علی مولایی بیشتر ۴۸سالِ عمرش را با نخ و سوزن گذرانده است. او باور دارد هر لحاف، قصهای دارد. قصه علیآقا، داستان مردی است که هنوز با همین حرفه روزگارش را میگذراند.
جواد اکبرپور ۲۰سال دارد و آنطور که میگوید از همان خردسالی انگار نافش را با حلاجی بریدهاند؛ دو نسل پیش از او هم در همین شغل بودهاند و یک جورهایی حلاجی در خون خانواده اکبرپور است.
لحاف دوز ی در خانواده جواد ممدی از گذشته جریان داشته است. او ۱۸ سال است که دراین کار فعالیت دارد و خانوادهاش نیز خرج خودشان را با هنر لحافدوزی درمیآوردند.
رضا زمانی با آنکه سن زیادی ندارد، آن زمانی را به یاد دارد که برخی لحافدوزها به خانهها میرفتند؛ هم پنبه میزدند و هم سفارش لحاف و تشک میگرفتند.
در راسته بولوار عبادی به سراغ یکی از قدیمیهای محله میروم، زیراندازی پهن کرده و نیمی از فضای پیادهرو را به خود اختصاص داده، از دور ملافه سفیدی نمایان است که در آن پنبهها هنوز جای خود را پیدا نکردهاند.
حسینآقا لحافدوز قدیمی میگوید: تشک پنبهای و پشمی و لایکو هیچ فرقی نمیکند؛ وقتی که دل خوش در زندگی داشته باشی، حتی اگر روی زمین هم سر بگذاری، خود را خوشبختترین آدم دنیا میپنداری.
اگر خاطرههای این محله را مرور کنید، حتما عمواسماعیل را با کمان لحافدوزیاش، وقتی آمدنش را با صدای بلند در این کوچه و آن کوچه خبر میداده است، به یاد خواهید آورد.






