مشاغل - صفحه 11

مغازه کوچک علی اصغری معلم قرآن و اولين خياط محله آبكوه هنوز محلی ثابت برای رفع گرفتاری‌ها و ریش‌سفیدی، برطرف کردن اختلافات خویشاوندی، تحقیق در امر ازدواج و پاتوق دوستان قدیمی است.
محمدعلی قاسمی که ۲۸ سال است بوی کبابش در خیابان عامل پیچیده می‌گوید تا به حال پیش به اداره بهداشت باز نشده است.
سر نخ یکی از گل‌های روی پارچه را که بگیری می‌رسی به کاشانی ۱۲ و مغازه‌ای که چرخش همیشه کوک است؛ کوک کوک. از خود عباس پوریزدیان، گلدوز ۶۳ ساله این مغازه که بپرسی می‌گوید «همه‌اش قسمت بود».
آقای موسوی کاسب با انصاف و باتجربه محله پنجتن است. او ۷۷ ساله است. او در طول عمر خود شغل‌های مختلفی را تجربه کرده است و این روز‌ها در تعویض روغنی خود کار مردم را راه می‌اندازد.
علی‌اصغر اکبری یک روز برای کار رفت، مغازه اوستا رضا. او کنار دست اوستا کار یاد گرفت و حالا خودش یکی از استاد‌های موفق سیم کشی خودرو است.
مهرماه سال‌۹۸ بود که مریم آسمانی و یوسف یاری به این فکر افتادند تا برای خودشان کارآفرینی کنند. تصمیم گرفتند از باغ پدر یوسف در تبریز، آلو و لواشک و سنجد را به مشهد بیاورند و بفروشند.
کارگاه علیزاده، یکی از ده‌ها موردی است که چراغ انگشترسازی در خیابان شهید مفتح را پرفروغ نگه داشته و نام محله طلاب را به‌عنوان قطب این هنر، سر زبان هنردوستان ایرانی و خارجی انداخته است.
علی قانع‌ خیاط استاد می‌گوید مردان روزگاران دور، نوعی کلاه بلند بر سر می‌گذاشتند و عمامه سیاهی دور آن می‌بستند و طیلسانی هم روی سر و عمامه می‌انداختند که ادامه آن، تا روی شانه‌ها را می‌گرفت.
اصغر حسین‌نژاد می‌گوید: در دوره‌ای که خبر از غذا‌های فست‌فودی نبود، محبوب‌ترین غذای مردم مشهد، آبگوشت بود. این‌طور نبود که برنج در بازار نباشد؛ اتفاقا بهترین برنج دم‌سیاه ایرانی وجود داشت، اما گران بود.
خیابان معلم ۴ که به نام ابوالفضل بیهقی، مورخ معروف ایرانی، نام‌گذاری شده است، روزی محل کسب پررونقی برای خیاطان بود.
معبر پیروزی‌۲۶ که از سمت دیگر به شهید فکوری‌۵۸ می‌رسد، به نام شهید‌غلامرضا فرقانی نام‌گذاری شده است و در محله سرافرازان قرار دارد. در این کوچه، انواع کاربری مذهبی و فرهنگی، فضای سبز و تجاری دیده شده است.
همه آنهایی که اسبی دارند، وقتی بخواهند از فردی نام ببرند که نعل‌بندی‌اش حرف ندارد، اسم آقاعزیز ابراهیمی را می‌آورند؛ مردی که چند سالی است کارش را به جوان‌ترها سپرده و خودش رفته است سراغ آهنگری.
چند‌سالی می‌شود که در کوچه‌ای در محله مقدم، پیرمردی روشن‌دل می‌نشیند و کفش مردم را واکس می‌زند. بسیاری از ساکنان آن حوالی، «حسن نظری» را به‌عنوان پیرمرد با‌خدای محله می‌شناسند.
حسین دانش تبریزی یکی از عکاسان قدیمی ساکن محله بهشتی می‌گوید: آقایی به عکاسخانه آمده بود، موقع عکس گرفتن دیدم دهانش را باز کرده و می‌گوید از این دندانم عکس بگیر!
نرگس اصغری، بانوی جوانی که در نیمه دهه ۲۰ زندگی خود به‌سر می‌برد، توانسته کارگاهی علم کند و چند نفر هم‌سن‌وسال خود را گرد آورد و بخشی از چرخه تولید این کشور را به دست گیرد.
ابوالقاسم عرب‌زاده بانی جشنی است که از ۴ دهۀ قبل در محلۀ ۱۷ شهریور برپاست. او در نیمه شعبان مغازه جوشکاری اش را برای نورافشانی و جشن، نونوار می کند.
خانم‌های محله سرافرازان تولیدات خانگی‌شان را برای فروش به این مسجد محل می‌آورند. مسئولان غرفه‌ها هم زنان سرپرست خانوار هستند و هم خانم‌هایی که می‌خواهند به اقتصاد خانواده‌شان کمک کنند.
این نوجوان با تشویق خانواده و مسئولان مدرسه گزارشگر برنامه‌های مختلف شده است. می‌گوید: بین خانواده و اطرافیانم و حتی در مدرسه، همه از بیان و روابط‌عمومی من تعریف می‌کردند.
اولین علاقه‌مندی حمیدرضا ربانی، خبرنگاری است؛ او یک‌سال‌و‌نیم پیش، کارش را با تهیه گزارش برای کانال مسجد محله شهیدآوینی آغاز کرد و حالا خبرنگار کانال خبرگزاری محلی «بسیج گلشهر» است.
ناهید آذرنوش خبرنگار باانگیزه، سال‌۱۴۰۱ در نخستین رویداد رسانه‌ای «رج» شرکت کرد و با گوشی مدل پایین خودش، گزارشی تصویری از خیابان تاجرآباد تهیه کرد و موفق به کسب مقام سوم این رویداد رقابتی شد.