خانه زهرا خانم پایگاه کمک رسانی به همسایههای آبرومند است
بسیاری از اهالی محله امامخمینی(ره)، خانهای را میشناسند که انباری انتهای حیاطش را برای کمک به نیازمندان اختصاص داده است؛ انباری کوچکی که چندسالی است تبدیل به جایی برای همدلی همسایهها، دوستان، غریبهها و آشنایان شده است تا وسایل و لباسهای موردنیاز نیازمندان و جهیزیه نوعروسان به کمک آنها جمع شود.
زهرا نجفی، بانوی نیکوکار محله، صاحب این خانه و انباری است؛ کسی که حدود ۱۰ سال است در این زمینه فعالیت دارد، اما نه مؤسسهای به نام خودش دارد و نه عنوان خاصی برای کارهایش انتخاب کرده است. او فقط گاهی چندعکس یا کلیپ کوتاه در گروه فضای مجازی منتشر میکند تا کسانی که سهمی در کمکها داشتهاند، بدانند نتیجه همراهیشان به ثمر رسیده است.
زهراخانم علاوهبراین فعالیتهای خداپسندانه، عسل را از زنبوردار در شهرستان اسفراین میگیرد و به مشتریها تحویل میدهد. او بخشی از درآمدش در این زمینه را صرف همین کارهای خداپسندانه میکند.
همراهی دیگران در مسیری متفاوت
رفتوآمد به مسجد فاطمیه و حضور پررنگ در برنامههای مختلف مسجد باعث شده بود زهراخانم را بهعنوان بانویی فعال در محله بشناسند. ولی یک اتفاق ساده، مسیر زندگی او را بهسمت و سوی دیگری برد. تعریف میکند: مثل بسیاری از آدمهای شهر، لباسهایی را که برای بچههایم کوچک شده بود یا نو بود و نمیپوشیدند، جمع میکردم تا به افراد نیازمند بدهم. یکبار یکی از همسایهها از من پرسید که این لباسها را به چه کسی میدهم.
زهراخانم برای همسایهاش توضیح میدهد که لباسها را بین چند نفر نیازمندی که میشناسد، تقسیم میکند؛ «با این حرفم، لباسهای اضافه خودش و اطرافیانش را آورد تا به دست آنها برسانم. کمکم تعداد همسایهها و خانمهای مسجدی که لباس میآوردند، زیاد شد، بهطوریکه با یک خیریه در حاشیه شهر ارتباط گرفتم تا لباسها را تحویل بگیرد و اهدا کند.»
پنجسالی بود که زهراخانم با روی گشاده لباسها را نهتنها جمع آوری، بلکه آنها را دستهبندی و مرتب هم میکرد؛ «لباسهای بچگانه، مردانه و زنانه را جدا میکردم. بسیاری از افراد لباسهای تمیز میآوردند، اما گاهی هم پیش میآمد که لباسها کهنه یا کثیف بود. برخی از این لباسها را میشستم و برخی را که کهنه بود، جدا بستهبندی میکردم تا مشخص باشد.»
حدود چهارسال پیش خانمی که مستأجر زهراخانم بود و از نزدیک میدید که او چگونه دغدغه کمک به نیازمندان را دارد. بهسراغ او آمد؛ «همسایهام گفت خانمی را میشناسد که همسرش فوت شده است و دو دختر عقدکرده دارد و نمیتواند جهیزیه آنها را تهیه کند. او از من خواست با کمک همین افراد برای آنها جهیزیه تهیه کنم.»

اعتماد مردم به زهراخانم
زهرا خانم نجفی میگوید: اول گفتم این کار در توان من نیست، اما او خیلی اصرار کرد و نشانی منزل آنها را داد تا بروم و تحقیق کنم. وقتی متوجه شرایط این خانواده شدم، دلم آرام نگرفت. در همه گروههایی که در فضای مجازی عضو بودم، مانند بانوان مسجدی، بسیجی، نیکوکار و حتی گروههای فامیلی، این موضوع را مطرح کردم و گفتم هرکس در حد توانش کمک کند.
