شاعر - صفحه 5

خسرو ضعیف فکاهی‌سرای محله قرقی مشهد اولین شعرش را در ۲۴ سالگی درباره یکی از دوستانش سرود. او نه رشته ادبیات خوانده نه مطالعه‌ای در این زمینه داشت، اما قافیه را در اشعارش رعایت می‌کند.
ملک‌الشعرای آستان‌قدس منصبی بود که از دوره قاجار ایجاد شد، روال به این ترتیب بود که نایب‌التولیه وقت، شاعر منتخب را به دربار معرفی و شاه نیز معمولا حکم ملک‌الشعرایی را به نام این شاعر صادر می‌کرد.
اگر امروز فکاهی‌سرایی ایران، حد و حدود تعیین شده و قدمتی دارد که نسل جوان به آن رجوع می‌کنند، از همت بلند غلامرضا روحانی‌ها بود. کسانی که زندگی خود را وقف کردند تا صدای مردم باشند و از درد و رنج آن‌ها بگویند و بنویسند.
موسی عصمتی می‌گوید: یک روز بی هوا از دهانم دررفت و گفتم: «درس می‌خوانم.» دل مادر شاد شد و مجبور شدم به آن انزوا پایان دهم. صبح یکی از روز‌ها با مینی بوس آمدیم مشهد و دنبال مدرسه ویژه نابینایان.
شعرخواندن، مقدمه‌ای می‌شود بر شعر سرودن مریم حِلفی، شاعر جوان محله خواجه‌ربیع. او می‌گوید: به خرید و خواندن کتاب خیلی علاقه دارم؛ به‌ویژه کتاب‌های شعر که وقتی می‌خرم اشعارش را حفظ می‌کنم.
حاج محمود، هیچ‌گاه دنیایش را با مدح ائمه اطهار معامله نکرد. روزی که در ۸۷ سالگی از دنیا رفت، نه فقط یک پیرِ نوحه‌خوانِ پیشکسوت که یک گنجینه معنوی بی‌تکرار به آغوش خاک سپرده شد.
کتاب «ده چهره، ده نگاه»، که جلد سوم آن سال ۱۴۰۲ منتشر شده، گام مهم و بزرگ جلال قیامی میرحسینی است برای بقای خاطرات شخصیت‌های فرهنگی و ادبی مشهد. او معتقد است: وقتی تاریخ سکوت می‌کند؛ خاطرات به صدا درمی‌آیند.
سرنوشت عمادالدین، گره کوری با تنهایی و فقدان خورده بود. سه‌ساله بود مادرش رفت، شش‌ساله بود پدرش رفت، سیزده‌ساله بود پدربزرگ تنهایش گذاشت و بعدتر در اوج جوانی، به تماشای مرگ نابهنگام همسرش نشست.
آن روز‌ها حاج‌مرتضی از معدودماشین‌دار‌های توس بود و می‌دید در خیابان‌های مشهد چه خبر است، او مزدایش را در جاده می‌انداخت تا مردم را از روستا برای شرکت در راهپیمایی به قلب مشهد برساند.
ابوالفضل بیهقی که در دیوان رسالت مسعود غزنوی بوده است در کتاب تاریخش در میان ذکر وقایع آن سال‌ها با دقت گزارش‌هایی از ساخت و ساز‌ها و ویرانی‌هایی که در آن دوران به وقوع پیوسته نیز ارائه کرده است.
مریم حِلفی ۱۷ سال دارد. هم شاعر است و هم نویسنده. او دو بار در مسابقه‌ای که از طرف شهرداری منطقه سه در زمینه داستان‌نویسی برگزار شده شرکت کرده و مقام دوم را به دست آورده است.
عموناصر صبح تا شب در دکان کوچکش می‌نشیند، با اهالی خوش‌وبش می‌کند و گاهی هم که حس و حالش را داشته باشد، دفتر شعرش را از کشوی پیشخوان بیرون می‌آورد و چندبیتی می‌نویسد. شعر‌های زیادی از دوران انقلاب در دفترش هست.
حسین رضایی شاعر محله طرق است. او در جشنواره شعر سراسری دانشگاه‌های تهران برگزیده شد و تا چندی ديگر قرار است سردبیر نشریه دانشگاه هنر شود. 
ابوالقاسم علیشاهی شاعر قدیمی محله المهدی(عج) است. لابه‌لای حرف‌هایش به هر موضوعی که می‌رسیم، شعری آماده در آستین دارد و همان دم آن را با لهجه محلی تربت حیدریه یا به سبک حماسی می‌خواند.
امیرسام مودی امسال و سال گذشته در رشته انشای نماز، رتبه برتر ناحیه را کسب کرده است. او به‌تازگی درجشنواره فرهنگی و هنری «فردا» رتبه سوم استان در‌زمینه شعر را به دست آورده است.
جواد گنجعلی شاعر مشهدی است که تحصیلاتش را تا مقطع کارشناسی‌ارشد مشاوره  ادامه می‌دهد و حالا علاوه بر آموزش و پرورش در یک مرکز مشاوره مشغول کار است.
محمد نیک، بازنشسته بانک است و در میدان ده دی، صرافی دارد. از کسی که این همه مدت فقط با عدد و رقم سروکار داشته، توقع می‌رود روحیاتی سرد داشته باشد. اما با کمال تعجب باید بگوییم او شاعر است.
فرزند مرحوم باقرزاده تعریف می‌کند: در زیست سعادتمندانه پدرم، دو ویژگی بارز و چشمگیر وجود داشت؛ اول مطالعه کتاب تا روزی پنج ساعت و دیگری علاقه وافرش به جهانگردی و عشق به کاوش در فرهنگ اقوام ملل که تجربه‌ها اندوخت.
علی نیکو ۳۰ سال می‌شود که ساکن محله سیدی است. می‌گوید: هنر در خانواده ما ذاتی است، به‌طوری‌که خواهرانم نقاشی می‌کنند و من هم شعر می‌سرایم.
نشان وطنش اگر به افغانستان می‌رسد، نشانی خانه‌اش می‌رسد به محله امام‌خمینی (ره). ۳۰ سال پیش از کابل به اینجا آمده و هر سه فرزندش در این محله به دنیا آمده‌اند و اینجا قد کشیده‌اند.