رزمنده - صفحه 19

هرچه به پدرم می‌گفتم من زنده‌ام باور نمی‌کرد!
پلاکم را با رزمنده ‌ای به نام علم‌الهدی عوض کردم. خبر نداشتیم این پلاک‌ها کد دارد و راه شناسایی رزمنده است بعد از شهادت. حالا آن بنده خدا شهید شده بود و کدش هم به نام من بود.
۱۲۰ کیلو رفتم، ۴۵ کیلو برگشتم!
محمدمهدی گیوه‌چی، جانباز و آزاده‌ای است که جوانی‌اش را در حین مجروحیت در اردوگاه‌های رژیم بعث گذرانده است.
دو روایت از آغاز و پایان جنگ
جنگ یک هفته‌ای صدام، ۸ سال طول کشید و بالاخره در تیرماه ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ امضا شد و یک ماه بعدش هم آتش بس برقرار و جنگ تمام شد.
خاطرات سخت مجنون
وقتی پایان جنگ از رادیو اعلام شد، بهت‌زده‌ گوشه‌ای نشسته بودم و به چند متر آن‌ طرف‌تر نگاه می‌کردم که ‌سربازهای عراقی در‌کنار سنگرهای خود قدم می‌زدند.
نقش راه آهنی‌ها در دفاع مقدس
یکی از آن ماجرا‌هایی که در طول سال‌های پس از دفاع مقدس گم شده، نقش راه‌آهن و کارمندان آن در پشتیبانی از جنگ تحمیلی بوده است.
جانبازی که پرستار پسر و همسرش شد
حسین سعیدی جانباز ساکن خیابان هنرور، زندگی‌اش را وقف نگهداری از فرزند معلول و همسر بیمارش کرده است.
خانه ما کنار باغ‌های شفتالو بود
محسن ماهفر قدیمی محله کوی دکتری یا بهشت می‌گوید: پنجراه سناباد که می‌ایستادی، می‌توانستی گنبد و گلدسته حرم را ببینی. این قسمت حاشیه شهر محسوب می‌شد که جز دو روستای احمدآباد و الندشت، آبادانی دیگری در اطرافش پیدا نمی‌شد.