وقتی گود زورخانه جایی هم برای باشگاه کشتی باز میکند
همانطور که دنیا عوض شده، اینجا هم عوض شده است؛ اول با خودت خیال میکنی از این سردر که بگذری، لابد صدای زنگ باید بیاید و یکی آن وسط باید میل را بتاباند به شیرینکاری میان حلقه پهلوانها، اما وارد که میشوی از نبود گود و میل انتظارت بیجا میماند، البته نه آنقدر که پهلوانها را نببینی، نه آنقدر که مرشد امروزی را نبینی، نه آنقدر که روی عرقکرده تشک زرد را نبینی!
اینجا باشگاه کشتی مجموعه ورزشی امام علی (ع) محله پنجتن مشهد است؛ زنگ و مرشد ندارد، اما سوت مربی که زده شود، همه با صلواتی به استقبال قرآنی که خوانده میشود، میروند. مدتهاست که این رسم، ورزش کشتیگیران این باشگاه را شروع میکند؛ از همان پنجسال پیش که سالن زورخانه را کمی تغییر دادند تا وسط گودش جای دو تشک باز شود و عشق کشتیهای محل، پنجه در پنجه هم عرق بریزند و رسم قهرمانی بلد شوند.
ساخت سالن کشتی به همت حاجغلامرضا باقرزاده
آنطور که شنیدهام بزرگمردی خیّر به اسم حاجغلامرضا باقرزاده باعث ساخت این مجموعه میشود، اگرچه مدتی طول میکشد، تا بالاخره دو سالن ساخته میشود؛ یکی برای ورزشهای توپی و یکی هم برای کشتی. اولین رشته این مجموعه همین کشتی است که به همت آموزش و پرورش ناحیه یک راه میافتد و آنطور میشود که حالا بهوقت تابستان ۹۱ وقتی وارد سالن میشوم، ۶۰ نوجوان و جوان را میبینم در حال گرمکردن. قاسم امینیفیلابی، پیشکسوت کشتی استان، کارشناس ارشد تربیتبدنی و مدرس دانشگاه دارد نرمش شاگردان روی تشک را اداره میکند. کمی که خلوت میشود، حرف میزنیم، از روزهای دور و نزدیک!
آنطور که شنیدهام بزرگمردی خیّر به اسم حاجغلامرضا باقرزاده باعث ساخت این مجموعه میشود
شغل معلمی و کارمند آموزش و پرورش بودن او را از همان روز اول مربی این باشگاه کرده است، خودش میگوید: وقتی که سالن امام علی (ع) راه افتاد، ما هم آمدیم تا فضایی را برای علاقهمندان به کشتی در محله پنجتن فراهم کنیم. عدهای از شاگردان قدیمیام با من به این باشگاه آمدند و عدهای هم از همین اطراف وارد کار شدند. این شد که باشگاه کشتی جان گرفت.
ابوالفضل شهبازی از مربیان خوب ماست
این مدرس فدراسیون کشتی و نایبقهرمان پیشکسوتان جهان، ادامه تمرین را به جواد اسماعیلپور میسپارد و ادامه میدهد: آقای اسماعیلپور از مربیان تیم ملی نوجوانان است و سالهاست که همراه من بچههای باشگاه را در دو رده سنی جوانان و بزرگسالان تمرین و آموزش میدهد. آقای ابوالفضل شهبازی هم از مربیان خوب ماست که آموزش نونهالان و نوجوانان را بهعهده دارد. خوشبختانه در این مدت با همراهی و تلاش این عزیزان و همت خود بچهها پیشرفت خیلی خوبی داشتهایم، طوری که الان چندین قهرمان کشوری و بینالمللی داریم...
و بعد لابهلای جمعیتی که از جلوی ما میگذرند، میگردد و اسماعیل نجاتیان را نشانم میدهد؛ پدیده لیگ کشتی دو سال قبل و امتیازآورترین کشتیگیر لیگ کشتی و البته قهرمان ارتشهای جهان. از نفسنفسزدن او میگذرد و روی ناصر دلیر مکث میکند؛ جوان تنومند خراسانی که قهرمانی نوجوانان آسیا را در کارنامهاش دارد. از درشتی دلیر رد میشود و روی ریزنقشی امین خدابخش ریز میشود؛ کسی که همین سه روز پیش مقام سومی وزن ۴۶ کیلوگرم مسابقات آسیایی را بهدست آورد.
