لحاف دوزی حرفه خانوادگی جواد ممدی است
یادش بهخیر آن قدیمها صدای کمان لحافدوزها که در خانه میپیچید، همسایههای محل برای گرفتن وقت از لحافدوز میآمدند و سفارش بعدی را همانجا میدادند. آن روزها لحافدوزی رونق بسیاری داشت مخصوصا اگر خانوادهای دختر دمبخت در خانه داشت.
صدای لحافدوزها همیشه عصرهای جمعه در کوچهپسکوچههای شهر طنینانداز بود. هرسال تابستان مردم لحاف و تشکهای خود را بازمیکردند و پنبههای آن را جلوی پنبهزن میریختند تا با کمان پنبهزنی پنبههای درهم فشرده را از هم باز کرده و لحاف و تشک نو برایشان درست کند.
پنبهزنها در قدیم گاهی چند روز صبح تا غروب در یک خانه مشغول میشدند و صدای تار کمان آنها همسایهها را باخبر میکرد. همسایهها نیز دورهم مینشستند و با تماشای کمان پنبهزنی گرم گفتگو میشدند.
حتما شما هم تابهحال کرسی خانه مادربزرگ را تجربه کردهاید که روی آن لحاف بزرگی پهن شده بود و نقش و نگارهای دستدوز مادربزرگ روی آن خودنمایی میکرد و همه به دور آن مینشستند و اولین شب سرد زمستان را با آجیل و تنقلات و میوههای رنگارنگ جشن میگرفتند.
اما مدتهاست که دیگر کسی صدای کمان پنبهزنها را در شهر نمیشنود؛ شغلی که سالهاست از یاد رفته و صدایی که فقط خاطرش در ذهنها مانده است. لحافدوزی که در کوچهها کمان خود را به دوش میانداخت و با صدای بلند و کشدار میگفت: " لـــــحــافدوزیــــــــــه " و در هر کوچهای که قدم برمیداشت سفارشهای زیادی میگرفت و چند روز پیاپی در همان کوچه مشغول پنبهزنی و لحافدوزی میشد.
نسل جدید که اصلا نمیدانند کمان پنبهزنها چه شکلی است!
حالا ماشینهای خستگیناپذیر پنبهزنی جای دستگاههای قدیمی لحافدوزها را گرفته است. اگر سری به بازار محل بزنید با انبوه پتوها و تشکهای فنری آماده روبهرو میشوید و مردم پتوها و تشکهای آماده و رنگارنگ را به زحمت آوردن پنبهزن و لحافدوز ترجیح میدهند.
در میان این رنگارنگی و ماشینیشدن هنوز هم میتوان شغلهای فراموششده را درکوچهپسکوچههای محله پیدا کرد. در محله بهارستان یکی از لحافدوزیهای قدیم همچنان روزی خانوادهاش را مدیون دستان هنرمندی است که برای اهالی محل همچنان لحاف میدوزد. سری به آنجا میزنم تا ببینم این حرفه فراموش شده هنوز هم در بین مردم جایی دارد یا نه.
مغازه کوچکی دارد، اما در همان مغازه کوچک هنوز هم لحاف و تشکهایی به چشم میخورد که نشاندهنده علاقه برخی مردم به آن است. او که خود را «جواد ممدی» معرفی میکند میگوید: ۱۸ سال است که در این حرفه مشغول هستم. خانوادهام نیز در این حرفه بودند و خرج خود را با هنر لحافدوزی درمیآوردند.
این کار رونق ندارد
او که در میان کاسبان محل به جوادآقا معروف شده حالا در این مغازه کوچک مشغول است و همچنان نخ و سوزن و یک دستگاه پنبهزنی تنها سرمایه کارش است. از حرفهاش میپرسم و اینکه چطور میتواند در عصر ماشینی امروز کسب درآمد کند.
او میگوید: تنها کاری که از دستم برمیآید همین است. هرچند این کار دیگر رونق خود را از دست داده، اما هنوز هم مشتریانی هستند که لحاف و تشکهای دستدوز ما را به تشکهای بازاری ترجیح میدهند و ما را همچنان در حرفهمان نگه داشتهاند.