او در مدت کوتاهی توانست برای دو دختر جهیزیه تهیه کند؛ «خودم باورم نمیشد؛ هرروز زنگ در خانه بارها به صدا درمیآمد و وسایل مختلفی مانند، پتو، ظروف غذاخوری، بخاری، اجاق گاز رومیزی، روتختی، قابلمه، پارچه و... کاملا نو آورده میشد. تعداد وسایل آنقدر زیاد شده بود که دیگر جایی برای نگهداری نداشتم.»
پیام من در فضای مجازی آنقدر چرخیده بود که افراد ناشناس، وسیلههای نو برای کمک میآوردند
آن دو دختر با کمک خانم نجفی به خانه بخت رفتند. یکی از آنها بعداز مدت کوتاهی باردار شد و زهراخانم با کمک همین جمع برایش سیسمونی تهیه کرد. حالا فضا طوری شده بود که افراد مختلف برایش وسایل خانه میآوردند تا اهدا کند.
زهرا خانم توضیح میدهد: پیام من در فضای مجازی آنقدر چرخیده بود که افراد ناشناس، وسیلههای نو برای کمک میآوردند و این موضوع تا بعد از اهدای جهیزیه ادامه داشت. حتی وقتی برای آنها توضیح میدادم که جهیزیه را اهدا کردهایم، اصرار داشتند به نیازمند دیگری کمک کنند.
پشت پرده زندگی همسایههای آبرومند
زهراخانم این مسئولیت را قبول کرد؛ بنابراین انباری گوشه حیاط خانهاش را تمیز کرد تا وسایلی را که مردم میآورند، در آن نگهداری کند و به خیریههایی که میشناسد، بدهد. البته برخی از این کمکها شکل نقدی به خود گرفته بودند؛ بنابراین او حساب جداگانهای باز کرد تا مبالغ جمع شده از پول خودش جدا باشد؛ «در مدت چهار سال، با کمک همسایهها، فامیل، دوستان و غریبهها، توانستهایم پانزدهسری جهیزیه و بیستسری سیسمونی تهیه و اهدا کنیم.»
جدا از تهیه جهیزیه و سیسمونی یا جمعآوری لباس او توانسته پانزدهنفر از افراد بیبضاعت محله امامخمینی (ره) را شناسایی کند و آنها را تحت پوشش خودش قرار دهد؛ «مسیر زندگیام به این سمت پیش رفت که افراد مختلفی از محله، نیازمندان را به من معرفی میکردند، نیازمندانی که آنقدر آبرومند هستند که هیچ کس متوجه میزان فقرشان نمیشود.»
زهراخانم برای این افراد با همین پولهایی که مردم برایش واریز میکنند، بسته معیشتی میخرد و سعی میکند در حد توان، گره از مشکلاتشان باز کند. میگوید: این افراد هزینه پرداخت داروهای ساده، تعمیر وسایل خانه مانند آبگرمکن، حتی خرید مایحتاج ضروری را ندارند و این درصورتی است که همسایه دیواربهدیوار آنها هم شاید از این موضوع بیخبر باشد.

زندگی سخت همسایه
خانمی را در محله به او معرفی کرده بودند که در ظاهر مشخص نمیشد نیازمند است. زهراخانم که اعتقاد دارد باید این کمکها به دست اهلش برسد، روزی برای احوالپرسی به خانه آن زن رفت؛ «همسری نداشت و سه فرزندش را که یکی از آنها بیماری قلبی داشت، بهتنهایی بزرگ میکرد. موقع ناهار بود که سرزده به خانه آنها رفتم. دیدم مادر، بال مرغی را برای فرزند بیمارش و چندعدد سیبزمینی ریز برای دو کودک دیگرش پخته است. سفرهشان خالی بود.»
