرود که کودکیاش را در آنجا بهدنبال توپ پلاستیکی گذرانده است، حس خوبی به آدم میدهد. حمید مروی اینطور وقتها بیشتر به یاد توپی پلاستیکی میافتد که توی شکم توپ دیگری فرورفته بود و پاهای برهنهای که روی خاکها بهدنبال آن میدویدند؛ و البته خاطره کفشهای پلاستیکی میخی که بین بچهها به «آدیداس گلشهری» معروف بود و پدرش برای تشویق برای او خریده بود، دوباره برایش زنده میشود.
بااینحال کاندیدای مرد فوتبال خراسان، هروقت به مشهد میآید، احساس ناراحتی میکند از دیدن استعدادهایی که اگر شرایط برایشان فراهم بود، تبدیلبه فوتبالیستهای مطرحی میشدند، اما هنوز درگیر گرفتن یک ساعت وقت از فلان سالن ورزشی و چانهزدن سر قیمت و گرفتن تخفیفی هستند که پرداخت هزینه برای بچههای فوتبالدوست محله را قابل تحمل کند. با خودش میگوید کاش کسی استعدادهای پایین شهر را کشف میکرد و به آنها بها میداد؛ البته اگر ورزشکار باقی مانده و گرفتار معضلات محیطی نشده باشند.
مرور این خاطرات، کار همیشگی حمید مروی است؛ حتی وقتهایی که در اردوست یا در شهرهای دیگر توپ میزند. او که در محله باهنر، فوتبال را بهطور حرفهای آغاز کرد و در همین محله هم پرورش یافت، دو سال گذشته عضو تیم سیاهجامگان بود و سابقه بازی در تیمهایی، چون تراکتورسازی، شهرداری یاسوج، پیام و آلومینیومسازی اراک را در کارنامه خود دارد و این روزها در تیم خونهبهخونه بابل توپ میزند. گفتگوی کوتاه ما با حمید مروی، از دوران کودکی تا حسوحال این روزهای او را دربرمیگیرد.
فرزند خانوادهای فوتبالی
زندگی در خانوادهای فوتبالدوست برای حمید مروی، کافی بود تا بهدنبال ادامه فوتبال و فرارفتن از آنچه در بازیهای محلی و بین بچه محلها انجام میشد، باشد. آنطورکه مروی میگوید پدر، برادر بزرگ و عموهایش همگی فوتبالدوست و بازیکنان خوبی در سطح تیمهای محلی بودهاند؛ ازاینرو تاحدی زمینه برای رشد و پرورش در این رشته ورزشی برایش فراهم بوده است. میگوید: پدرم در حد تیم باشگاه مشهد هواپیمایی بود و برادر بزرگم در امید ابومسلم بازی میکرد. آنها بازیکنان خیلی خوبی هستند و اگر شرایط مناسبی برایشان فراهم میشد، به بازیکنان خیلی خوبی در دنیای فوتبال کشورمان تبدیل میشدند. آنها هیچوقت دست از تشویق من برنداشتند و هر شرایطی که بود، به من انگیزه میدادند. این موضوع باعث میشد شرایط بهتری نسبت به بقیه بچهمحلهایم داشته باشم و یکجورهایی زمینه برای فوتبالیستشدن من بیشتر مهیا بود. البته این فقط پدر و برادر و عموهایم نبودند که مرا به فوتبال تشویق میکردند؛ مادرم هم بهنوبه خود، سهم مهمی در تشویق و پرورش من داشت. او هیچوقت مرا بهخاطر فوتبال بازیکردن ملامت نمیکرد و درواقع حامیام بود تا حالا که با دعاهای او و سایر اعضای خانوادهام به فوتبال ادامه میدهم.
از زمین خاکی تا فوتبال حرفهای
مروی مثل خیلی از بچهمحلهایش فوتبال را از زمینهای خاکی در محل شروع میکند. در کوچهشان، تیمی به اسم شهید کاوه تشکیل میدهند؛ تیمی که کمکم و با گذشت زمان قدرتمندتر میشود و امروز بهعنوان یکی از قدرترین تیمهای منطقه ۶ در رقابتهای محلی شرکت میکند. میگوید: اولین مربیام آقای سیدحسن قاسمی بود که روی من بسیار تاثیر گذاشت و کمک کرد در دبستان فوتبال، خودم را نشان دهم. بعد در دوره راهنمایی ازطریق مربی ناحیهمان، آقای حسنزاده وارد تیم نوجوانان پیام مقاومت شدم که در آن زمان، جزو تیمهای لیگ یک کشور بود. بازی حرفهای من تقریبا از همان زمان شکل گرفت.
بچهها پابرهنه و زخمی و خونی بازی میکردند؛ پدرم من را تحویل گرفت و کفش پلاستیکی میخدار که بین بچهها به «آدیداس گلشهری» معروف بود برایم خرید
خاطره کفشهای آدیداس گلشهری!
فوتبالیستشدن در محلهای حاشیهای که نبود امکانات ورزشی و سالنهای روباز و سرپوشیده کماهمیتترین معضل آن است، کار بسیار سختی است. بچهها با کمترین امکانات و گاه بدون هیچ امکاناتی بازی میکردند و حاضر نبودند بهخاطر نداشتن کفش و لباس و حتی توپ مناسب ورزش مورد علاقهشان را کنار بگذارند.
