انقلاب - صفحه 19

جمع آوری خاطرات مردم مشهد از مکان های تأثیرگذار انقلاب اسلامی در این شهر ، همان چیزی است که ما در این مطلب به سراغش رفته ایم.
متولد1319 در نوغان مشهد است و از دستگیرشده‌های 15خرداد1342. البته بیش‌از اینکه فعال سیاسی باشد، از طلبه‌هایی است که چندین سال مردم هرروز در مسجد گوهرشاد نمازشان را پشت سر او می‌خوانند و پاسخ سؤال‌های شرعی‌شان را از او می‌گیرند. حجت‌الاسلام سیدمحمد خدادادحسینی، تحصیل‌کرده اصول و فقه در حوزه علمیه مشهد و قم است و در دهه1370 حدود شش سال امام‌جمعه شهر فردوس بود. با همین پیش‌زمینه در روزهای دهه فجر به منزلش در نزدیک حرم‌مطهر رفتیم تا اتفاقات پیش از انقلاب اسلامی را با او که مرحوم پدرش هم از زندان‌رفته‌های دوران پهلوی بود، مرور کنیم.
اشرف‌السادات میرسیار بانوی انقلابی کوچه سرشور از روزی که با مفهوم انقلاب آشنا می‌شود، علاقه زیادی به امام خمینی(ره) پیدا می‌کند. وقتی خبر بازگشت امام(ره) را می‌شنود خیلی خوشحال می‌شود، لبخندش در یادآوری آن روزها را تصور کرد: خانه پدرم تلویزیون نبود، حاج‌آقا فاضل استفاده‌اش را درست نمی‌دانست، همسرم هم به تبعیت از پدرم نگرفت، روزی که خبر بازگشت امام(ره) را شنیدم، از همسرم خواستم هر طور شده تلویزیون بگیرد تا مراسم را ببینم، تلویزیون را آورد، شکلات و شیرینی گرفتم، همسایه‌ها را دعوت کردم آمدند خانه ما با یک تلویزیون 14 اینچ سینما شد که بازگشت امام(ره) را در کنار هم دیدیم.
تانک‌ها به دنبال جمعیت حرکت کردند و به سمت خانه آیت الله شیرازی تیراندازی کردند. جای گلوله‌ها تا سال‌ها روی در و دیوار خانه دیده می‌شد. من که جوان و چالاک بودم از دیوار دستشویی گرفتم و رفتم روی پشت بام. همان‌جا بودم که دیدم یک نفر تیر خورد و مغز سرش روی دیوار پاشیده شد. اگر کمی بالاتر زده بودند به من خورده بود. آن شهید به گمانم شهید محمدعلی حنایی بود که بعدا مردم شعری هم برایش ساخته بودند که حضور ذهن ندارم و یادم رفته است.
بسیاری از افرادی که به ثبت وقایع انقلاب اسلامی از دریچه لنز دوربین عکاسی پرداختند، بعدها به چهره‌هایی مشهور در عکاسی، مستندسازی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی تبدیل شدند. در مشهد هم از اولین روزهایی که آتش انقلاب اسلامی شعله گرفت، تاریخ این اتفاق مردمی با فلاش دوربین‌ها ثبت شد. عکس‌های معروفی که آن روزها از مشهد ثبت شده است را بارها دیده‌ایم اما این‌بار به‌سراغ آلبوم عکس‌های شهروندان رفتیم و از آن‌ها خواستیم تصاویری را که خود یا بستگانشان با دوربین‌های شخصی ثبت کرده‌اند برای ما ارسال کنند. در این گزارش نگاهی به چند عکس منتخب از این افراد انداخته‌‌ایم.
تا همین یک سال‌و‌خرده‌ای پیش که حاج‌محمود اکبرزاده از دنیا رفت، قطعا می‌شد او را مجموعه بی‌نظیری از روایت‌های شفاهی هیئت‌های مشهد دانست؛ روایت‌هایی با جزئیات فراوان که فقط از یکی مثل او توقع می‌رفت. یکی مثل او یعنی آدم خوش‌حافظه‌ای که از ریز خاطرات انجمن «نگارنده» و «فرخ» گرفته تا خرده‌اتفاقات هیئت‌های دوران شاه را خیلی خوب به یاد داشت و آن‌چنان‌که خودش تعریف می‌کرد، یک روز که لازم بود، 272‌بیت شعر را در اتوبوس بین راه یزد و تهران حفظ کرده بود. متن پیش رو که برگرفته از گفت وگویی منتشر نشده با ایشان در سال‌های گذشته است، کلیاتی است از آنچه حاج‌محمود از هیئت و انقلاب در دهه‌40 و 50 در خاطر داشت و حالا برای نخستین‌بار منتشر می‌شود.