روز بعد برای آنها با مبلغی که جمع کرده بود، مقداری حبوبات و مواد غذایی خرید و برد ولی اتفاقی که چندروز بعد رخ داد، برای خودش جالب بود؛ «یکی از همسایهها مرغی قربانی کرد و میخواست آن را به دست نیازمندی برسانم. بلافاصله سفره خالی آن زن یادم آمد. مرغ را از او قبول کردم و به خانه بردم. پَرهایش را کندم، گوشتش را تکهتکه کردم و تمیز شستم و به در خانه آنها بردم و تحویلش دادم.»
او باور دارد گاهی خدا خودش از غیب میرساند تا گره کار یک نفر به دست فرد دیگری باز شود.
نیازمندانی که هوای هم را دارند
دو هفته مانده به مهر امسال، دست به کار شد تا برای کودکان نیازمند لوازمتحریر خریداری کند؛ «بهجز خرید نوشتافزار، برخی افراد، تعدادی دفتر، مدادرنگی، خودکار استفادهشده نیز به من تحویل دادند. غروب آخرین روز شهریور بود که زنگ در خانه را زدند. داخل حیاط بودم دویدم و در را باز کردم.»
پشت در، مردی جوان با چهرهای پریشان ایستاده بود. لباسهایش کهنه بود و دمپایی پاره به پا داشت؛ «آن مرد تا مرا در چارچوب در دید، پرسید خانم نجفی شما هستید؟ جوابش را دادم. گفت دو تا بچه مدرسهای دارم؛ دفتر و مداد دارید تا برای آنها ببرم؟»
زهراخانم که همه لوازم نو را توزیع کرده بود، یادش افتاد ظهر همان روز، دو تا کولهپشتی پر از لوازم استفادهشده برایش آوردهاند؛ «کولهپشتیها را مقابلش گذاشتم و گفتم ببین کدامیک از آنها بیشتر به کارت میآید؛ همان را ببر. مرد وسایل داخل کوله را نگاه کرد. چهار دفتر استفادهشده و چند مداد و پاککن برداشت تا برود. به او گفتم همه این وسایل را ببر. در طول سال بچههایت دفتر میخواهند.»
جواب مرد باعث شد زهراخانم تا مدتها تحتتأثیر آن قرار بگیرد؛ «به من گفت شاید یک نفر دیگر مثل من درِ خانه شما را امشب بزند. میدانید چه مسافت دوری را آمدهام و سوار چند اتوبوس شدهام تا به در خانه شما بیایم و برای بچههایم دفتری ببرم؟ شاید یکی مثل من از راه دور به در خانه شما آمد. این وسایل را برای چنین فردی کنار بگذار.»
نیازمندانی را معرفی میکردند که آنقدر آبرومندند که هیچکس متوجه میزان فقرشان نمیشود
در هشتسالی که رابط بین اهالی و نیازمندان با مراکز خیریه شده است، هر سال تعداد افرادی که با او همراهی و بهطور ثابت کمک میکنند، بیشتر شده است، بهطوریکه در حال حاضر سینفر بهشکل ثابت، یا خودشان کمک میکنند یا وسایل و لباس بستگانشان را جمع میکنند و برای زهرا خانم میآورند.
انرژی تمامنشدنی زهراخانم
طیبه سرایی یکی از همسایههاست که با زهراخانم همکاری میکند. درباره آشناییاش با این بانو میگوید: ارتباط ما هفدهسال پیش ازطریق مسجد شروع شد و متوجه شدم که خانهشان در همسایگی ماست. هنگامیکه متوجه شدم او برای نیازمندان لباس جمع میکند، من هم لباسهای خودم و دوست و آشنا را جمع میکردم و برای او میآوردم.
او ادامه میدهد: از موقعی که زهراخانم، تهیه کمک جهیزیه و سیسمونی را شروع کرد، ما هم به افرادی که میشناختیم، این موضوع را اطلاع دادیم.
طیبهخانم توضیح میدهد: دیدن مسئولیتپذیری و دلسوزی او باعث شده است افراد زیادی چشمبسته به او اعتماد کنند و قدم در این کار خیر بگذارند؛ بانویی که با حضور در مسجد، بسیج، جلسات قرآن، روضه خانگی برای کمک به نیازمندان محله وقت و انرژی میگذارد.
