مشاغل - صفحه 6

علی‌اصغر تاتاریوان ۳۸ ساله‌ای که حرفه الک سازی را در پیش گرفته است. او می‌گوید: بهترین چوب، از درخت چنار تهیه می‌شود. ۱۱‌نوع الک استاندارد داریم.
حاج عباس حاجی‌زاده، می‌گوید: می‌دانم بیشتر مشتریانم که کفش‌هایشان را برای تعمیر می‌آورند اوضاع مالی‌شان خوب نیست، اگر خوب می‌بود حتما کفش نو می‌خریدند. هر مشتری هر قدر دلش بخواهد می‌دهد.
جواد دهستانی ۴۳‌سال پیش در خیابان کاشف محله صاحب‌الزمان (عج) به دنیا آمد و همین‌جا بزرگ شده است. تنها پسر خانواده، مغازه لبنیات‌فروشی پدر مرحومش، محسن دهستانی، را سر پا نگه داشته است.
ابراهیم تبادکان می‌گوید: ۴۰ سال است که جارو می‌بافم. اوایل این کار را در خانه انجام می‌دادم و به‌صورت سیار آن را می‌فروختم، تا اینکه حدود ۲۰ سال پیش مغازه‌ام را در محله بهمن راه انداختم.
حاجی‌غفوریان و برادرانش در این کار استاد هستند و ۴۵‌سال تجربه دارند. هر پوستی را از دور ببینند، ویژگی‌هایش را یک‌به‌یک می‌گویند. حاجی حرف‌های بسیاری از کار پوست و دباغی دارد.
علی خانی بیش از دودهه از زندگی‌اش را حصیر می‌بافد.سابقه حصیربافی در خانواده آنها به سال ۱۳۰۸ برمی‌گردد، زمانی که پدربزرگ او یکی از اولین کارگاه حصیربافی را در مشهد افتتاح کرد.
علی قاسمی روزگاری که تعداد کبابی‌های مشهد به انگشتان دست هم نمی‌رسید، کبابی راه انداخت. می‌گوید: کنار نانوایی، کبابی بود و گاهی به آنجا سر می‌زدم. چندماهی در نانوایی کار می‌کردم که احساس کردم کار در کبابی را بیشتر دوست دارم.
از همان ابتدای خیابان سرخس تا نقطه انتهایی آن، اوستارضا ساعت‌ساز بنام و معروف است. او ۴۰‌سال است که کار تعمیر ساعت را با دقت بسیار انجام می‌دهد.
حسن مقنی یکی از قدیمی‌ترین کالسکه‌دار‌های کوهسنگی، با وجود این‌که اسب روسیِ وحشی با سُمش راست کوبید بین دو ابرویش و چشم چپش را از حدقه درآورد و کور شد، هنوز با آن‌ها دل می‌دهد و قلوه می‌گیرد.
مغازه اعظم‌خانم فقط یک خرازی نیست و دل‌خوشی اهالی محله است. آنها می‌دانند وقتی درگیر مشکلی می‌شوند، شاید کمک مالی زیادی در کار نباشد، اما همفکری، راه‌حل یا حتی فقط شنیده‌شدن، چیزهایی است که همیشه در این مغازه پیدا می‌شود.
سیدرضا رضوی که عطر خوش نان‌هایش دریادل را پر می‌کرد و خیلی از قدیمی‌های محل به عشق خوش‌وبش‌کردن با او صبح‌ها تا نانوایی سنکگ رضوی می‌آمدند، هم ریش‌سفید محل بود و هم دست به‌خیر داشت.‌
فائزه تپه‌جیکی می‌گوید: بهترین خاطره من، احیای بیماری بود که بیست‌دقیقه علائم حیاتی نداشت. آن شب با همکاری پزشک و بقیه همکاران توانستیم بیمار را احیا کنیم. وقتی قلبش تپید، انگار دنیا را به ما دادند.
زهرا خانم می‌گوید: برای من که روستازاده‌ای پرتلاش بودم کار، عار نبود. نگاهم به کارم، درآمدزایی صرف نبوده و می‌خواستم به مردم، خدمت کنم. اگر کسی، بی‌وقت هم آمده چیزی خواسته، کارش را راه انداخته‌ام. خدا هم برکت را به درآمدم داده است.
رضا جان مشهدی بعد از ۲۳ سال رانندگی با یک تصمیم خلاقانه همه خاطراتش را از جاده ماندگار می‌کند. او می‌گوید:  «ماکت خاطرات» عنوان طرحی است که روی یک کمپرسی پیاده شده است.
حتی حجره‌های کوچک خیابان سرخس هم آنقدر جاذبه دارد که عده‌ای را دور هم کنار یک چراغ کوچک جمع کند و نگذارد روزگار سخت بگذرد.
موسی عصمتی می‌گوید: یک روز بی هوا از دهانم دررفت و گفتم: «درس می‌خوانم.» دل مادر شاد شد و مجبور شدم به آن انزوا پایان دهم. صبح یکی از روز‌ها با مینی بوس آمدیم مشهد و دنبال مدرسه ویژه نابینایان.
حالا نزدیک به دو سال است که خانواده غلامیان در دل مصلای تاریخی مشهد، کارگاه خودشان را دارند؛ کارگاهی کوچک، اما پر از زندگی، که محمد، مریم و پسرشان، حامد، هر روز در آن مشغول تراشیدن سنگ‌ها هستند.
بتول اصلی می‌گوید: کارگاه خانوادگی در خانه داشتیم و کار‌هایی که سفارش می‌گرفتیم را تولید می‌کردیم. سفارش‌ها که زیاد شد، از سال ۹۰ کارگاه زدیم و از چند نفر از خانم‌ها دعوت به کار کردیم.
مجموعه زکیه سادات حسینی در عین زیبایی سنجی و بکارگیری هنر، نیاز بانوان محجبه به لباس‌های استاندارد را پاسخ می‌دهد. بانوی موفق شهرما که این ایده اجرایی کرده، کاری کرده که لباس‌های خاصش تا آن سوی مرز‌ها رفته است.
محمدعلی شیخی‌علی‌آباد ۳۷ سال بدون هیچ تخلفی رانندگی کرده و به‌عنوان تاکسی‌ران و راننده نمونه ترافیکی انتخاب شده است.او طلبه، خادم حرم و از مبارزان انقلابی بوده که در سال ۵۶ از ناحیه سر آسیب می‌بیند.