زندگی سیدمحمدامیر افتخارزاده بین کلمات و اعداد
شعر و داستان از همان ابتدا بخش جداییناپذیر زندگی امیر افتخارزاده بوده است؛ علاقهای که ریشههایش را باید در فضای خانوادهاش جستوجو کرد. خودش میگوید ایوان خانه پدربزرگش، هر هفته آبپاشی میشد تا شاعران دور هم جمع شوند؛ جایی برای نشستن، مشاعره و گپوگفتهای ادبی. امیر افتخارزاده در چنین فضایی رشد میکند و با کلمهها انس میگیرد.
در دوره راهنمایی، زمزمههای شاعرانه خودش شکل میگیرد و از همانجا نوشتن جدیتر میشود. نتیجه آن سالها، چندین دفتر شعر و داستان است که هرکدام بخشی از مسیر او را روایت میکنند. با این حال، زندگی امیر افتخارزاده فقط به ادبیات محدود نشده است.
او در رشته حسابداری تحصیل کرده و در بانک مشغول به کار است؛ انتخابی که به گفته خودش از روحیه پرسشگرش میآید و کتابی هم در این زمینه به چاپ رسانده است. سیدمحمدامیر افتخار زاده میگوید که در هر زمینهای بهدنبال فهمیدن است و زندگی خطی را دوست ندارد.
ریشههای ادبی در خانه پدربزرگها
اولین خاطرات امیر افتخارزاده از شعر و ادبیات به کودکیاش برمیگردد؛ به دو پدربزرگ ادیب و شاعرش، سیدابوالقاسم افتخارزاده و احمدخان سلیمانپور. خانه آنها محل رفتوآمد جمعهای ادبی بود؛ شاعرانی از نیشابور و گوشهوکنار مشهد به آنجا میآمدند و ساعتها پای شعر، کلمه و گفتوگو مینشستند. امیر افتخارزاده تماشاگر این فضا بود. خودش میگوید: به آنها نگاه میکردم و با خودم میگفتم چرا این آدمها اینقدر از ردوبدلشدن کلمات لذت میبرند؟
کمکم همین کنجکاوی او را به ادبیات نزدیک کرد؛ شیفتگیای که بهمرور شکل گرفت و پاسخ پرسشهایش را داد.
از خطاطی تا نوشتن بیوقفه
علاقهاش به خواندن کتابهای ادبی خیلی زود خودش را نشان میدهد، اما اولین هنری که سراغش میرود، خطاطی بودهاست. در کنار آن، جستهگریخته چیزهایی هم مینویسد. با ورود به دبیرستان و انتخاب رشته علوم انسانی، پیوندش با ادبیات عمیقتر میشود. در همین سالها شیفته سهراب سپهری میشود و نوشتن شعر نیمایی و سپید را آغاز میکند، تنها سبکی که هنوز هم در همان قالب شعر میسراید.
کمی بعد، داستاننویسی هم به مسیرش اضافه میشود. از تعداد دفترهایش که میپرسم، میخندد و میگوید: حسابش را ندارم. همیشه در حال نوشتنم. همیشه کاغذ و قلمی در جیب دارم. اگر هفتهای صد صفحه سیاه نکنم، زندگیام نمیگذرد.

دو دنیای متفاوت
اما وجه دیگر زندگی امیر افتخارزاده به دنیای اعداد و محاسبه برمیگردد. او که ساکن محله مصلی است، در رشته حسابداری تحصیل کرده، مدرک کارشناسیارشد این رشته را دارد و حالا کارمند بانک است. خودش میگوید: معتقدم آدم باید از همه ظرفیتها و استعدادهای وجودیاش استفاده کند.
به باور او، یادگرفتن محدود به یک مسیر نیست و همیشه تلاش کرده در جنبههای مختلف زندگی بیاموزد و مطالعه کند.
او این دو وجه ظاهرا متفاوت زندگیاش را جدا از هم نمیبیند، بلکه آنها را درهمتنیده میداند. به گفته خودش، وقتی کارمند بانک باشی، هر روز با آدمهای زیادی روبهرو میشوی؛ «من به آدمها دقت میکنم و هرکدام برایم میتوانند الهامبخش یک شخصیت داستانی باشند.»
من به آدمها دقت میکنم و هرکدام برایم میتوانند الهامبخش یک شخصیت داستانی باشند
امیر افتخارزاده نخستین کتابش را با عنوان تأثیر مدیریت دانش بر کارآفرینی سازمانی در مدیریت بازرگانی در سال۱۴۰۳ منتشر میکند؛ کتابی تخصصی که از دل تحصیلات دانشگاهیاش بیرون آمده است. کمی بعد، یکی از داستانهایش در مجموعه داستان حوالی باغ نادری، شامل آثاری از نویسندگان مشهد، به چاپ میرسد. پیش از آن و پس از آن هم، داستانهایش به طور پراکنده در مجلات مختلف منتشرشدهاند.
جای خالی انجمنها
از او میپرسم شعر و داستان را در چه حالوهوایی مینویسد و اینکه نوشتههایش بیشتر جوششیاند یا کوششی. پاسخ میدهد: ذوق باید وجود داشته باشد، اما این ذوق با تمرین به نتیجه میرسد.
وقتی از او درباره مضامین اشعار و داستانهایش میپرسم، میگوید: داستانها و اشعار من بیشتر مضمون اجتماعی دارند و از دل دغدغههای روزمره مردم شکل گرفتهاند. زمانی که در جامعه حضور دارم و زندگی آدمها را مشاهده میکنم ایدهها به ذهنم میرسند.
به اعتقاد او، خواندن ادبیات کلاسیک ایران و جهان نقش مهمی در شکلگیری نویسنده دارد. او معتقد است که بسیاری از شاعران و نویسندگان آینده در این منطقه زندگی میکنند: بچههای این منطقه استعداد و ذوق فراوانی دارند و با خواندن این آثار میتوانند به این تواناییها جهت بدهند.
او در ادامه از کمبود انجمنها و جلسات ادبی در این سوی شهر گلایه میکند؛ از اینکه فرهنگسراها و مراکز فرهنگی کمتر از این ظرفیت برای شکلگیری کلاسها و جمعهای ادبی استفاده میکنند.
منتقد دلسوز
مرضیه امینی، داستاننویس
سه سال پیش، آقای افتخارزاده را در یکی از جلسات داستانخوانی کتابخانه نواب صفوی مصلی دیدم. از همان ابتدا، نقد صریح و مستقیمش در جلسه، توجه من را جلب کرد. اهل تعارف نبود و حرفش را بیپرده و واضح میزد. البته همین صراحت، اغلب همراه با نکتههای دقیق و درست بود و نشان میداد که نقدهایش از روی آگاهی است. به همین دلیل، در جلسات بیشتر بهعنوان یک منتقد شناخته میشود.
اما آنچه در میان این نقدها بهتدریج خودش را نشان میدهد، دلسوزی اوست. بهویژه برای جوانترها و آنهایی که تازهکارترند. برایشان وقت بیشتری میگذارد، موشکافانهتر نقد میکند و عجیب اینکه بقیه اعضای جلسه هم از این شیوه استقبال میکنند. چون میدانند پشت این صراحت، دغدغه رشد و جدی گرفتن ادبیات وجود دارد.
* این گزارش دوشنبه ۲۲ دیماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۵ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.