او در ادامه یادی از گذشتهها میکند و میگوید: روزگاری شغل ما برای خودش آوازهای داشت. آن زمان که جوانتر بودم استقبال مردم از این حرفه آنقدر زیاد بود که تصمیم گرفتم بعد از شاگردی در کنار صاحبان این هنر هرطور که شده این حرفه را بهعنوان یک شغل پردرآمد ادامه بدهم، اما متاسفانه بعد از گذشت سالها این حرفه طرفدارانش را از دست داد و به دست فراموشی سپرده شد.
قدیمترها هرخانوادهای حداقل سالی یکبار لحافها و تشکهای خود را به ما میسپرد تا تشکهای فشرده شده را دوباره بزنیم تا نرم شود و بعد روکش جدیدی جایگزین میکردیم، مردم هم استقبال زیادی میکردند، چون بعد از این کار تشکهایشان مثل همان روز اول دوباره نرم و زیبا میشد.
سفارش لحاف از آلبوم عکس انتخاب میشد
در آن زمان خانوادههایی که دختر دمبخت داشتند برای دوختن لحاف عروسی دخترهایشان در نوبت میماندند و دختران با چه ذوقی میآمدند و نقش و نگار لحاف عروسیشان را از روی چند نمونه عکس انتخاب میکردند.
دختر دمبخت داشتند با چه ذوقی میآمدند و نقش و نگار لحاف عروسی را از روی چند نمونه عکس انتخاب میکردند
لحافهای قدیم هم پر بود از منجوق و مروارید و پولکهای طلایی و نقش جقه و پرندههای زیبا که البته این همه نقشونگار فقط برای لحافهای عروسی سفارش داده میشد.
جواد آقا آلبوم عکسی را از کشوی میزش درمیآورد و خاک آن را میگیرد و عکس لحافهای دوخته شده را نشانم میدهد. عکسهایی که در کنار لحافهای عروسی با آن همه نقشونگار زیبا گرفته بود و حالا غبار فراموشی و گذر زمان روی آن خودنمایی میکرد.
از سختی کارش میپرسم و از تفاوت لحافهای دستدوز دیروزی با لحافهای بازاری امروز جویا میشوم. اشارهای به تشکهای آماده شده کنار مغازه میکند و میگوید: مشتریها دیگر رغبت چندانی به این کار نشان نمیدهند و لایکوهای امروزی را به پنبههای طبیعی ترجیح میدهند.
اما کسانی که این تشکها را آوردهاند از مشتریهای قدیم ما هستند که هنوز نمیتوانند نرمی و لطافت پنبه را جایگزین تشکهای فنری و آماده بازارکنند، برای همین تشکهای قدیمیشان را میآورند تا دوباره آنها را مثل روز اول پربار و زیبا کنند.
گردوخاک و تنگی نفس ارمغان شغل ماست!
او در ادامه از سختی کارش برای ما میگوید و دستی بر سر و روی خاک گرفتهاش میکشد و میگوید: کار ما گرد و خاک زیادی دارد که باعث میشود گاهی تنگی نفس به سراغم بیاید و با همین سر و وضع نامرتب و خاکی به خانه برمیگردم. لحافدوزی هم سختی خودش را دارد.
دوختن لحاف در زمستان خیلی سختتر است؛ چراکه پنبه در زمستان به خود نم میگیرد و به اصطلاح ما «سختدوز» میشود، اما لایکو بهخاطر اینکه از مواد ساخته شده راحتتر دوخته میشود. مشتریها هم به انتخاب و سلیقه خودشان از پنبه یا پرز و لایکو سفارش دوختن تشک میدهند.
از زمانی که لایکو به بازار آمد کمتر کسی از پنبه استفاده میکند، اما من پیشنهاد میکنم مردم پنبه را انتخاب کنند؛ چراکه پنبه طبیعی است و سلامت بیشتری دارد و همچنین خنکتر است.
او در ادامه از مشتریهای دیگرش یادمیکند و میگوید: بعضی از مشتریان هم هستند که سفارش لحافهای بزرگ را برای کرسیهای باغ و ویلایشان میدهند و بیشتر افراد مرفهی هستند که یاد ایام قدیم را با گذاشتن کرسی و لحاف دستدوز در کنار همدیگر زنده میکنند، حتی هنوز هم بعضیها به رسم قدیم برای جهاز دخترانشان از این لحافهای پر نقش و نگار استفاده میکنند.
صدایی که به خاطرات پیوست
جوادآقا از کمان لحافدوزهای قدیم یادمیکند و میگوید: آنزمان دستگاههای پنبهزنی نبود و لحافدوزها چندروزی را برای زدن پنبهها با کمان پنبهزنی وقت میگذاشتند، اما دیگر از آن کمانها و صدای دلنشینشان خبری نیست و ماشینهای پنبهزنی جای آنها را پر کرده است.