۱۷ شهریور ۱۳۵۷ هواپیمای حامل آیت الله قمی به مشهد می‌رسد؛ گزارش‌ها می‌گوید تجمع و استقبال مردم آن قدر زیاد بوده که هواپیما مسیر آمده را با مسافرانش برمی‌گردد.
محسن در خانواده‌ای به دنیا آمد که از نظر بنیه اقتصادی، وضعیتی متوسط به پایین داشت. او در نوجوانی، با امام‌خمینی(ره) و نهضت اسلامی آشنایی پیدا کرد و خیلی زود وارد فعالیت‌های مبارزاتی شد. گزارش‌ها و روایت‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد او به‌عنوان یک جوان مسلمان و مخالف رژیم پهلوی، درحالی‌که فقط 19‌سال داشت، به سخنرانی در برخی جلسات مذهبی می‌پرداخت و برای مدتی هم تحت تعقیب ساواک قرار داشت.
مؤسسه خانه تاریخ مشهد، مؤسسه‌ای تک‌منظوره و غیرتجاری است که درباره هویت شهر مشهد کار می‌کند. این مؤسسه یکی از پتانسیل‌های منطقه ماست که در محله بهشتی قرار دارد. ابتدای ورود به خانه تاریخ مشهد اتاقی را می‌بینید که دور تا دورش قفسه‌های کتاب با کتاب‌هایی مرتبط با تاریخ مشهد است. اتاقی ساده با یک میز جلسه و شش‌عدد صندلی در اطرافش که محل برگزاری کارگروه‌های تخصصی اعضاست.
 کوچه گلچین از قدیم با روضه‌خوانی‌های ماهانه‌اش معروف بود و این موضوع در بحبوحه انقلاب، بستری را برای انقلابیون فراهم می‌کرد تا اطلاعیه‌ها را به یکدیگر منتقل کنند.
جواد چشمه نور، طلبه آن سال های حوزه های مشهد که در زندان با چپ ها سرشاخ می شود و همین موضوع هم ماجراهای زیادی برایش رقم می‌زند. همین مسئله هم جواد چشمه نور را که می توانست شاهد ساده حوادث آن روزها باشد، تا وسط دعوا جلو می برد؛ تا وسط درگیری‌ها، تکثیر اعلامیه‌ها، کتاب های ممنوعه و البته دعواهای سوری وسط خیابان ها. چشمه نور حالا خلاصه سرراست آن ماجراها را روی دایره می ریزد.
مگر می‌شود در میان خاطرات نصفه‌نیمه او گشت و به پرسشی نرسید که ذهن را درگیر نکند؟! قرارمان می‌شود مدرسه علمیه‌ای که پایگاه اولین زنان انقلابی مشهد است، مدرسه اسلام‌شناسی حضرت زهرا(س). بانومقدسی خوش‌قول‌تر از ماست. بیایی اینجا اول از همه جذب اتاق‌ها، درها و دیوارهایی می‌شوی که همه بوی قدمت دارند و چیزی جز آسانسور، نظم پنجاه‌وسه‌ساله را به هم نریخته است. بانو‌مقدسی فقط منتظر عکاس است، فقط زمانی برای عکاسی!
سال ۱۳۵۷، تندیس‌های بسیاری از پهلوی اول و دوم در رویداد‌های انقلابی شکسته شده اند که مجسمه میدان شاه (شهدای فعلی)، مجسمه محوطه بیمارستان‌های شاهرضا (امام رضا (ع) فعلی) و بیمارستان شهناز (قائم (عج)) از آن جمله است.
بعضی محلات نقش پررنگ‌تری در انقلاب و این رویداد سرنوشت‌ساز تاریخی دارند. محله کوی سلمان و مسجد امام حسن مجتبی(ع) در منطقه5 یکی از آن پایگاه‌هایی بود که در بحبوحه انقلاب اسلامی، پایگاه جوانان و نوجوانان مبارز بود. تعدادی از آن جوانان را پس از 43سال دور هم جمع کردیم و خاطراتشان را ورق زدیم. خاطراتی پر از غرور و شادی و رشادت که با این مسجد و محله پیوند خورده است. خاطراتی درباره حمله به منزل پاسبانی شاه‌دوست، مستقرشدن در بیت آیت‌الله شیرازی یا نشستن روی لوله تانک در روز 10دی 1357.
