هدیه ۷۰۰ جلد کتاب به تنها کتابخانه منطقه ۱۲
خواندن و خرید کتاب را از کودکی شروع کرده بود. اولین مشوق او برای اینکار مادرش بود. از همان سالها به همراه مادر مرحومش کتابهای اهدایی ازسوی شهروندان را جمعآوری میکرد و با ذوق و شوق کودکانه این کتابهای اهدایی را به کتابخانههای حاشیه شهر و مناطق روستایی اهدا میکرد.
او به یاد دارد که چگونه با پولهای توجیبی خود تک تک این کتابها را خریده تا به کتابخانهای بزرگ تبدیل شده است، کتابخانهای که خاطرات روزهای خوش در کنار مادربودن را به او یادآوری میکند و حالا که دیگر مادر نیست، او راه آن مرحومه را ادامه داده و همه کتابهایش را وقف تنها کتابخانه منطقه ۱۲ (کتابخانه بهمن) کرده است. ۷۰۰ کتابی که در طول سالها جمعآوری و مرتب شده بود، حالا به بخشی از کتابخانه عمومی بهمن تبدیل شدهاست و او میداند که مادر از تصمیمی که گرفته خوشحال است.
علیرضا جعفری، ساکن محله جاهدشهر، کتابخانه خصوصی خود را که شامل بیش از ۷۰۰ جلد کتاب در موضوعات گوناگون (رمان، تاریخی، ادبی و علمی) است به کتابخانه بهمن اهدا کرده است. به بهانه این وقف و اهدای خداپسندانه گفتوگوی دوستانهای با او انجام دادهایم.
اهدای کتاب در مناطق محروم
علیرضا جعفری، متولد سال ۱۳۶۰ است. او بیشتر دوران کودکی را به جای اینکه مانند دیگر همسنوسالهایش در کوچه و خیابان به بازیهای گروهی و دستهجمعی بپردازد، همراه و در کنار مادر بود.
علیرضا در توضیح این مطلب میگوید: مادرم کارشناسیارشد علوم اجتماعی داشت و در سازمان بهزیستی شهرستان شاندیز مشغول به خدمت بود. او بیشتر متولی کارهای فرهنگی و آموزشی بود، یکی از این فعالیتها که در واقع به اولویت فعالیتهای مادرم تبدیل شده بود جمعآوری کتاب از طریق افراد و مؤسساتی بود که کتابهای قدیمی و نو خود را اهدا میکردند، بعد از آنکه تعداد این کتابها به حد واندازه مشخصی میرسید، همه به کتابخانهها و مدارس محروم و حاشیه شهر اهدا میشد.
از همان زمان کودکی گاهی اوقات من نیز با مادرم همراه میشدم و در اجرای این مراسم شرکت میکردم. مادرم برای آنکه افراد را با اهمیت اهدا و وقف کتاب آشنا کند گفتگوها و نصایح مختلفی با کتابدوستان انجام میداد. افراد زیادی تحت تأثیر همین نصایح او اقدام به اهدای کتاب میکردند.
بهترین و زیباترین خاطرهای که از آن روزها در ذهن من نقش بسته است، روز اهدای کتابهای جمعآوری شده به یکی از مدارس محروم بود. بچههای مدرسه با چند عدد تخته و میخ و با همکاری معلمان خود قفسه کتابی ساخته بودند، چون قبلا درباره زمان ورود ما اطلاعرسانی شده بود.
همه بچهها با ذوق و شوق خاصی در بیرون از مدرسه منتظر ما بودند، زمان رسیدن ما با شادی و خنده اطراف خودرو ما جمع شدند، کتابها را دست به دست کرده و به کتابخانه کوچکی که ساخته بودند انتقال دادند. معلم مدرسه میگفت: بسیاری از این بچهها به دلیل فقر مالی حتی توان خرید کتابهای درسی را ندارند. تشکر معلمان و دانشآموزان مدرسه از مادرم و همکارانش صحنه عاطفی بسیار دلنشینی را به وجود آورده بود. مادرم همیشه بخشی از پولش را برای خرید کتاب و اهدا به دانشآموزان محروم هزینه میکرد، در واقع اینکار او مشوق من برای خرید کتاب بود.
خرید اولین کتاب
علیرضا تحت تأثیر کارهای فرهنگی مادر، به جمعآوری و خرید کتاب علاقهمند شده و در دهسالگی اولین کتابش را میخرد.
جعفری با اشاره به این موضوع میگوید: همانطور که گفتم تحت تأثیر اقدامات فرهنگی و اهدای کتاب به مدارس محروم شهر ازسوی مادرم، بهتدریج به جمعآوری کتاب علاقه پیداکردم.۱۰ ساله بودم که به فکر خرید اولین کتاب افتادم. نمیخواستم از پدر و مادرم پولی بگیرم، تصمیم گرفتم پولتوجیبیهای روزانهام را جمعآوری کرده و با همان پول کتابی را خریدم.
۲ یا ۳ هفته طول کشید تا پول خرید یک کتاب فراهم شد. یک روز که از مدرسه به خانه میآمدم، به کتابفروشیای که بارها و بارها در کنارش ایستاده و کتابهایش را نگاه کرده بودم رسیدم، وارد کتابفروشی شدم و از دیدن آن همه کتاب حسابی ذوقزده شده بودم.
در همان لحظه کتابفروش که متوجه ذوقزدگیام شده بود، با مهربانی گفت: سلام پسرم در خدمتم، کتاب میخواستید؟ گفتم: بله فقط نمیدانم کدام کتاب را انتخاب کنم. چند دقیقه گذشت و ناگهان چشمم به کتاب داستانهای شاهنامه ویژه کودکان افتاد. چون قبلا با فردوسی و شاهنامه از طریق مدرسه و خانواده آشنا شده بودم، به کتابفروش گفتم: آقا همان کتاب را میخواهم، کتاب داستانهای شاهنامه.
