ایثارگر

خواندن با انگشتان پا!
یادگار جنگ برای امیر رهباردار دو دست قطع‌شده و چشمانی نابیناست اما او توانسته نقص‌هایش را با هوشمندی جبران کند. او با زبان، کلید‌های تلفن همراه را می‌فشار با انگشتان پایش خطوط بریل را می‌خواند.
با سکونت جانبازان نام خیابان مشکینی شد
سال‌های ۸۱، ۸۲ بنیاد شهید تصمیم گرفت برخی از جانبازان و ایثارگر ان را که خانه ندارند، خانه‌دار کند. بعد‌ها وقتی مجتمع جانبازان ساخته شد، نامش را خیابان آیت‌الله مشکینی گذاشتند.
اسـیربانِ اسـیر
ابراهیم ذاکری می‌گوید: شرایط رفاهی اسرای ایرانی در مقایسه با اردوگاه‌های عراق صد به صفر بود. من این را به‌عنوان کسی می‌گویم که هم فرماندهی اردوگاه اسرای عرقی را برعهده داشتم و هم در لباس اسیر چهار سال در عراق در بند بودم.
محمد مقدم، سردارِ گلشهر بود
محمد مقدم سال ۹۳ از ایران با پدر و مادرش در افغانستان تماس می‌گیرد و حلالیت طلبیده و اجازه می‌گیرد تا برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) به سوریه برود.
انتظار ۳۰ ساله مامان فاطمه
فاطمه خادمی در ۶۵ سالگی، هنوز غذای مورد علاقۀ فرزندشهیدش را به یاد او می‌پزد.
اعضای بدن ریحانه، به سه نفر جان بخشید
حسین خیرآبادی سخت‌ترین تصمیم زندگی اش را گرفت واعضای بدن دخترش را به نیازمندان هدیه داد.
هاتفی جزو اولین آزاده‌‌‌هایی بود که به وطن برگشت
۱۰ بار اعلام کردند آزادی و هربار با بهانه‌ای ردم کردند. حتی آخرین بار که بعد از چهار ساعت پرواز به ترکیه رسیدیم، باورم نمی‌شد آزادم.