کمک در لحظه
مرضیه خدادوست یکی دیگر از بانوانی است که در تهیه جهیزیه و سیسمونی با زهراخانم همکاری میکند و پای ثابت جمعآوری این لوازم است. او تعریف میکند: پانزدهسال است که با هم همسایهایم؛ خانهمان چندکوچه فاصله دارد و در جلسات قرآن یکدیگر را میدیدیم.
او ادامه میدهد: همین چند روز پیش، خانم جوانی که باردار و از خانواده ضعیفی بود، با من تماس گرفت و میخواست او را برای تهیه سیسمونی کمک کنیم. شخصی که شماره من را به او داده بود، کامل میشناختم؛ بنابراین موضوع را به زهراخانم گفتم. او هم بلافاصله گفت «بگو بیاید که مقداری وسیله مثل کالسکه و لباس بچه آوردهاند؛ قسمت این دخترخانم است.»
مرضیهخانم توضیح میدهد: غیر از اینکه فرد مطمئنی، آدم نیازمندرا به ما معرفی کند، خودمان هم آن را شناسایی میکنیم و با تحقیق جلو میرویم.

خوداشتغالی با نیت گرهگشایی
زهراخانم نجفی درکنار تمام این اقدامات خداپسندانه، ساعاتی در روز را در خانه کار میکند؛ «حدود بیستسال پیش، وقتی درد بدی در زانوهایم احساس کردم، سراغ طب سنتی رفتم و با گرمنگهداشتن پاهایم و درستکردن مخلوطی از عسل و سیاهدانه، دردم را تسکین دادم. دوستان و آشنایان که متوجه کاهش دردم با این معجون شدند، از من خواستند برای آنها هم از آن تهیه کنم. یکی از بستگانم در اسفراین کندوی عسل دارد. تصمیم گرفتم موم عسل را از این زنبوردار بخرم و عسلش را جدا کنم و به مشتریها بفروشم.»
معتقد است اگر کسی توان کمک دارد، نباید بیتفاوت بماند
او مخزنی تهیه کرد و شیوه و اصول رسگیری عسل را یاد گرفت؛ «برخی برای جداسازی عسل از موم از دستگاه استفاده میکنند، اما من با روش سنتی این کار را انجام میدهم یعنی با حرارت غیرمستقیم جداسازی را انجام میدهم؛ باید ساعتهای طولانی حواسم به عسل باشد تا گرم نشود، چون با داغشدن، فاسد میشود، سپس آن را در مخزنی میریزم و جدا میکنم.»
در این سالها مشتریان ثابتی از بین دوست، فامیل و همسایه داشته است و توانسته درآمدی برای خودش دستوپا کند، درآمدی که گاهی بخشی از آن صرف همین امور خیریه میشود؛ «یکی از آشنایان یک روز آمد برای خودش و چند نفر از دوستانش خرید کرد. یادم است همان روز برای خرید بخشی از جهیزیه مانده بودیم. از همین پول رفتم چند وسیله آشپزخانه خریدم و جهیزیه را به صاحبش تحویل دادم.»
زهراخانم فقط بخشی از درآمدش را صرف امور خیر نمیکند؛ او وقت و انرژیاش را هم در این مسیر صرف میکند. ساعتهایی که میتوانست صرف استراحت یا کار شخصیاش شود، به جمعآوری، مرتبکردن لوازم اهدایی و پیگیری کمکها میگذرد.
بااینحال، خودش این کارها را لطف یا ازخودگذشتگی نمیداند. او انجام کار خیر را وظیفه انسانی میداند و معتقد است اگر کسی توان کمک دارد، نباید بیتفاوت بماند. او باور دارد برکت آن بخش از دسترنجش که برای نیازمندان کنار میگذارد، به زندگیاش برمیگردد.
* این گزارش سه شنبه ۵ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۱ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.
