علی اورعی، آتشنشان جوان ایستگاه۲۶ آتشنشانی مشهد، معتقد است که او و همکارانش نظرکرده هستند تا منجی جان انسانهای گرفتار باشند؛ انسانهایی که تنها امیدشان بعد از خدا به دستان آتشنشانی است که جانش را کف دستش میگیرد تا جان دیگری را نجات دهد.
اسماعیل نجاتیاناحمدیان، کشتیگیر مدالآور محله اقبال بیشاز پانصدمدال استانی، کشوری، جهانی و بینالمللی دارد. همین مقامها، ۱۰سال پیش، راه پایش را به حرفه آتشنشانی باز کرد. او هرجا آتش ببیند با روحیه پهلوانی پا پیش میگذارد.
جواد شایستهاخلاقی یکبار کودکی را از دل آتش بیرون آورده و خیلی برایش پیش آمده بهدلیل مواجهه با مواد شیمیایی، حتی نفسکشیدن در محل حادثه برایش دشوار شده است.
حمید رخشانی، آتشنشان و کشتیگیر سیودوساله، حالا بیشاز چهلمدال رنگارنگ در کارنامه ورزشیاش دارد؛ از مسابقات کشوری گرفته تا رقابتهای بینالمللی. درمیان این مدالها، طلای مسابقات المپیاد جهانی پلیسها و آتشنشانهای جهان در سال۲۰۲۲ جایگاه ویژهای دارد.
جواد حاجیآقاپور، آتشنشان ایستگاه۴۲ در محله پنجتن، پیش از پوشیدن لباس آتشنشانی، سالها در دنیای ورزش فعالیت کرده است و قهرمانی کشور در جودو و جوجیتسو را در کارنامه دارد.
کاظم مختاری از هفتسالگی کشتی را آغاز کرده و در خانوادهای بزرگ شده که کشتی برای آنها فقط یک ورزش نبوده، بلکه بخشی از سبک زندگیشان بوده است. او درکنار این ورزش، لباس آتشنشانی پوشیده و مسیر تخصصی غواصی را انتخاب کرده است.
آنچه آتشنشانان ایستگاه معراج در پنجشنبه هجدهم دیماه ۱۴۰۴، دیدند، چیزی نبود که هرگز انتظارش را از مردمی داشته باشند که سالها ناجیشان بودند؛ معترضان که پشتسر عدهای اراذل و اوباش راه افتادند و بدون اندیشه درباره کارهایشان از آنان حمایت کردند.
حدود یکماه قبل، آتش آشوبها به ماشین یکی از شهروندان محله الهیه گرفت و بخشی از سرمایه زندگیاش سوخت و این همشهری، غم بزرگی را در این مدت تحمل کرد. بعد از این اتفاق، محلیها به یاری این فرد رفتند و بخشی از خسارتش را جبران کردند.
در ایستگاه شماره ۵ حدود ۳۰ نفر آتشنشان در دو شیفت مشغول به فعالیت هستند. هر شیفت از ۸ صبح تا ۸ صبح روز بعد ادامه دارد که در هر نوبت ۱۵ نفر اول جای خود را به ۱۵ نفر دوم میدهند.
عباس یزدپور، آتشنشان کوهنورد بعداز دو سالونیم تمرین توانسته است طرح ملی «سیمرغ کوههای ایران» را کامل کند؛ پروژهای دشوار که صعود به ۳۱قله مرتفع ایران را در خود دارد. او میگوید هر قله برایش یادآور یکی از مأموریتهای آتشنشانی است.
علی هاتفی در عملیاتهای بزرگ ابتدایی جنگ مانند فتح خرمشهر و مسلم بن عقیل حضور داشت و در نهایت در عملیات خیبر اسیر شد. او اکنون به استخدام آتشنشانی در آمده است.
وقتی از آتشنشانان میخواهیم خاطرات شیرین شغل خود را بیان کنند، هر کدامشان کمی به فکر فرو میروند تا حرفی برای گفتن پیدا کنند. معنای این مکث یعنی «در آتشنشانی خاطره شیرین به ندرت پیدا میشود». با اینحال ما درنهایت میهمان خاطرات شیرین این مردان فداکار شدیم.
شاید پررنگترین ویژگی شهیدرضا فخریان ، مأخوذبهحیابودنش بود. هیچ وقت به یاد ندارم صدایش را برای کسی بلند کرده باشد. رفتارش مؤدبانه و متواضعانه بود. تعهد اخلاقی، آمادگی جسمانی، کاربلدی و خستگیناپذیری از دیگر شاخصههای شهید بود.
پدر شهیدفخریان چند ماه پیش از حادثه، خواب دیده بود به او میگویند «پدر شهید». میگوید: رضا میخواست به ارتش برود، اما ته دلم راضی نبود.درنهایت، شغل آتشنشانی را انتخاب کرد. همیشه برای عاقبتبخیریاش دعا میکردم.
راستکار میگوید: در کمتر از چندثانیه تصمیم گرفتیم از کپسولco۲ استفاده کنیم تا مواد غذایی آسیب نبیند. همین باعث شد شعلهها خاموش شوند و فقط بخشی از مواد غذایی کنار دیگ از بین برود.
دغدغهمندی سیدمرتضی رضوی، او را بهسمت مسائلی سوق داد که نفعش را اهالی محله ببرند و دلش راضی باشد. بعد از راه انداختن محفلی مذهبی، راهاندازی یک پاتوق فرهنگی هم از دغدغههای سیدمرتضی بود که اجرا شد.
ایستگاه ۱۸ آتشنشانی محله شهیدآوینی، ایستگاهی کوچک است که شیرمردانی بزرگ، در آن حضور دارند، آتشنشانانی که ۸۰ درصد عملیاتهای نجات منطقه را بهتنهایی انجام میدهند.
آتشپاد دوم «مجیدشادی» میگوید: یکی از تلخترین حوادثی که به چشم دیدم، حادثه قطار نیشابور بود. در این حادثه از منبعی غیررسمی به همسرم اطلاع دادند که من و دو نفر دیگر فوت کردهایم.
جعفر وظیفه که از سال۱۳۹۱ در لباس آتشنشانی در خیابانهای پرحادثه مشهد حضور دارد، درکنار این شغل پرخطر، به دنیای آرام، اما پرشور چوب پناه برده است. چوبهایی که روزی برایش بیارزش بودند حالا در دستانش به آثار هنری تبدیل میشوند.
عملیات تقریبا تمام شده بود و فقط ساختمان در طبقات بالاتر دچار دودگرفتگی شده بود که ناگهان مادری با صدای بلند شروع به فریادزدن کرد و گفت: بچه ۵ سالهام در اتاق خواب بوده کسی او را بیرون نیاورده است.