هم‌زمان با آغاز نهضت امام‌خمینى(ره) در مشهد، موجى از شور انقلابى، فضاى این شهر مذهبى را فراگرفت. وجود بزرگانی مانند رهبر معظم انقلاب و در ادامه آیت‌الله شیرازی، میلانى، قمى، شهید‌هاشمی‌نژاد، مرحوم آیت‌الله طبسی و بسیاری دیگر، زمینه را براى ایجاد پایگاهى قدرتمند در مشهد مهیا کرده بود؛ آنچنان که سبب شد انقلاب در مشهد، به‌سرعت گسترش یابد و در‌نهایت نیز به پیروزی شکوهمندی دست یابد. در همه این فراز و فرودها و حوادث انقلابی شهر، کانون‌هایی مانند مساجد، پایگاه و خانه انقلاب اسلامی بودند که بررسی تاریخ آن‌ها، شاهد و روشنگر این مهم است.
منافقان برای اینکه مرا بترسانند، چندین‌بار تهدیدم کردند. مغازه آرایشگری‌ام را به آتش کشیدند و حتی یک‌بار با پیشنهادی از من خواستند که یک کیف‌ دستی حاوی نارنجک را در خانه آیت‌الله شیرازی بگذارم، اما پاسخ صریح منفی من به این پیشنهادهای شوم، آن‌ها را عصبانی کرد. دو موتورسوار قصد جانم را کردند که از آن مهلکه جان سالم به‌در بردم.این بخشی از صحبت‌های علی‌اصغر سرابی است که آرایشگر اختصاصی علمای مشهد پیش از انقلاب بوده است.
حجت‌الاسلام عباس صمدی 18بهمن سخنرانی کوبنده‌ای علیه منافقین کرده بود. وقتی به خانه برگشت، نامه‌ای تهدیدآمیز در خانه افتاده بود. او شب بعد هم به منبر رفت و باز خطاب به منافقین سخنرانی کوبنده‌ای کرد. 22بهمن1365 عباس صمدی با همسرش همراه می‌شوند تا به راهپیمایی بروند. تا خیابان خسروی را با هم می‌روند و بعد چون مرد‌ها صف‌های جلوتر را تشکیل می‌دادند، از یکدیگر جدا شدند. او به اولین صف راهپیمایی پیوست. در این زمان بود که عباس صمدی خودش را فدای دیگران کرد و شهید شد.
احمد عطایی‌مقدم و محمد ناظری‌توکلی از انقلابیون کم‌سن و سالی بودند که برای به ثمر نشاندن نهال نوپای انقلاب هر آنچه در توان داشتند در طبق اخلاص گذاشتند. از کشیدن تمثال دیو مانند محمدرضا شاه پهلوی تا پخش اعلامیه و تکثیر آن‌ و حضور پا به پای بزرگ‌ترها در راهپیمایی‌ها و تظاهرات. قرارمان برای گفت‌وگو با این دو انقلابی دیروز در یکی از روزهای سرد بهمن در منزل احمدآقا گذاشته می‌شود تا آنچه از آن روزها در خاطر دارند بازگو کنند.‌
محمدرضا حیدری می‌گوید: در زندان وکیل‌آباد گروه‌هایی از جمله مجاهدین خلق، فدائیان اسلام، مارکسیست‌ها و... بودند برای همین وقتی یک نفر تازه وارد زندان می‌شد هر کدام از این‌ها سعی می‌کردند او را به عقاید خود نزدیک کنند. یکی از برکاتی که حضور بزرگانی چون شهید هاشمی‌نژاد در زندان برای انقلابیون داشت، این بود که با تحکیم اعتقادات افراد، نمی‌گذاشتند جذب دیگر گروه‌ها شوند.
مساجد به‌عنوان مراکز دینی و فرهنگی نقش مهم و حساسی در ایجاد هسته‌های اولیه نهضت انقلاب اسلامی و جهت‌دهی به حرکت‌ها و جریان‌های مردمی داشته‌اند. نمونه‌ای از آن‌ها هم مسجد فیل در پایین‌خیابان است که حادثه آن احتمالا به‌عنوان نخستین رویارویی خونین حکومت پهلوی با مردم مشهد، در تاریخ ثبت شده است؛ اتفاقی که با تیراندازی پاسبان‌ها به سمت مردم هنگام دستگیری شهیدهاشمی‌نژاد باعث شد مردم پس از آن بیشتر در میدان مبارزه حاضر شوند.