مشاغل - صفحه 9

دوازده متر بالاتر از سطح زمین، برای لمس کردن سیم برق ۲۰ هزارولتی که شاید حتی جمع کردن شش دانگ حواس هم برایش کم باشد. نزدیک شدن به آن جریان برق، بدون محافظ، آدم را‌ نمی‌سوزاند، پودر می‌کند!
رضا باقرزاده می‌گوید:  بخش اورژانس یکی از بخش‌های تلخ بیمارستان ابن‌سیناست؛ ما بیماران را در بدترین حال ممکن پذیرش می‌کنیم. سه چهار سال است شمارش دفعاتی که از دست بیماران کتک خورده ام، از دستم خارج شده است!
سرگرد غلامرضا نورزاده ۲۰ ساله بود که به استخدام ژاندارمری درآمد او بعد از بازنشستگی نیز خود را مسئول و حافظ جان آدم‌ها و همشهریان می‌داند.
علاقه محسن نادی به آجیل و تخمه، او را به یکی از تولیدکنندگان موفق آجیل و خشکبار تبدیل کرده و حالا خیابان ابوذر به قطب آجیل و خشکبار تبدیل کرده است.
تا آن‌موقع ساعت تعمیر نکرده بودم، آرام و آهسته ساعت اول را باز کردم حواسم جمع بود تا اجزای ساعت آسیب نبیند. روز بعد اول صبح، مرحوم ساعتچی صدایم زد و گفت: «این ساعت‌ها که از دیشب خواب هستند!»
علیرضا بازگشا، کاسب خوش انصاف محله پنجتن آل‌عبا معتقد است که روزیِ حلال روزی‌ای است که از دسترنج خود دربیاوری.
این مغازه‌هایی که من در آنها کار کردم از قدیمی‌های دوچرخه‌سازی مشهد بود، همیشه مشتری داشتند و من به عنوان تعمیرکار دوچرخه در مغازه اینها همواره کار داشتم و درآمدم خوب بود.
حسین خوشدل در حجره‌ای چسبیده به «کاروان‌سرای زغالی»، دور «میدان اعدام»، دان پرنده می‌فرو‌شد؛ پیشه‌ای که بازمانده «علافی»‌های قدیم است.
به‌صورت اتفاقی و برای گرفتن عکس از کاپیتان افخمی، به‌همراه پدرم به کابین خلبان رفتیم و در آنجا برای اولین بار صدای برج مراقبت و خلبان را شنیدم. بیشتر از قبل عاشق پرواز شده بودم. کارم شده بود رفتن به فرودگاه.
اسماعیل دباغ‌تبریزی می‌گوید: با اعتمادی که عموی خدابیامرزم به من کرد، کار نقاشی گنبد مسجد گوهرشاد را براساس عکس‌های قدیمی زیر گنبد شروع کردم. جایی که به آن ایوان مقصوره می‌گویند.
مهدی رأفتی‌زاده، پستچی محله المهدی می‌گوید: نامه‌هایی داشتم که فرستنده و گیرنده نامه یک خانه بوده است. به‌عنوان مثال زوجی بودند که نمی‌توانستند حرفشان را رودررو بیان کنند، فرستنده نامه، آقا بوده، گیرنده هم خانمش.
مسعود سنجر در طول ۲۶ سال کاری، از هیچ سندی بدون بررسی و دقت در قدمت خانه، موقوفه یا ملکی و آستانه بودن و ... نگذشته است و بدین‌ترتیب حالا اطلاعات خوبی از تاریخ و هویت محلات مشهد دارد.
حسین راشدی از‌جمله افرادی است که با عشق، شغل آرایشگری را انتخاب کرده و معلولیت، مانع او برای ادامه این حرفه نشده و جزء آرایشگران با سابقه شهر و منطقه ما محسوب می‌شود.
جواد دلدار مدعی است حوالی سال ۱۳۹۰، یکی از افرادی بوده که فلافل را در مشهد باب کرده و پیش‌بینی‌اش نیز درست از کار درآمده است: تا سال ۱۳۹۲، در تمام خیابان‌های مشهد، فلافل خواهند فروخت. 
رضا انسان کنگ‌علیا قبل از اینکه ساعت‌سازی خودش در محله جلالیه را باز کند، پیش سه استادکار آموزش می‌بیند. او می‌گوید: آقای ساعتچی به من گفت پسرم! اگر به‌دنبال شغلی تروتمیز هستی، به ساعت‌سازی ادامه بده.
مرحوم عبدالهادی قلم‌بُر که اسفند سال گذشته از میان ما رفت، نخستین مدیر امور اداری و مالی راه‌آهن مشهد بود؛ او که سرد‌ و‌ گرم ۱۰۳ سال زندگی را پشت سر گذاشت، تاریخ شفاهی راه‌آهن مشهد بود.
عملیات تقریبا تمام شده بود و فقط ساختمان در طبقات بالاتر دچار دودگرفتگی شده بود که ناگهان مادری با صدای بلند شروع به فریادزدن کرد و گفت: بچه ۵ ساله‌ام در اتاق خواب بوده کسی او را بیرون نیاورده است.
محمدرضا مهتاش تحصیل‌کرده کشاورزی با گرایش زراعت و اصلاح است و چند سالی است به همراه پدرش در این شغل فعالیت می‌کند. او می‌گوید: کار ما شبیه کار داروخانه‌هاست.
یحیی اخلاقی ۶۲ ساله مدت ۴۵ سال است که در حرفه نانوایی کار می‌کند. او از سال‌۷۸ به محله بهشتی و در این مدت تغییری در کیفیت نانش ایجاد نشده است.
علی‌آقا از وقتی به یاد دارد، پای تنور بوده است. او بین در و همسایه، معتمد محله و کاسبی خوش‌برخورد به حساب می‌آید که انسانیتش را از کسی دریغ نمی‌کند. نمونه آن هم دیوار مهربانی نانوایی‌اش است.