محله مشهدقلی

محله
منطقه ۲

مشهدقلی

کلاته «مرشد قلی» که از حدود صد سال قبل به نام «کلاته مشهدقلی» و از سال ۸۵ به نام «محله مشهدقلی» شناخته می‌شود در جوار اراضی ابراهیم‌آباد قرار داشته است.در گذشته زمین‌های مشهدقلی متعلق به اعتمادزاده، ارباب پاچنار، بوده است. اعتمادزاده مشهدقلی را به دخترانش داده بود و اراب این روستا به نام کدیور، شوهر یکی از دختران اعتمادزاده بوده است که بیشتر اهالی خاطره خوبی از ارباب روستا دارند.

محله مشهدقلی
یاد سبز2شهید در کوچه درخت توت
سال 1359مردم در این کوچه ساکن شدند. سال‌ها پیش از حضور مردم یک درخت توت در آن، جا خوش کرده بود و کوچه به درخت قدیمی‌اش شهرت داشت. چیزی نگذشت که با شروع جنگ، جوان‌های محله راهی جبهه شدند. در کوچه درخت توت نیز 2جوان شهید شدند. نام یکی از آن‌ها روی این کوچه گذاشته شد. شهید هادی چوپان بین 5برادرش به جبهه رفت و در 17سالگی به شهادت رسید.
دیگر مردم دنبال خرید لوازم تزیینی و فانتری نیستند
در شغل کادوفروشی‌ها همه چیز خوب بود تا این ویروس کرونا آمد و باعث کسادی، بسته شدن و حتی ورشکستگی برخی همکارانمان شد. با شیوع کرونا و ممنوعیت تجمعات خانوادگی، عروسی‌ها و جشن‌ها، دیگر میهمانی نبود که فردی بخواهد کادو یا هدیه‌ای بخرد. بسیاری از همکاران ما به دلیل نداشتن پول کرایه مغازه، این شغل را کنار گذاشته و به شغل دیگری مشغول شده‌اند. آن‌هایی هم که مثل من مانده‌اند دعا می‌کنند که هرچه سریع‌تر این بیماری کرونا برود و کار آن‌ها دوباره رونقی پیدا کند.
سه قلعه و ماجرای ارباب روستا؛ نگاهی به خاطرات بزرگ‌تر‌های مشهدقلی
اگر ارباب می‌دید زمین زراعی‌اش محصول خوبی داده است، دهقانش را تشویق می‌کرد و در بیشتر مواقع یک کت و شلوار به او پاداش می‌داد یا اگر ارباب در روستا دور می‌زد و می‌دید تعداد آفتاب‌نشین‌ها زیاد است، عصبانی می‌شد، به ویژه که اگر جوان‌ها بین آفتاب‌نشین‌ها بودند حتما صدایش در می‌آمد و می‌پرسید فلانی چرا بیکاری و سرکار نرفته‌ای؟ اگر بهانه می‌آورد که حتما ارباب تنبیهش می‌کرد، اما دیده بودم که جوان بیکار می‌گفت بیمارم و نتوانسته‌ام سرکار بروم. ارباب می‌گفت چرا نگفتی کدخدا تو را دکتر ببرد. فوری دستور می‌داد جوان را به شهر ببرند و حتما به بیماری‌اش رسیدگی شود.
عاشقانه‌های یک پستچی
به دلیل فاصله طولانی مشهد از جبهه‌های غرب و جنوب و وضعیت جنگی منطقه به طور معمول بیش از یک تا 2ماه طول می‌کشید که نامه نوشته شده سربازان به اداره پست مشهد و از آنجا به دست خانواده‌هایشان برسد. به همین دلیل گاهی اوقات زمانی که آخرین نامه رزمنده به دست منِ پستچی می‌رسید، رزمنده شهید شده بود. اما چون وظیفه من رساندن نامه به دست خانواده‌اش بود با هر ترفند و واسطه‌ای که بود آخرین نامه شهید را به دست یکی از افراد یا بزرگان خانواده‌اش می‌دادم تا آن‌ها نیز سر فرصت مناسب نامه را به خانواده‌اش تحویل بدهند.
سرکارگر رزمی‌کار
چیزی که در مسابقات رزمی حائز اهمیت است، وجود مبارز با اخلاق حرفه‌ای است. یک مبارز خوب کسی است که خودش را با هر سبکی وفق می‌دهد و توانایی مبارزه در هر استایلی را دارد. در واقع با هر نوع تکنیکی که یاد می‌گیرد و تمرین می‌کند با استفاده از آن حریفش را از هر استایلی زمین‌گیر می‌کند. به نظر من اگر برای هر شغل و حرفه‌ای هنجارها و اخلاق‌ها و رفتاری تعریف شود به صراحت و با قاطعیت می‌توان گفت پسندیده‌ترین و زیبا‌ترین منش و رفتار را می‌توانید در ورزش به‌ویژه ورزش رزمی بیابید.
بانوی آمر به معروف محله توس: با ملایمت تذکر می‌دهم
زن جوانی کنارم نشسته بود که شال روی سرش حدود 10 سانت عرض داشت و موهایش از قسمت جلو و پشت سر بیرون بود. به او گفتم: لطفا موهای زیبایت را بپوشان. رو به من کرد و گفت: به شما ربطی ندارد. لبخندی زدم و پاسخ دادم: همه ما در یک جامعه هستیم، و وقتی شما هم در این جامعه هستی، به همه مربوط است که چگونه پوشش داشته باشی! بحث ما از همان‌جا آغاز شد و طوری گل گرفت که متوجه گذر زمان نشدیم. آن‌قدر غرق صحبت بودیم که چندین ایستگاه از مقصدمان را رد کردیم.
کوچه درختان 80ساله
کوچه شهید علیزاده در محله مشهدقلی قرار دارد. این کوچه به درخت 80ساله‌اش معروف است. بیشتر اهالی آن قدیمی هستند و همدیگر را می‌شناسند. مسجد جوادالائمه(ع) در این کوچه قرار دارد و 50سال قدمت دارد. این مسجد مرکز جلسات مردمی برای آبادی محله، محل ارسال مواد غذایی و پوشاک به جبهه، پایگاه سربازان برای رفتن به جبهه و... بوده است. هنوز هم این مسجد نقش فرهنگی‌اش را حفظ کرده است.