لحظاتی با دیدن نقش و نگارها و تابلوهای نصبشده بر دیوار مبهوت میشوید و میایستید و با تأمل به آنها مینگرید. اینجا در تاریخ و فرهنگ 2 کشور غرق میشوید.
اینجا خانه فرهنگ و هنر افغانستان و ایران است، مکانی برای اهل هنر و علاقهمندان به هنرهای تجسمی از هر 2 کشور. جایی که فرهنگ و هنر 2 ملت با هم پیوند خورده و زبان گویای آنها شده است. اینجا اشعار مولانا و حافظ را با قلمی زیبا نصبشده و نوشتهشده بر در و دیوارش میبینید.
از راسته فلافل فروشی ها بگیرید تا لهجه و گویش عربی. از راسته ماهی فروش ها بگیرید تا دشداشه و چادر عربی. البته مهربانی و خون گرمی و یک بغض فروخورده از غربت را هم باید به ویژگی های ساکنان اینجا اضافه کرد؛ شهرکی با قدمتی به تاریخ جنگ تحمیلی در کشورمان که هنوز هم مهاجر انی دارد که برای حیات و معیشت، در مشهد ماندنی شده اند.
بیشتر ساکنان مجتمع شهید بهشتی، خرمشهری ها و آبادانی هایی هستند که بعد از اینکه صدام، آتش جنگ را بر سرشان ریخت، به مشهد مهاجر ت کردند؛ مردمانی که سال 59 با شروع جنگ تحمیلی به این محله مشهد آمدند و جاگیر شدند.
بیش از 46سال است که در همین مغازه اجارهنشین است و میوهفروشی دارد. مغازه زرق و برق خاصی ندارد و آن بالای مغازه هم نام نوهاش روی بنر چاپ شده است. اجارهاش زیاد است ولی بغض میکند و میگوید: تکیهام به خدا و امام هشتم(ع) است. اینجا غریب بودم و سالهای سال است که در این مغازه کاسبی میکنم و وا نماندهام. درباره اینکه چطور 46سال در همین شغل مانده است میپرسم، میگوید: کاسبی این مغازه یعنی با کم ساختم. قدیمیها میگفتند کم بخور مدام بخور.
متولد سال 1354 در دشت برچی ولایت کابل است. زینب سالهای کودکی را در کوچهپسکوچههای همین دشت پشت سر گذاشته است. سپس پدرش به مشهد میآید و سالهاست که ساکن اینجا هستند. از کلاس چهارم به بعد را در مشهد درس میخواند. تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه فردوسی و در رشته زبان و ادبیات انگلیسی پشت سر میگذارد. بعد از آن در رادیو دَری با عنوان گوینده، نویسنده و تهیهکننده آغاز به کار میکند. از سالهای نوجوانی و دوران راهنمایی به فعالیت در رادیو علاقهمند میشود.
انجمن نخبگان قرآنی افغانستان (نُقا) سال1392 با همت تعدادی از قاریان قرآن مهاجر تشکیل شده است. این انجمن فعالیتهای گسترده و خوبی دارد.از سال92 تا به امسال در این انجمن قرآنی فعالیتهای زیادی انجام شده است. تمام قاریان مهاجر و بیشتر استادان حداقل چندباری اینجا حاضر شدهاند و برای بهتر شدن کارگاهها و رشد قاریان قرآنی نظرات خوبی ارائه دادهاند. عدهای هم کارگاههای خوبی برگزار کردهاند. استادانی همچون حمید شاکرنژاد , مرحوم حمیدرضا عباسی در اینجا کارگاههایی تشکیل دادند.
شهید علی رحیمی متولد سال ۱۳۶۵ در بامیان افغانستان است و آذرماه ۹۴ در سوریه و در نبرد با داعش به شهادت میرسد. همسر علی آقا، خانم لیلا علیجانی متولد ۱۳۶۶ است. علی آقا سال ۸۶ و در ۲۱ سالگی با خانم علیجانی ازدواج میکند. احسان و عرفان در سالهای ۸۸ و ۹۰ به جمع خانواده دو نفرهشان اضافه میشوند. علی رحیمی ۲۵ مردادماه ۹۴ به سوریه اعزام شد. سربازانی که برای مبارزه با دشمن میرفتند هر سه ماه یکبار برمیگشتند تا هم خانواده را ببینند و هم تجدید قوا کنند. قرار بود آبانماه برای دیدار با خانواده به مشهد بیاید که خبر شهادتش رسید.
کریم نجفی تنورمالی را کنار پدر و پدربزرگش در عراق یاد گرفته، بعد به مشهد مهاجر ت کرده و کسب و کار خودش را راه انداخته است. حالا سالهاست که تنور مال قدیمی این محله است و داستانهای زیادی درباره این شغل کمتر شناختهشده دارد. 10سالی میشود که این دستگاه را خریدهاند و کار خودشان را راحتتر کردهاند. گل را از یک سمت داخل دستگاه فشار میدهند و از سمت دیگر، گل نرم و یکدست بیرون میآید. پیش از فرستادن گل به دستگاه پرز قالی را هم به گل خیس میچسبانند.