شهربانو سلیمانی که دو فرزند شهید دارد و یک جانباز میگوید: چه دلی داشتم که جواد و مهدی و محمود هرسه با هم به خط مقدم رفتند. انگار یکی چنگ میانداخت توی قلبم و فکر و خیال دست از سرم برنمیداشت.
قصه دلدادگی قاسم بخارایی و ۱۷امدادگر دیگری که جزو همرزمان او در روزهای دفاع مقدس به شمار میآیند، کمی متفاوتتر از چیزی است که تاکنون شنیدهایم، ترکشهای عملیات رمضان در تن او به یادگار مانده است.
«محمد حسنزادۀحقیقی»، جانباز مشهدی، بعد از جنگ، سنگر را رها نکرده و در عرصههای مختلف به مبارزه با ناملایمات فرهنگی رفته است. گاه با برپایی کلاس قرآن، گاه با تفسیر، گاه با قرائت زیبای کلام خدا و گاه با خطاطی.
علیرضا دلبریان، جانباز و راوی دوران دفاع مقدس است. از یاران گردان غواصی یاسین؛ همرزم و دوست شهید جلیل محدثیفر. خانه او این روزها موزه دفاع مقدس است.
عباس مومن، آزاده و جانباز اردوگاه تکریت ۱۱ است که درمیان همه شکنجههای جسمی و روحی، روزنههای امید را با هنر نجاری در وجود خودش زنده نگه میداشته و بین رفقایش به «عباس نجار» مشهور بود.
مرتضی کریمیاناقبال، یکی از رزمندگان و جانبازان محله لادن است که از سال ۶۰ تا زمان پذیرفتن قطعنامه در فواصل مختلف، در جبهه و روزهای جنگ حضور داشته است.
سرهنگ علیاکبر مظفری خلبان هواپیماهای شکاری، بهمن سال ۵۷ در بوشهر با همراهی تعدادی از همکارانش، پایگاه نیروی هوایی این شهر را تصرف میکنند و رویدادی تاریخی رقم میزنند.
جانباز محمد رضایی که ۸ سال در جبهه حضور داشته میگوید: آسیبهای پشتسرهم باعث شد بعداز آن دیگر، فرماندهان اجازه جلورفتن در عملیات را به من ندهند. پساز آن تا سال۶۸ همواره در جبهه حضور داشتم.
روزی که حسین حسینی بهعنوان امدادگر افتخاری عازم جبهههای جنوب شد، شهادتین را زیر لب زمزمه کرده بود، اما قسمتش فقط جاماندن یک پا در خاک جبهه بود.
همه اهل محل، غلامحسن پورملائکه را به مردمداری و برخورد خوبش میشناسند. از هیچ کمکی دریغ نمیکند. بارها در و پنجره خانه اهل محل را بیچشمداشت تعمیر کرده است.
حسن عمرانی، جانباز ۷۰ درصد محله هدایت، بیشاز ۱۰ سال را در بیمارستانهای آلمان و فرانسه گذرانده تا بتواند چهرهای را که در جنگ تحمیلی از دست داده، دوباره به دست بیاورد.
روزهای آخر بود که یک روز گلولهای از کنار صورتم رد شد و زخم کوچکی برداشت. به گوش چهارتن از بچههای هممحلیمان رسیده بود که محمد ترکش خورده است. آنها ۱۰ روز زودتر از ما ترخیص شدند و وقتی به محله رفتند، خبر شهادتم را به خانوادهام رسانده بودند.
احمد نطنزی، جانباز ۷۰ درصد، یک روحانی پژوهشگر است که کتابهای بیشماری از جمله «فقه اسلامی»، «کربلاپژوهی»، «شرح اذن دخول امامرضا (ع)» و... را ترجمه کرده است.
طاهره سادات زرقانی یکی از سمنوپزهای محله شهرک قدس است، او از روزهای ابتدایی شروع کارش میگوید: چندین مرتبه گندمها را خیس کردم تا جوانه بزند، اما هر بار گندمها یا پلاسیده میشد و یا بو میگرفت
فرهنگسرای خادمالشریعه در سالروز عملیات عاشورا میزبان دورهمی خانوادههای رزمندگان بود.
صحبت ما با احمد غلامی، جانباز شیمیایی هفتاددرصد محله سرافرازان که سهبار مرگ و احیا را تجربه کرده و ۱۵۰بار زیر عمل جراحی رفته است، با سرفههای او شروع میشود.
محمدحسین سبحانی جانباز قطع نخاعی است که دارای مدرک کارشناسی ارشد علوم سیاسی است، ورزش هم می کند و مدال های متعدد استانی و کشوری دارد.
علی چوپانی، جانباز دفاع مقدس نیست؛ او یک دهه بعد از جنگ، پاهایش را در یک حادثه سربازی از دست میدهد، اما به خاطر روحیه دفاع مقدسی که دارد ویلچر جانبازان را رایگان تعمیر میکند.
ابراهیم رضایی چندسال قبل بهدلیل بیماری آبسیاه کمبینا شد و این موضوع باعث شروع فعالیتهایش برای نابینایان و کمبینایان شده است.
سیدعلی حیدری میگوید: درحال حرکت بودم که با اصابت گلوله مستقیم تانک به جیپ سرنگون شدیم. بعداز چند لحظه با همان سرووضع خونین دوباره سوار جیپ شدم.