کد خبر: ۱۴۰۲۴
۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۰۰
رنگ و روی مغازه‏ عموقربانعلی به سبک قدیم است

رنگ و روی مغازه‏ عموقربانعلی به سبک قدیم است

مغازه‏ عموقربانعلی یک چهاردیواری کوچک است که با قفسه‏‌هایی به سبک ۳۰ سال پیش چیده شده است. دو کفه ترازوی قدیمی و فلزی‏‌اش حکایت از این دارد که بقال قدیمی محله ما هنوز تسلیم شماره‌های دیجیتالی ترازو‌های امروزی نشده است.

سکینه سرچاهی| رنگ و روی مغازه‏اش روایت از همسایگی چندین‌ساله‏ با محله دارد. یک چهاردیواری کوچک که با قفسه‏‌هایی به سبک ۳۰ سال پیش چیده شده است. دو کفه ترازوی قدیمی و فلزی‏اش حکایت از این دارد که بقال قدیمی محله ما هنوز تسلیم شماره‌های دیجیتالی ترازو‌های امروزی نشده است. زیاد اهل گفت‌و‌گو نیست، اما حرف خاطرات قدیم که می‏شود، لبخندی میان سفیدی ریش‌های ضخیم قربانعلی پیدا می‌شود و لب به بیان خاطرات آن روز‌ها می‏گشاید؛ از روز‌هایی می‏گوید که طلاب آب نداشت و او با گاری اسبی از تبادکان آب می‌‏آورد...

نامش قربانعلی صفرزاده است، اما در محله، او را عموقربانعلی صدا می‌‏زنند. عموقربانعلی ما را با خود همراه می‏‌کند و به ۴۷ سال پیش می‌‏برد. به زمانی که تازه به محله طلاب مشهد آمده بود و در میثم تمار ساکن شده بود. او از خانه‌‏ای حرف می‌‏زند که آب نداشت و او برای آوردن آب به زادگاهش یعنی تبادکان می‌‏رفت و با گاری اسبی آب می‌‏آورد. تعریف می‌‏کند: وقتی با گاری آب می‌‏آوردم، ساعت‌‏ها طول می‌‏کشید واهالی محله هم از آن استفاده می‌‏کردند. عموقربانعلی نفسی تازه می‌کند و ادامه می‌‏دهد: آن زمان برق هم نداشتیم و چراغ گردسوزی روشن می‏کردیم تا شب‌های مارا روشن کند!

 

 

خانه‌‏ام را هفت تومان اجاره کردم

عموقربانعلی که متولد سال ۱۳۰۷ در تبادکان است، وقتی به طلاب می‌‏آید ابتدا خانه‏‌ای به هفت‌تومان اجاره می‏‌کند. او در این‌باره می‌‏گوید: آن زمان کار ثابتی نداشتم و برای مردم کارگری می‌کردم؛ حتی گاهی سه روز بیکار بودم تا اینکه کم‌کم تصمیم گرفتم کار ثابتی داشته باشم.

 

رنگ و روی مغازه‏ عموقربانعلی به سبک قدیم است

 

کار اول؛ انگور فروشی

عموقربانعلی در ادامه از دورانی می‌گوید که سرایدار خانه فردی بوده و او برایش یک گاری دستی خریده و از او خواسته تا به میوه‌فروشی مشغول شود. تعریف می‌‏کند: آن موقع با چهار قران انگور خریدم و با گفتن جمله «انگور دارم» کارم را آغاز کردم. یادم می‌‏آید آن روز تا شب همه انگورهایم به فروش رفت و ۱۷ قران سود کردم. عموقربانعلی به این ترتیب چندسال میوه‏فروشی و بعد از آن بلورفروشی می‌‏کند. او در این مدت مقداری پول پس‌انداز می‌‏کند تا اینکه زمینی در شهناز قدیم می‌‏خرد و خانه‏‌ای گلی می‌‏سازد.

آن موقع با چهار قران انگور خریدم و با گفتن جمله «انگور دارم» کارم را آغاز کردم

 

در محله نگهبانی می‌دادیم

او که حالا غباری از اندوه بر چهره‌اش نشسته، یادی از هم‏محله‏‌ای‌‏هایش می‌‏کند که سال‌های سال را با هم گذراندند، اما حالا از آن‏ها تنها نامی در بین قدیمی‌‏ها باقی مانده است. خنده‌‏‏ای روی لبانش پدیدار می‌‏شود و می‏‌گوید: سال ۱۳۵۰ بود که کم کم زمزمه‌های انقلاب به گوش می‌رسید. آن زمان من و دوستانم به نوبت هر دو ساعت در محله نگهبانی می‌دادیم تا افراد سودجو و سارقان آسیبی به منازل نرسانند چرا که آن زمان بیشتر خانه‌ها در حال ساخت بودند و در و پنجره نداشتند.

 

*این گزارش یکشنبه، ۲۶ شهریور ۹۱ در شماره ۲۱ شهرآرامحله منطقه ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44