خاطرات مجید حبیب از محله المهدی(عج)
برای مجید حبیب، محله المهدی(عج) فقط محل زندگی نیست؛ بخشی از وجودش است. سال۱۳۶۰ در قائم۶ به دنیا آمد و از همان کودکی در کوچههای همین محله قد کشید. او سالهایی را به یاد دارد که خانهها ویلایی بودند و بیشتر همسایهها یکدیگر را به اسم کوچک میشناختند. حالا همان کوچهها پر از آپارتمان شده است و نسل جدید کمترفرصت آشنایی با هم را پیدا میکند، اما برای مجید حبیب، المهدی (عج) هنوز همان محله روزهای کودکی است.
او از همان سالهای نوجوانی، پای ثابت فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی محلهشان بوده و رشد و تغییرش را از نزدیک دیده است. با مجیدآقا در کوچهپسکوچههای این محله قدم زدیم تا از ایستگاههای خاطرهانگیز زندگیاش بگوید؛ از مسجد و مدرسه تا زمینهای بازی و رفاقتهایی که هنوز پابرجاست.
یازدهساله بودم که با مسجد المهدی (عج) آشنا شدم. آن زمان طرح «بهترینها» در مدارس محله اجرا میشد. هر دانشآموزی که مقامی میآورد، به مسجد دعوت میشد. در آن مسابقه برنده شدم و جایزهام تقویمی بود که عکس شهید محلهمان «محمدکاظم مهدیزاده» روی آن چاپ شده بود.

در دهه ۶۰ ابتدای بولوار شهیداصلانی فعلی، سنگری از روزهای اول انقلاب به یادگار مانده بود؛ جایی که بسیجیهای محله برای گشت شبانه، در آن مستقر میشدند. در دهه۷۰ این سنگر کاربری فرهنگی پیدا کرد. در مقطعی محل تمرین گروه سرودمان شد و سال۷۶ بهدلیل تعریض خیابان شهیداصلانی (صبا) تخریب شد.

دهه۷۰ خیابان صبای غربی که امروز شهیداصلانی نام دارد، محل قرارهای گلکوچکِ جمعههایمان بود. بعداز دعای ندبه، چندتیم میشدیم و فوتبال بازی میکردیم. تمام که میشد، آقای علیجانی که مینیبوس داشت، دنبالمان میآمد و همه را به نماز جمعه میبرد. در ماه رمضان هم قبل از افطار بساط بازیمان به راه بود.

دوران دبستانم را در مدرسه ابتدایی المهدی (عج) در قائم۱۰ گذراندم که اکنون دبیرستان زینبیه است. خانم علیپور، معلم کلاس اولم برای تشویق، شکلاتهایی به شکل ماهی در کیفش داشت. همیشه تلاش میکردم یکی از آن شکلاتها نصیبم شود. خدا را شکر دانشآموز درسخوانی بودم و تقریبا هرروز یک شکلات جایزه میگرفتم.

اولین کانون فرهنگی محلهمان در کتابخانه المهدی (عج) در خیابان قائم۸ شکل گرفت. مسئول آن، علی باقری، فعالیتهای چشمگیری داشت؛ ازجمله اینکه با کمک رزمندههای محله، ماکتهای عملیات و ادوات نظامی را میساختند و به نمایش میگذاشتند.

گروهی همسنوسال داشتیم که به «گروه سیزدهسالهها» معروف بود. در همان سن و سال، صبح عید غدیر با هم به مسجد رفتیم. مسئول فرهنگیمان، آقای رجایی، گفت امروز عید غدیر است، خیلیها در این روز عهد اخوت میبندند. ششنفر، مهدی رضوانی، رضا دانش، جلیل علیجانی، رضا گلی و مهدی کاظمی و من همانجا با هم عهد اخوت بستیم.
* این گزارش سهشنبه ۵ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۱ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.
