کسب و کار - صفحه 10

امیرحسین ضیایی و امیرحسین شمشیری، دو دوست هم‌مدرسه‌ای بعد‌از شش سال، همدیگر را می‌بینند و نتیجه‌اش تأسیس شرکت استارت‌آپی «امیران‌مدیکال» می‌شود که علاوه‌بر ارائه محصولات متنوع، خدمات تعمیرات و آموزش نیز ارائه می‌کند.
مجید کریمی با‌وجود بازنشستگی ناچار شده اتاقی را برای نگهداری امانت مردم به‌شکل انبار حفظ کند؛ افرادی که سال‌ها پیش ماشین‌حساب خود را برای تعمیر پیش او آوردند، اما دیگر سراغی از آن نگرفتند.
هادی مقدسی مقدم که چند‌سالی می‌شود در شهرداری مشغول به کار است، سال ۹۹ تصمیم می‌گیرد که زندگی‌اش را کمی متفاوت‌ کند. او که از کودکی علاقه زیادی به آرایشگری داشته، همین کسب و کار را برای فعالیت شبانه خود شروع می‌کند.
محمدرضا احمدی تعریف می‌کند: پدرم روحانی هستند و یکی از سفارش‌های همیشگی‌شان، مدارا با مردم و کسب حلال است. من هم از همان ابتدا سود کمتر و رضایت مشتری را در نظر گرفتم.
محمد نیک، بازنشسته بانک است و در میدان ده دی، صرافی دارد. از کسی که این همه مدت فقط با عدد و رقم سروکار داشته، توقع می‌رود روحیاتی سرد داشته باشد. اما با کمال تعجب باید بگوییم او شاعر است.
سیدمهدی مدنی‌طلب می‌گوید: در این محله، همه اهل کار خیر هستند و ما پیش‌قدم شدن در این مواقع را از یکدیگر یاد گرفته‌ایم. از اینکه همسایه‌های خیری کنار من هستند، بسیار خوشحالم.
زهرا کاهانی علاوه‌بر پرورش گل‌وگیاه برای خانم‌های منطقه ثامن، هیئتی راه انداخته و پیر و جوان را با خودش همراه کرده است. بیشتر گلدان‌هایی را که در گلخانه کوچکش پرورش می‌دهد، در اعیاد و مناسبت‌ها به مردم هدیه می‌دهد.
سید‌ایمان رفیعی متولد سال ۱۳۶۱ یکی از ساکنان منطقه ۸ است که ۶‌سال به‌صورت حرفه‌ای مشغول به جمع‌آوری سنگ‌ها شده است. او می‌گوید: انرژی سنگ‌ها سبب شده تا از آنها در مدیتیشن، ماساژ‌درمانی و مزاج‌درمانی استفاده شود.
شاید تغییر مسیر زندگی حبیب‌الله سهیلی به زمانی بازمی‌گردد که آب جوش کتری، روی پای پدرش ریخت و بعد از گذشت یکی‌دو هفته محل زخم عفونت کرد و پدر به رحمت خدا رفت.
آن روز‌ها که مریم در رؤیا‌های کودکانه، خود را پشت چرخ خیاطی در‌حال دوخت لباس‌های رنگارنگ می‌دید و از ذوق در پوستش نمی‌گنجید، فکرش را هم نمی‌کرد که کمتر از بیست‌سال بعد، به آرزویش برسد.
این کارگاه تولیدی فقط جای نوجوانان است. کارگاهی که به دانش‌آموزان و دانشجویان علاقه‌مند فرصت می‌دهد در‌کنار یادگرفتن علم فیزیک، بتوانند دست‌سازه‌های علمی و حتی اسباب‌بازی بسازند.
بانوان کارآفرین محله سعدآباد به‌همراه بانوان دیگر محلات مشهد، ماهی یک‌بار به اینجا می‌آیند و تولیدات خانگی‌شان را عرضه می‌کنند.
ینجا، فقط بازار فرش مشهد در محله بالاخیابان نیست، بلکه یک تکه طلایی از تاریخ، هویت و فرهنگ این مملکت (قطعا نه فقط مشهد) است.
علاقه محسن نادی به آجیل و تخمه، او را به یکی از تولیدکنندگان موفق آجیل و خشکبار تبدیل کرده و حالا خیابان ابوذر به قطب آجیل و خشکبار تبدیل کرده است.
تا آن‌موقع ساعت تعمیر نکرده بودم، آرام و آهسته ساعت اول را باز کردم حواسم جمع بود تا اجزای ساعت آسیب نبیند. روز بعد اول صبح، مرحوم ساعتچی صدایم زد و گفت: «این ساعت‌ها که از دیشب خواب هستند!»
علیرضا بازگشا، کاسب خوش انصاف محله پنجتن آل‌عبا معتقد است که روزیِ حلال روزی‌ای است که از دسترنج خود دربیاوری.
حسین خوشدل در حجره‌ای چسبیده به «کاروان‌سرای زغالی»، دور «میدان اعدام»، دان پرنده می‌فرو‌شد؛ پیشه‌ای که بازمانده «علافی»‌های قدیم است.
مسعود سنجر در طول ۲۶ سال کاری، از هیچ سندی بدون بررسی و دقت در قدمت خانه، موقوفه یا ملکی و آستانه بودن و ... نگذشته است و بدین‌ترتیب حالا اطلاعات خوبی از تاریخ و هویت محلات مشهد دارد.
جواد دلدار مدعی است حوالی سال ۱۳۹۰، یکی از افرادی بوده که فلافل را در مشهد باب کرده و پیش‌بینی‌اش نیز درست از کار درآمده است: تا سال ۱۳۹۲، در تمام خیابان‌های مشهد، فلافل خواهند فروخت. 
رضا انسان کنگ‌علیا قبل از اینکه ساعت‌سازی خودش در محله جلالیه را باز کند، پیش سه استادکار آموزش می‌بیند. او می‌گوید: آقای ساعتچی به من گفت پسرم! اگر به‌دنبال شغلی تروتمیز هستی، به ساعت‌سازی ادامه بده.