مروی تعریف میکند: شرایط فوتبالی آن زمان سخت بود. محلهای بودیم که بچهها پابرهنه بازی میکردند؛ اگرچه پدرم کمی من را تحویل میگرفت و کفش پلاستیکی میخدار که بین بچهها به «آدیداس گلشهری» معروف بود برایم میخرید، بیشتر بچهها همیشه با پاهای زخمی و خونی بازی میکردند. خاطراتی که آن زمان تلخ بود ولی حالا وقتی برمیگردم و آنها را مرور میکنم، میبینم با همه سختیهایی که داشت، عاریاز اضطراب و دغدغههای امروزی بود و این یعنی شیرینی. تنها ناراحتیام از بچههای مستعدی است که بهخاطر فقر مالی و کمبود امکانات نتوانستند فوتبالیست شوند.
بازی با بچهمحلها کار همیشگیام است
کافی است توی محلی، از بین بچهمحلها، یک نفر فوتبالیست حرفهای شود؛ آن وقت است که بازیکردن با او افتخار میشود و ازطرفی وقتگذاشتن آن فوتبالیست برای بچهمحلهایش بسیار ارزشمند خواهد بود؛ کاری که حمید مروی انجام میدهد، نه اینکه بخواهد کار اضافی انجام بدهد، خودش با عشق و علاقه با بچهمحلها و تیم محلی بازی میکند. میگوید: خوشبختانه بین بچهمحلهای من از این حرف و حدیثها نیست که فلانی غرور دارد و... من با آنها راحتم و هر وقت مشهد باشم، بازی فوتبالمان به راه است. خیلی هم بهمان خوش میگذرد. درکنار این لذت و همراهی با بچههای محل، هرکاری از دستم بربیاید برای ارتقای ورزش در شهرک شهید باهنر انجام خواهم داد. به دوستانم هم گفتهام هرجایی لازم باشد، حاضرم همراهشان بیایم تا امکانات ورزشی را به محل بیاوریم.
دنیای فوتبال حرفهای
ورود به دنیای حرفهای فوتبال برای حمید مروی، تلخیها و شیرینیهای بسیاری به همراه داشته و او را بهعنوان یک فوتبالیست فعال کشوری دغدغهمند کرده است. برای همین است که این روزها وقتی میبیند از تیم سیاهجامگان محبوب خراسانیها فقط تعدادی بازیکن غیربومی باقی ماندهاند یا دلالهایی هستند که با ورودشان بهدنیای فوتبال و آوردن پولهای فراوان، اخلاق را با خود میبرند، به فکر فرو میرود. با اینکه کاری از دستش برنمیآید، نمیتواند به این مسائل واکنشی نشان ندهد. شاید بهیادآوردن خاطرات چندسال پیش دنیای فوتبال حرفهای که اخلاق مهمترین اصل فوتبال بود، کمی آرامش کند.
دعای مادر، پیش از هر بازی
پیشاز هر بازی، گوشی تلفن را برمیدارد. شماره خانه را میگیرد. میداند مادر گوشی را برمیدارد. با همان سلام و احوالپرسی اول، اضطراب و نگرانشاش فرو میریزد. به مادر میگوید برایش دعا کند که بازی خوبی ارائه بدهد. میگوید: مادر، دعا کن سربلند از زمین بیرون بیایم. مادر در همان لحظه برایش دعا میکند. گوشی را خاموش میکند و با آرامشی خاص بهسمت زمین فوتبال میرود. مروی میگوید: گفتوگو با مادرم و دعای او پیشاز هر بازی، آرامش خاصی به من میدهد و مرا آماده رفتن به زمین و انجام یک بازی پرهیجان میکند.
آنچه حمید مروی را اذیت میکند
استعدادهایی که گرفتار اعتیاد میشوند- در محلهمان، جوانهای خوبی حضور دارند، فوتبالیستهایی که اگر شرایط برایشان فراهم شود، خیلیها را در فوتبال امروز پشت سر میگذارند ولی اغلب آنها یکباره از صحنه فوتبال محو میشوند. بعد میبینیم بهخاطر شرایط اجتماعی و محیطی و کمبودها و... گرفتار اعتیاد شدهاند.
دلالهای فوتبالی
تا هفتهشتسال پیش، وضع فوتبال کشور خیلی بهتر از حالا بود؛ دستکم به لحاظ اخلاقی و انضباطی. حالا چند سالی است با رشد دلالها و خرید و فروشهای سودآور، پول جای اخلاق را گرفته است.
رقابتهای ضعیف و بدون حامی
چند سال پیش مسابقات محلی فوتبال با شور و هیجان زیادی برگزار میشد؛ بهطوریکه مردم گاه خانوادگی برای تماشا میآمدند، تیمهای دلخواهشان را تشویق میکردند و از بازیها لذت میبردند؛ گویی در استادیومهای بزرگ به تماشا نشستهاند ولی حالا رقابتها ضعیف است و آن شور و هیجان لازم را به همراه ندارد.
* این گزارش در شماره ۱۶۸ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۱۳ مهرماه سال ۱۳۹۴ منتشر شده است.