در سکوت خبری که همه در تعطیلات نوروز به سر میبرند، خبر شهادت هادی در هیچ روزنامهای درج نمیشود و در کانالهای تلگرامی و صفحات اینستاگرامی میان تبریکات نوروز گم میشود. در اتفاقی 2 درجهدار ناجای کلانتری سناباد شهید میشوند، هادی عزتی و هادی صفایی. به خانه عزتی میرویم. اگر قبل از این یک نفر اسمش هادی بود، حالا کافی است این نام را از زبان هر کسی بشنوند تا نگاهشان به آن سو بچرخد و یک جستوجوی ناکام را آغاز کنند. انگار قرار است هادی برگردد. آنها همه پر از هادی شدهاند و لحظهای از نبودش غافل نیستند.
محله بهارستان تا سال۱۳۹۰جزو زمینهای محله انقلاب بود و بعد ازآن با نام بهارستان تفکیک شد. با شروع ساختوسازها و تغییرات مکرر به «شهرک صاحبالزمان (عج)»معروف شد و اکنون بهدلیل سرسبزی محله و مجاورت با کوههای اطراف بهنام «بهارستان» نامگذاری شده است. بهارستان هفتمین محله پرجمعیت مشهد است.

طبق گفته قدیمیهای این کوچه، تا همین نیمقرن پیش خبری از ساختوساز نبود و خیابان صبا45 مانند سایر محدودههای بولوار صبا زمین کشاورزی بود. با گذشت زمان و توسعه شهر و خیابانکشی، این کوچه تبدیل به مکانی برای کورههای گچپزی میشود اما از دهه60 به بعد این کارگاههای تولید گچ تعطیل و خانههای مسکونی ساخته میشود. به مرور زمان برای تأمین مایحتاج مردم مغازههایی نیز پا گرفت تا این خیابان به شکل امروزی درآمد.
از سر جلسه امتحان که بیرون میآمدم، برایم آبمیوه میخرید. میگفت: بخور که امتحان سخت بوده و فشارت افتاده است. خودش من را میبرد و میآورد که یک وقت برایم سخت نباشد. میگفت: جامعه به مادر باسواد و تحصیلکرده نیاز دارد. اگر میدید ناراحت هستم، سریع به دنبال رفع آن بود و همیشه در زندگی صداقت داشت. حاجآقا همیشه کنارم بود و هیچ وقت با وجود کار بسیار، زندگی را رها نکرده بود. در زندگیام همیشه آرامش داشتم و این سبک زندگی را دوست داشتم. همه میگفتند: چرا عید به جای کیش و قشم مزار شهدا میروید؟! میگفتم ما این سبک زندگی را دوست داریم.
دو برادر او شهیدان بسیجی «ابراهیم اصلانی» و «حسین اصلانی» نیز جانشان را تقدیم این آب و خاک کردهاند. تنها برادرش هم جانباز اعصاب و روان است که شهید از او در منزلش پرستاری میکرد. ناگفته نماند که مزد خودش هم در راه دفاع جانبازی بوده است. بعد از جنگ هم که سلاحش را به زمین گذاشت، رخت خدمت به تن کرد و در جبهه خدمت برای مردم حاشیه شهر فعالیت جهادی انجام داد.
این طلبه جهادگر تا آخرین لحظهای که با زبان روزه در حرم مطهر رضوی به فیض شهادت رسید برای خدمت به مردم حاشیه شهر تلاش کرد.
اینجا کارگاه ساخت عروسک در محله بهارستان است که شروع فعالیت آن به حدود یکسال قبل برمیگردد؛ داستان شکلگیری این کارگاه کارآفرینی با شیوع بیماری کرونا گره خورده است و توانسته در همین مدت کوتاه فعالیت، بیش از 180نفر را آموزش داده و منبع درآمدی برای آنها مهیا کند. معصومه ثالث 41ساله مدیر این کارگاه، از چگونگی شکلگیری این فضا و فراز و نشیبهایی که با آن روبهرو بوده میگوید.
سند روضهشان را از زمان منشی بمرودی دارند تا ادعای 250 ساله بودن روضهشان مستند باشد. حالا ما با یک روضه روبهروییم و سه نسل. روضهای که از نسل منشی بمرودی به پسرانش در نسلهای بعدی رسیده است و سپس از سال 54 توسط محمدعلی دانش همراه با هجرت تعداد زیادی از بمرودیها به مشهد آورده شد و حالا با نظارت خودش به دست نوههایش اداره میشود. حضور نسل جوان و نوجوان در کنار بزرگترها، راز ماندگاری این میراث ارزشمند است که امید حفظش را برای بزرگان خاندان دانش دوچندان میکند.
معصومه ثالث مادر 5 فرزند، فعال اجتماعی و اقتصادی، فرمانده گردان امنیتی کوثر ناحیه بسیج سپاه کمیل، مدیر منطقه یک طلایهداران امر به معروف و نهی از منکر، نائب رئیس شورای اجتماعی محله سیدی، خیّر محله و سرپرست کارگاه تولید ماسک برای خوداشتغالی اهالی محله است. همسرش اسماعیل همراهی که رسمش به نام خانوادگیاش میآید همه جا همراه و همپای او بوده است. فرزندانش هم در تبعیت از پدر که فرمانده پایگاه و فعال اجتماعی است با مادر همراهی میکنند.