راستی شما هم هنوز تشکهای دستدوز و لحافهای عروسی قدیم را در خانه دارید؟
یاد همه آن روزها با خاطرات خوش و صدای دوستداشتنی کمان پنبهزنی بهخیر. شاید بد نباشد اگر با آمدن زمستان امسال به فکر درستکردن یک کرسی و سفارش لحاف برای آن باشیم.
قصه مادربزرگ و لحاف کرسی!
جوادآقا دوباره یادی از خاطرات قدیم خود و مادربزرگش میکند و میگوید: آن شبها ما بچهها دورکرسی جمع میشدیم و مادربزرگ و پدربزرگ برایمان قصه میگفتند؛ قصه هزارویک شب و دختر شاه پریان. همیشه ما بچهها زیر کرسی خوابمان میبرد. آنوقتها صفایی داشت؛ یک لحاف بود و چندنفر که زیر آن میخوابیدند و بچهها سرمست از گرمای کرسی و لحافی که روی آن پهن بود.
آن روزها همینطور پنبه در هوا معلق میشد و به زمین میریخت. لحافدوز بعد از زدن پنبه آن را داخل پارچه کیسهمانندی میکرد و با چوب روی آن میزد تا خوب صاف شود. سپس شروع به دوختن لحاف میکرد و در پایان طرح از پیش کشیده شده را میدوخت. طرحی از طاووس گرفته تا دو قلب، عروس و داماد، منظره و.
زمانیکه از او در مورد مشتریانش میپرسم که آیا هنوز هم کسی پیدا میشود که سفارش لحاف عروس بدهد، میگوید: اتفاقا همین چندروز پیش یکی از همسایهها به همراه دخترش آمد و سفارش لحاف کرسی مخمل با طرح طاووس داد. خدا همیشه روزیرسان است و از این بابت نگران نیستم.
البته بیشتر درآمد من الان از فروش تشکهایی است که میدوزم، هرچند آن هم در حال حاضر کمرنگ شده است. در محله ما بیشتر همسایهها هنوز سنتیپسندند. من در اینجا روزانه بازهم یک لحاف میدوزم که وقتی با همکارانم در سایر مناطق دیگر صحبت میکنم آنها چنین وضعیتی ندارند و شاید حتی در ماه یک لحاف هم نمیدوزند.
وقتی از او در مورد قیمتها میپرسم، میگوید: قیمت یک لحاف دوختهشده، حدود ۵۰ تا ۶۰ هزارتومان است که البته بستگی به نوع پارچه و مواد داخل لحاف اعم از پشم، پنبه و پشمشیشه و نوع نقشه یا طرحی دارد که روی آن زده میشود. بیشتر مشتریانم که سفارش لحاف میدهند پارچه ساتن را میپسندند بهویژه اگر برای عروس دوخته شود.
بیشترلحاف دوز هاتغییر شغل دادند
استاد لحافدوز محله بهارستان درمورد اینکه جوانان محلهاش سراغی هم از این هنر میگیرند، میگوید: دیگر هیچ جوانی حاضر به شاگردیکردن در چنین حرفهای نیست. از وقتی کامپیوتر وارد بازار شده دیگر کسی وارد چنین مشاغل سخت و پرزحمتی نمیشود. دیگر جوانها به دنبال مشاغل راحت و بیدغدغه هستند.
او از سختی کارش میگوید، از سنگین بودن آن، از خاکی که از پنبه و پشم بیرون میآید، از سوزنزدنهای مداوم که نوک انگشتانش را میبرد. از روزی تعریف میکند که روزانه دوتاسه لحاف میدوخته و الان به سختی یک لحاف میدوزد.
صاحبان این حرفه معمولا بهدلیل بیماریهایی، چون کمردرد و پادرد ناتوان شده و تغییرشغل دادهاند و افرادی هم که باقی ماندهاند دیگر سفارش لحاف قبول نمیکنند و بیشتر به تشکدوزی روآوردهاند.
او در پایان آرزویی دارد و به امید این است که روزی دوباره لحاف دوزهای دست دوز در میان وسایل لوکس عروسها خودنمایی کند.
* این گزارش چهارشنبه، ۱۸ دی ۹۲ در شماره ۸۵ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.

