خانم رحمانی برای مادر شهید بودنش تا به امروز نه امکانات دریافت کرده و نه وضعیت زندگیاش تغییر کردهاست. او هنوز خانه ۵۰ سال قبلش را در محله رسالت مشهد دارد. حالا در این خانه تنها او مانده با یکی از دخترانش که مشکل ذهنی دارد.
سرآتشیار علی اخلاقی افضلی میگوید: غواص ی در سیلاب، کار بسیار خطرناکی است. میان آن گل ولای همه چیز پیدا میشود؛ از خاروخاشاک تا اشیای تیز و برنده. داخل سیلاب نه نوری هست نه نشانه ای، دید صفر است.
مریم سیرجانی میگوید: سال۱۳۶۴ با شهید جلیل محدثیفر آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم. فرزندمان را ششماهه باردار بودم که همسرم شهید شد. تازه آنجا بود که فهمیدم فرمانده گردان غواص ی است.
مهارت آتشنشانان ایستگاه شماره ۲۳ مشهد، پیدا کردن جنازههای افراد غرق شده در آبهای عمیق است.
از من خواستند شرکت تعاونی تأسیس کنم و از اعضا بخواهم که آمادۀ خروج از شهر شوند. ماحصل اینکار تأسیس بزرگترین شهرک صنعتی چوب در شرق کشور بود.
دستشان خالی بود. این دست خالی اما باعث نشد که از پا بنشینند و کاری نکنند.
آنها از خلاقیت خودشان بهره میبردند و اتفاقاتی را در خاکریزها رقم میزدند که بسیار به کار میآمد. ساختن پل بعثت، نارنجکانداز، مین نوری و اشنوگل، از آن دست کارهایی بود که در نداریِ امکانات و تجهیزات، در جبهه حسابی کارراهانداز بود و به دست همین نوجوانها و جوانهایی رقم خورد که از پشت میز مدرسه یا دانشگاه عازم خاکریزها شده بودند.
محمد عاشق قرهخانی سال1347 در محله فردوسی به دنیا میآید. او در سال 1359 و درحالی که تنها 12 سال داشت، بدون اطلاع خانواده عازم جبهه خوزستان میشود و به عنوان یک رزمنده غواص در عملیاتهای مهمی مانند میمک و کربلای4 حضور پیدا میکند. محمد سال 64 و درجریان عملیات مرصاد به اسارت نیروهای بعث درآمده و 4سالی را در زندان تکریت سپری میکند. بسیاری از رفقای غواص او سال1394، با دستان بسته و در گورهای دستهجمعی کشف شدند که از میان آنها میتوان به شهیدان سیدجلیل میری ورکی، سیدرضا میرفاضلی و شهید سیدحسن فاطمی اشاره کرد.






