کسب و کار - صفحه 10

در کارگاه کوچک انگشترسازی محله‌کوی‌مهدی هر انگشتر، نگین و حتی هر ضربه چکش آغاز یک سفر است. انگشتر‌هایی که هر کدام داستان خود را دارند و در دستان هنرمندان ماهر و باسابقه شکل می‌گیرند.
محمدمهدی سراجی، جوان ساکن محله ایثارگران، روی ویلچر می‌نشیند و دست‌هایش نیز آن‌چنان قوتی ندارند. اما بیکار نمانده، با اراده‌ای مضاعف، به زندگی‌اش رنگ دیگری داده است.
محمدرضا دهقان‌پور و خانواده‌اش از ساکنان قدیمی محله راهنمایی هستند. پدرش سال۱۳۴۵ قطعه‌زمینی می‌خرد و خانه را می‌سازد. آن زمان اینجا به قلعه احمدآباد معروف بوده است و مردم در آن گندم می‌کاشتند.
به وقت نماز ظهر، این مسجد پر می‌شود از اهالی آزادشهر به‌ویژه حضور جوانان. امام جماعت شب مسجد می‌گوید: بانیان مسجد دنبال ایجاد فضایی برای ترویج دین بودند و به همین دلیل این مکان تا این اندازه متفاوت و معنوی است.
حاج احمد رضوی، خیاطی که به دست‌پاکی شهرت دارد، محسن زارعی، عطاری محل که دوای درد خیلی‌ها پیش اوست و اصغر سکودارخیابانی، قصابی که آبگوشت‌های نذری‌اش را همه اهل محل خورده‌اند، کسبه‌ای هستند که هر کدام دستی به خیر دارند.
محمد اویسی بعد از سه سال خواندن پزشکی دانشگاه را رها کرد و با ایده‌هایش به کاشمر برگشت و «طلوع دهکده جهانی روستا» را راه‌اندازی کرد و دست‌کم روزی بیش از ۱۰ نفر به‌صورت مستقیم و بیش از صد خانواده را تأمین کرده است.
در این سال‌ها اسماعیل احمدی هیچ‌وقت محصولاتش را در گلشهر نفروخته یا مثلا کسی از همسایه‌ها برای سفارشی شخصی سراغش نیامده است. می‌گوید: مجبوریم به هر نوع شرایطی تن بدهیم تا تولیدات روی دستمان نماند.
محمدرضا ریاحی‌نژاد می‌گوید: متاسفانه پارچه‌های ایرانی جدید مانند پارچه‌های قدیم مرغوبیت و مقاومت لازم را ندارند. این کار باعث استقبال‌نشدن از جنس ایرانی و اقبال مردم به جنس خارجی شده است.
محمد حاجی‌پور از همان کودکی شروع به جمع‌کردن وسایل مختلف می‌کند؛ از سکه و اسکناس گرفته تا پوست آدامس، کتاب و مجله‌های قدیمی. او حالا، بعد از سال‌ها، یک مجموعه بزرگ از اشیای قدیمی دارد.
حسن زرگر می‌گوید «اولین مکان امتحان و صدور گواهینامه دوچرخه، خیابان ارگ (ساختمان جدید ثبت اسناد) بود. هر روز صبح تعداد زیادی با دوچرخه‌هایشان در محل صف می‌کشیدند.»
رزیتا پُراتعلی در تولید قند و نبات با طعم‌ها و شکل‌های فانتزی و متفاوت فعالیت دارد و علاوه بر تولید محصولات جذاب، با برگزاری دوره‌های آموزشی، بانوان زیادی را نیز در این مسیر توانمند کرده است.
آنچه این دربند مغازه دو در سه را از سایر فروشگاه‌ها متمایز کرده، انبوه جملاتی است که از حال خوب صاحب جوان آن حکایت دارد. شادی عمیق محمد آقا، ثمره دیدن داشته‌هایی است که شاید گاهی حواسمان به بودنشان نباشد.
امیرحسین ضیایی و امیرحسین شمشیری، دو دوست هم‌مدرسه‌ای بعد‌از شش سال، همدیگر را می‌بینند و نتیجه‌اش تأسیس شرکت استارت‌آپی «امیران‌مدیکال» می‌شود که علاوه‌بر ارائه محصولات متنوع، خدمات تعمیرات و آموزش نیز ارائه می‌کند.
مجید کریمی با‌وجود بازنشستگی ناچار شده اتاقی را برای نگهداری امانت مردم به‌شکل انبار حفظ کند؛ افرادی که سال‌ها پیش ماشین‌حساب خود را برای تعمیر پیش او آوردند، اما دیگر سراغی از آن نگرفتند.
هادی مقدسی مقدم که چند‌سالی می‌شود در شهرداری مشغول به کار است، سال ۹۹ تصمیم می‌گیرد که زندگی‌اش را کمی متفاوت‌ کند. او که از کودکی علاقه زیادی به آرایشگری داشته، همین کسب و کار را برای فعالیت شبانه خود شروع می‌کند.
محمدرضا احمدی تعریف می‌کند: پدرم روحانی هستند و یکی از سفارش‌های همیشگی‌شان، مدارا با مردم و کسب حلال است. من هم از همان ابتدا سود کمتر و رضایت مشتری را در نظر گرفتم.
محمد نیک، بازنشسته بانک است و در میدان ده دی، صرافی دارد. از کسی که این همه مدت فقط با عدد و رقم سروکار داشته، توقع می‌رود روحیاتی سرد داشته باشد. اما با کمال تعجب باید بگوییم او شاعر است.
سیدمهدی مدنی‌طلب می‌گوید: در این محله، همه اهل کار خیر هستند و ما پیش‌قدم شدن در این مواقع را از یکدیگر یاد گرفته‌ایم. از اینکه همسایه‌های خیری کنار من هستند، بسیار خوشحالم.
زهرا کاهانی علاوه‌بر پرورش گل‌وگیاه برای خانم‌های منطقه ثامن، هیئتی راه انداخته و پیر و جوان را با خودش همراه کرده است. بیشتر گلدان‌هایی را که در گلخانه کوچکش پرورش می‌دهد، در اعیاد و مناسبت‌ها به مردم هدیه می‌دهد.
سید‌ایمان رفیعی متولد سال ۱۳۶۱ یکی از ساکنان منطقه ۸ است که ۶‌سال به‌صورت حرفه‌ای مشغول به جمع‌آوری سنگ‌ها شده است. او می‌گوید: انرژی سنگ‌ها سبب شده تا از آنها در مدیتیشن، ماساژ‌درمانی و مزاج‌درمانی استفاده شود.