زینب شیبانیراد پس از آنکه کسبوکار آنلاینشاپی خود را تعطیل کرد، به سمت تولید پوششی آمد که خیلیها به او میگفتند: مگر از چادر استقبال میشود که تو آن را تولید میکنی! و او همیشه یک جواب دارد: تا زمانی که روی سر خودم چادر است؛ تولید میکنم.
حمید زارعی، لحافدوز محله سعدآباد در منطقه یک از سال ۷۶ در مغازه پدر، کار با پنبه و لحافدوزی را شروع کرد و حالا با گذشت سالها گرچه به خار این حرفه نفسش آزردست، اما از کمرنگشدن سنتهای قدیمی دلگیر است و به اعتقاد او کار دست اعتبار بیشتری دارد.
در این گزارش پای صحبت پاکبانان زحمتکش و بیادعای شهرمان نشستهایم؛ کارگرانی که بهتازگی جارویشان را زمین گذاشتهاند. این پاکبانان، جوانی خود را در کوچهپسکوچههای پژوهش، امامت، معلم، سیدرضی، دانشجو و... به پیری رساندهاند.
جلال اسکندری ۵۰ سال است که در محله حسینباشی در منطقه دو به کسبوکار در حوزه پرده فعالیت دارد.
زندگی کاری مهدی عبدی بیشتر بر فراز زمین معنا پیدا کرده؛ از پرواز با ارتفاع کم روی زمینهای کشاورزی برای پاشیدن بذر و سم تا اطفای حریق هوایی جنگلها. او از نسلی است که مجبور بودند بین آرزوهای بزرگ و سختیهای معیشت، راه خودشان را پیدا کنند.
کسبه خیابان شیخصدوق، صاحب این مغازه را بهخوبی میشناسند؛ برای همین وقتی به کارشان گرهی میافتد، یکراست میآیند به پرده فروشی سجاد. او که میان اهالی به «ممدشیخ» معروف است، میگوید که خستگی از کار، برایش معنا ندارد.
نیمقرن است شیوه کار دوچرخهساز محله شهیدبهشتی تغییر نکرده است. عباس ابنحسینی از کودکی دوچرخهسوار بوده و از نوجوانی وارد حرفه دوچرخهسازی شده است؛ مسیری که باعث شده تغییرات دوچرخه را در این سالها با دستان خودش لمس کند.
از بانکها و فروشگاههای زنجیرهای متعددی که نیاز اهالی و رهگذران خیابان شهیدمفتح در محلههای طلاب، ایثار و گلشور را رفع و رجوع میکردند، فقط اسکلتهایی سیاه و بدشکل، باقی مانده است.
سر نبش خیابان سرخس روی شیشههایش با خط نستعلیق و بهرنگ آبی آسمانی نوشته است «کفاشی قربانی». ۴۰ سال است ساکنان محله کفشهای خود را از حاج حسن میخرند. میگوید: کفش هم دوره دارد.
حجره موسی دستوری پرشده از خورجینهای خوش رنگ و نقش. میگوید: صبحها که به حجره میآیم تا شب به نفس همین روستاییها زندهام، چه آنها که برایم گلیم و نمدبافتهشده میآورند و چه آنها که خریدارند.
محمد عباسپورنوغانی همهچیز را از صفر شروع کرده است. او میگوید: تجارت را دوست داشتم و در ابتدا در ماه هزار تن نمک را به امارات و دبی صادر میکردم اما به دلیل مشکل قرارداد سرمایهام را از دست دادم و از صفر با کارگری در کارواش شروع کردم.
حسن آقا معروف به عمو اِصی تعریف میکند: با آسفالتشدن خیابان و پیادهروسازی، گیردادن مأموران شهرداری برای سد معبر شروع شد. مجبور شدم بهخاطر روغنریزی موتورها و کثیفی پیادهرو، موتورها را رد کنم و بزنم به کار فروش دوچرخه!
حاجمهدی بهنامیان ۳۶ سال هرروز با لباس اتوکشیده، مرتب و تمیز به خدمت آقا رسیده، تا زمانی که بازنشسته شده است. میگوید: «در جوار امامرضا (ع) باید پاکیزه و مرتب برویم.»
اهل محل، حاجی کرباسی را خوب میشناسند. همه آنها میگفتند حاجی ۱۰۰سال را تمام دارد. بعضیها هم که سن و سالدارتر بودند و ریشسفیدتر، میگفتند حاجی ۷۰ سال همینجا زنگوله میسازد.
در محله مشهدقلی، اوستا آرشیا آهنگر، با ۷۰ سال سن و عشق بسیار به این حرفه، همچنان آهنهای گداخته را میکوبد. او که استراحت را مایه بیماری میداند، از روزهای رونق پیش از انقلاب و مشکلات امروز این شغل طاقتفرسا برای جوانان میگوید.
در محله کاشانی، راستهای تاریخی میزبان حرفهای اصیل است. راسته بازار نردبانفروشها، با انبارهای چوب سپیدار و بوی خوش الوار تازه، داستان تجارتی خانوادگی و صدساله را روایت میکند که نسلهاست پا برجاست.
در خنکای صبح پاییزی، بازار گل فتحآباد در محله کوی امیرالمونین با عطر سرمستکننده و رنگهای چشمنواز گلهایش، روح و روان را تازه میکند. این بازار قدیمی، از مرکز میوهفروشی به قطب اصلی گل و گیاه شهر تبدیل شده است.
استاد نجفی آرایشگر قدیمی محله رضائیه از ۱۳ سالگی دست به قیچی بوده. بردارش علی شهیده شده و خودش نیز از جبهه و جنگ یادرگاری دارد و جانباز است.
سیدرضا حسینی، کفاش ۶۸ساله محله مطهری، پنج دهه است که با سوزن و درفش کار میکند. او که امروز تنها در مغازهاش به تعمیر کفشها میپردازد، روایتگر اصالتی فراموششده است.
در محله شفا، بانوی سرپرست خانواری زندگی میکند که بار زندگی را یکتنه بر دوش کشید و هر بار که زمین خورد دوباره برخاست و چهار فرزند صالح و موفق پرورش داد.