مشاغل - صفحه 5

جاروباف کهنه‌کار تلگرد به استحکام محصولی که درست می‌کند، ایمان دارد. به اینکه مشتری برود و چندسال دیگر برای خریدن جارو برگردد، برای او افتخاری محسوب می‌شود، هرچند به ضرر خودش تمام شود.
حدیث معروف «کُلُّکُمْ رَاعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْئُولٌ»، خط مشی زندگی سید‌محمد گوهری است. او سال‌های جوانی را در التهاب و کشمکش جنگ گذراند و امروز در سنگر کار و تولید، همچنان بر رسالت اصلی خود استوار است.
عباس شعبان‌پور، از قد‌یمی‌های محله چهنو است. او دوران جنگ به دلیل شغل مصالح فروشی‌اش در بخش تدارکات جهبه فعالیت می‌کند و هم زمان د‌و پسر و د‌اماد‌ش شهید می‌شوند.
طوبی صدیقی در این حرفه آن‌قدر آزمون و خطا کرد تا امروز جزو معدود بانوان تولیدکننده انبوه گل و گیاه آپارتمانی در شهر باشد و سالانه تولید بیش‌از ۳ هزار گل و درختچه آپارتمانی برعهده آنها باشد.
رضا خوشدل هم حساب دفتری دارد، هم قسط‌بندی می‌کند. همه مشتری‌هایش را می‌شناسد. این‌وسط کسانی هم هستند که قسط‌ها را به‌موقع پرداخت نکنند اما این خلف وعده‌ها پشیمانش نکرده است.
احتمالا کسی از اطرافیان غلامعلی شکوهی، ساکن محله شهید مطهری، کارمند سخت‌کوش تأسیسات برق شرکت نفت در خانگیران سرخس، فکرش را هم نمی‌کرد که او روزی پشت پیشخان یک عطاری بنشیند.
حاجی مهرعلی ۴۰ سالی می‌شود که می‌دوزد و سوزن می‌زند، نخ می‌کند و دوباره سوزن می‌زند، دوخت‌ودوز کفش‌هایی که شاید چند سالی است با صاحب خود همراهند.
زهرا یعقوبی، هنرمند زیردست محله ۱۷ شهریور است که از هر انگشتش یک هنر می‌ریزد، طراحی لباس، دوخت و دوز، نقاشی تابلو و... هنر‌هایی است که از دست زهرا برمی آید.
عمو محمد جمال، چینی‌بندزن قدیمی محله مقدم است. او هر روز کنار سوپری جعفرآقا می‌نشیند و کار می‌کند. ابزار کارش هم انبر، چکش، سندان، دَم‌باریک، سوهان، مته و چوب‌کمانه است.
نانوایی خانواده تفقدرُخی در جای شلوغ و توی چشمی نیست، با‌این‌حال هم مشتری دارد؛ هم نان خوب دست مردم می‌دهد. می‌گوید: نانوایی خوب را هرجا باشد، پیدا می‌کنند و حتی ساعت‌ها در صفش می‌ایستند.
مو‌سپید‌کردن آقا‌رضا در کوچه سراب باعث شده جایگاه ویژه‌ای بین اهالی داشته باشد. او گوش شنوای همسایه‌ها و کسبه محله است. پای درددل‌ها می‌نشیند، آشتی برقرار می‌کند و در مراسم خواستگار نقش بزرگتر را بازی می‌کند.
قاسم عبداللهی‌شکیب با تخلیه روزانه ۳۰۰ کیسه آرد ۴۰ کیلویی، واسطه پخت نان در منطقه ۳ و ۴ است. او باید هر‌چه زودتر کار را تمام کند و سراغ دیگر نانوایی‌هایی برود که چشم‌انتظار سهمیه‌شان هستند.
بخشی‌ها اولش مغازه خیلی کوچکی به‌اندازه پراید داشتند. سطل خالی را که می‌بردی، روی آن شماره می‌زد، توی آن شیر را مایه می‌کرد و فردا سطل پر از ماست را تحویل می‌داد.
تیرماه امسال عضویت جواد کیاوند در کتابخانه امیرحسین فردی ۱۰ ساله شد. کیاوند که تراشکاری دارد، نادرست بودن این تصور که یک کتاب‌خوان حرفه‌ای، لابد شغلی مرتبط با مقوله فرهنگ دارد را اثبات می‌کند.
شروع‌به‌کارِ سید‌اصغر گمراتیان، کفاش قدیمی این‌گونه رقم خورد؛ «معلم‌ها خیلی با ما بچه‌ها بدرفتاری می‌کردند. یک روز آمدم خانه و گفتم مدرسه نمی‌روم و از هشت‌سالگی، ما را گذاشتند گیوه‌دوزی.»
حاج‌حسن‌آقاي بادام‌درّی، چلوکبابی بعثت را از سال ۶۲ راه انداخته است. شغل اول و آخرش هم همین بوده. قبل از آن ۱۰ سال شاگرد چلوکبابی غفوریان بوده است نزدیک درمانگاه سیلو.
سیدرضا هاشمی قدیمی‌ترین پارچه‌فروش بولوار شهید مفتح است. او درسال ۱۳۳۰ اولین پارچه‌فروشی محله طلاب مشهد را افتتاح کرد و هنوز هم بعد از گذشت ۵۰ سال و در ۸۰ سالگی به فروش پارچه مشغول است.
زندگی «داش‌حسین» ۵۷ساله یا‌‌ همان «حسین طرحی» پر است از خاطرات ریزودرشتی که به‌آسانی نمی‌توان از کنارش عبور کرد. از خاطرات باغ‌های میمی می‌گوید و ارزانی و کسب و کار. از معلمی و درس‌آموختن.
جواد صادقی می‌گوید: رعایت انصاف، حق مردم است. اگر کاسب به سود کم قانع باشد، اما کالای خوب به مشتری بدهد، مشتری برمی‌گردد. مشتری راضی، خودش یک سرمایه است، دعایش و رضایتش هم.
محمد رئیسی ۱۱‌سال موتور‌سواری در پیچ‌و‌خم گلشهر را تجربه کرده است. او حالا آن‌قدر راه‌بلد و استاد شده که کوچه‌ها را چشم‌بسته می‌رود. حتی نشان روی پاکت را که ببیند، می‌فهمد دستخط کدام‌یک از اهالی می‌تواند باشد.