حوادث

آنچه آتش‌نشانان ایستگاه معراج در پنجشنبه هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، دیدند، چیزی نبود که هرگز انتظارش را از مردمی داشته باشند که سال‌ها ناجی‌شان بودند؛ معترضان که پشت‌سر عده‌ای اراذل و اوباش راه افتادند و بدون اندیشه درباره کارهایشان از آنان حمایت کردند.
سال‌۱۳۶۷ در لابه‌لای اخبار جنگ تحمیلی یک بمب خبری مشهد را تکان داد؛ هواپیمایی که در آسمان بمبئی ربوده شده، سر از آسمان مشهد درآورده بود؛ آن هم با یک باک خالی و بیش از صد نفر مسافر. این هواپیما در مسیر بانکوک به کراچی ربوده شد.
پنجشنبه، هجدهم دی‌ماه، شب متفاوتی برای بچه‌های مسجد الزهرا (س) بود. آنها به‌طور ناگهانی دربرابر هجوم اغتشاشگران قرار گرفتند. آن شب، مسجد الزهرا (س) فقط یک ساختمان نبود که آسیب دید؛ دل یک محله سوخت.
«مرگ را در دو‌قدمی‌ام می‌دیدم.» فقط چند‌ثانیه تعلل کافی بود برای اینکه رضا، به دست آشوبگران بیفتد و به جرم دفاع از میهن اسلامی، مثل دیگر رفقای بسیجی‌اش در گوشه‌وکنار کشور، به شکلی فجیع کشته شود.
آقای خاورداد چندسالی است که پس از فوت خواهرهمسرش، سرپرستی دو پسر او را برعهده گرفته است. او از رحمت و برکتی می‌گوید که در این چند سال در زندگی‌شان پدیدار شده است. می‌گوید: من فقط نگران مسائل تربیتی آنها هستم.
حدود ۴۶۶ سال پیش، وقتی یک‌نفر وارد شهر شد و فریاد زد دشت مشهد پر از طلاست و همه روستاییان برای جمع‌آوری آن هجوم آورده‌اند، اهالی شهر حال عجیبی پیدا کردند. قصه تبدیل شدن مشهد به دشت طلا یک روایت مستند است.
«لوئیس اسلستین»، صاحب قدیمی‌ترین قبر موجود در گورستان ارامنه مشهد، یک کشیش مسیحی از فرقه «پرسبیترین»، با تابعیتی آمریکایی بود که در یکی از برهه‌های حساس تاریخ مشهد، به این شهر آمد و حوادث مهمی را به چشم دید.