در سالهای ۷۹، ۸۰ و ۸۲ هم با تیم ملی قهرمان آسیا شدیم
آقای فیلابی ادامه میدهد: بافت این منطقه طوری است که بیشتر ساکنانش مهاجران مازندرانی و گیلانی هستند و همین باعث شده است که با کشتی بیگانه نباشند. استعدادهای خوبی هستند و زیاد طول نمیکشد که سر و کلهشان اینجا پیدا میشود وبه باشگاه و کشتی منطقه رونق میدهند. حق با فیلابی است؛ همین حضور گرم بچههای پنجتن است که باشگاه
امام علی (ع) ۶ روز هفته را باز میماند و این معلم را دلگرم به یاددادن نگه میدارد. از تمرین کشتیگیران و باشگاه امروزی فاصله میگیریم و به سالهای دهه ۶۰ میرویم و سالن صحراگرد مشهد، جایی که نبض کشتی استان بود و بزرگانی مثل مرحوم نوذری، کاظم زینلنیا و چنگیز عامل در آن مربیگری میکردند. فیلابی با یادآوری این خاطرات، میگوید: سال ۶۰ وقتی ۱۳ ساله بودم، کشتی را شروع کردم و چندی بعد سوم نوجوانان کشور شدم. سال ۶۶ هم قهرمان جوانان کشور شدم.
این جمله مرا یاد جمله معروفی میاندازد؛ جملهای که فیلابی را به بدشانسی شهره کرده است، اگر چه حالا با خنده از آن روزها میگوید: سالهای جنگ بود و فقط به تیم بزرگسالان بها داده میشد. دو سال قبل از قهرمانی جوانان، عنوان سوم و دوم کشور را بهدست آورده بودم. در آن دو سال، نفر اول مسابقات به تیم ملی دعوت میشد، اما همان سالی که من قهرمان شدم، تیمی به مسابقات اعزام نشد و این شد که من ملیپوش نشدم؛ و بعد ادامه میدهد: البته آن ناکامیها با مربیگری از یاد رفت. سال ۷۵ مربی شدم و تا امروز شاگردان زیادی را تمرین و آموزش دادهام که از چهرههای مطرح استان و کشور هستند. در سالهای ۷۹، ۸۰ و ۸۲ هم با تیم ملی قهرمان آسیا شدیم که من بهعنوان مربی تیم ملی خدمت میکردم. سال ۲۰۰۶ هم با تیم بسیج که من ریاست هیئت آن را به عهده دارم، در مسابقات جهانی اسپانیا نایبقهرمان شدیم.
حیف این همه استعداد
استراحت پایان دور اول نرمش، کشتیگیران را به حرف ما نزدیک کرده است، آنقدر که میشود با اسماعیل نجاتیان همصحبت شد. او که خودش متولد همین محله است، از همان شاگردهایی است که با فیلابی به این باشگاه آمده است و اینجا را پر از استعداد میداند و بعد از جواد سیدمحمدخانی، مجید خدایی و وظیفهدان یاد میکند؛ قهرمانانی که همه از همین محله برخاستهاند.
او که حالا خودش هم یکی از همین قهرمانهاست، میگوید: از همان رده نونهالان زیر نظر آقای فیلابی تمرین کردهام. آن روزها در این محل باشگاهی نبود و ما مجبور بودیم تا سعدآباد برویم، اما پس از احداث این باشگاه همراه مربیمان به اینجا آمدیم و در محله خودمان تمرین میکنیم.
زمان استراحت به پایان رسیده و حالا وقت تمرین جدی کشتیگیران است؛ وقتی که باید کشتی بگیرند و این یعنی که من باید از صحبت دست بکشم و بروم روی یکی از سکوهای سالن به تماشا بنشینم. البته قبل از رفتن، فیلابی یادم میاندازد که یادم نرود و در پایان مطلبم بنویسم: «اگر حاجغلامرضا باقرزاده نبود، الان هیچکداممان اینجا نبودیم. حق است که یاد او را گرامی بداریم. مسئولان اگر کمکی از دستشان برمیآید، برای بچههای این منطقه انجام بدهند. حیف این همه استعداد است که به بیراهه بروند. مثلا کنار سالن کشتی یک زمین خاکی بزرگ داریم، چرا شهرداری یک زمین ورزشی دیگر برای بچههای محل درست نمیکند؟»
*این گزارش یکشنبه، ۲۵ تیر ۹۱ در شماره ۱۳ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.

