حدود ۴۶۶ سال پیش، وقتی یکنفر وارد شهر شد و فریاد زد دشت مشهد پر از طلاست و همه روستاییان برای جمعآوری آن هجوم آوردهاند، اهالی شهر حال عجیبی پیدا کردند. قصه تبدیل شدن مشهد به دشت طلا یک روایت مستند است.
«لوئیس اسلستین»، صاحب قدیمیترین قبر موجود در گورستان ارامنه مشهد، یک کشیش مسیحی از فرقه «پرسبیترین»، با تابعیتی آمریکایی بود که در یکی از برهههای حساس تاریخ مشهد، به این شهر آمد و حوادث مهمی را به چشم دید.
شاید پررنگترین ویژگی شهیدرضا فخریان ، مأخوذبهحیابودنش بود. هیچ وقت به یاد ندارم صدایش را برای کسی بلند کرده باشد. رفتارش مؤدبانه و متواضعانه بود. تعهد اخلاقی، آمادگی جسمانی، کاربلدی و خستگیناپذیری از دیگر شاخصههای شهید بود.
پدر شهیدفخریان چند ماه پیش از حادثه، خواب دیده بود به او میگویند «پدر شهید». میگوید: رضا میخواست به ارتش برود، اما ته دلم راضی نبود.درنهایت، شغل آتشنشانی را انتخاب کرد. همیشه برای عاقبتبخیریاش دعا میکردم.
راستکار میگوید: در کمتر از چندثانیه تصمیم گرفتیم از کپسولco۲ استفاده کنیم تا مواد غذایی آسیب نبیند. همین باعث شد شعلهها خاموش شوند و فقط بخشی از مواد غذایی کنار دیگ از بین برود.
فاطمهخانم وقتی در بمبگذاری حرم دچار آسیبدیدگی از ناحیه پا شد، آنقدر وضعیتش وخیم بود که پزشکان میگفتند پا باید از بالای زانو قطع شود. او حالا بعداز گذشت ۳۱ سال هنوز روی هردو پایش راه میرود.
سال ۶۱؛ سیل و طوفان صدها خانه را در مشهد ویران کرد، کمر صدها اصله درخت را شکست و سبب شیوع بیماریهای فراوانی در شهر شد.