فروشنده کتاب را برداشت و به من داد. من هم همه پولی را که جمع کرده بودم، پولهای کاغذی و سکههای چند تومانی را جلو میز فروشنده گذاشتم، کتاب را گرفتم و با عجله به خانه آمدم، با خوشحالی کتاب را به پدر و مادرم نشان دادم، مادر از حسن سلیقه و انتخابم خوشحال شد و از من خواست که بخشهایی از داستانهای کتاب را برای او بخوانم.
خرید کتابهای مختلف
اولین خیّر کتاب در منطقه، بعد از خرید اولین کتاب اینکار را ادامه میدهد و از همان زمان کتابهای مختلفی را خریداری و نگهداری میکند.
جعفری در توضیح این مطلب میگوید: جذابیت داستانهای شاهنامه به حدی بود که شروع به حفظ اشعار حماسی آن کردم. اشعاری که هنوز هم بخشی از آنها را در ذهن دارم. با خواندن کتاب بیشتر اوقات فراغتم را پر میکردم و فرصت کمتری برای رفتن به خیابان، بازی با بچهها و مکانهای تفریحی داشتم.
به این ترتیب پولهایی را که باید هزینه تفریحات خارج از خانه میکردم در جیبم میماند و من که دیگر حالا به مطالعه کتاب علاقهمند و به قول معروف معتاد شده بودم، با تمام شدن یک کتاب به کتابفروشی میرفتم و با همان پولهای توجیبی باقیمانده، کتاب جدیدی را میخریدم، به این ترتیب درطول یک سال ۳۰ تا ۴۰ کتاب داستان و رمان جالب را خریداری و مطالعه میکردم.
با زیادشدن تعداد کتابها، همه را جمعآوری و در جعبهای کارتونی میچیدم. بیشترین علاقهام به داستانها و رمانها بود. اگر داستان کتاب جذاب بود، تا دیروقت بیدار میماندم تا داستان کتاب را تمام کنم، به همین دلیل خانواده از این موضوع نگران شده بودند و به من میگفتند: ابتدا مطالعه کتابهای درسی و بعد کتاب داستان و رمان. من نیز برای اینکه از خواندن کتاب داستان محروم نشوم، با علاقه بیشتری درسهایم را میخواندم و همیشه با نمرات عالی قبول میشدم.
تقریبا به طور متوسط هر سال ۷۰ کتاب میخریدم، این کتابها در انواع مختلف رمان، داستان، تاریخی، علمی بودند
تأسیس اولین کتابخانه
اهداکننده کتاب به کتابخانه بهمن، بعد از چندسال کتابهایی را که خریده بود، سروسامان داده و اولین کتابخانه خانوادگی را راهاندازی میکند.
جعفری در ادامه میگوید: تقریبا به طور متوسط هر سال بین ۶۰ تا ۷۰ کتاب میخریدم، این کتابها در انواع مختلف رمان، داستان، تاریخی، علمی و... بودند. بعد از چند سال کتابها به قدری زیاد شدندکه فضای یک اتاق را گرفته بودند، برای آنکه استفاده بهینهای از کتابها شود، به فکر تأسیس یک کتابخانه خانوادگی افتادم.
به همین منظور چند قفسه فلزی سفارش دادم و کتابها را به ترتیب در قفسهها چیده و شمارهگذاریکردم. بعد از آن در بین خانواده و دوستان درباره تأسیس کتابخانه اطلاعرسانیکردم، خوشبختانه دوستان و آشنایان از این موضوع استقبال خوبیکردند و بیشتر کتابها در مدت خیلی کوتاهی به امانت رفت، البته، چون تحویل کتاب بر اساس دوستی و خانوادگی بود و برای امانتدادن کتاب هیچگونه کارتی دریافت نمیکردم.
تعدادی از کتابها که به امانت رفته بود، دیگر بازگردانده نشد. باوجودی که این تجربه برای اولینبار و در بین یک جمع خانوادگی و دوستانه اتفاق افتاده بود، به شدت مورد استقبال قرار گرفت و حتی برخی دوستان برای غنیترشدن کتابخانه، کتابهایی را نیز اهدا کردند. کتابهایی تخصصی و در رشتههای مختلف علمی، حتی چند پایاننامه درسی کارشناسیارشد نیز جزو کتابهای اهدایی بودند، در جریان این تجربه متوجه شدم که نهتنها ما مردم کممطالعهای نیستیم، بلکه افراد بسیار کتابخوان و دوستدار کتابی هم هستیم.
کتابها را نفروختم
با وجود استقبال خوب از کتابخانه خانگیای که علیرضا تأسیس کرده بود، بروز برخی مشکلات مانع فعالیت این کتابخانه خانوادگی میشود. علیرضا در توضیح این مطلب میگوید: در خانه قبلی که ساکن بودیم، چون خانه بزرگ و دارای چند اتاق بود، یکی از اتاقها را تبدیل به کتابخانه کرده بودیم متأسفانه به دلیل برخی مشکلات مالی، مجبور به ترک این منزل شده و در خانهای ۶۰ و ۷۰ متری ساکن شدیم.
در این خانه جدید با چنان محدودیت مکانی روبه رو شده بودیم که حتی جای کافی برای قراردادن لوازم منزل هم نداشتیم، با چنین وضعیت و کمبود فضا در منزل، به ناچار همه کتابها را در جعبههایی بستهبندی کرده و در گوشهای از خانه جدید قرار دادیم.
اقوام و دوستان که پیگیر کتابخانه و گرفتن کتاب بودند از این که فعالیت کتابخانه تعطیل شده بود احساس ناراحتی میکردند و درخواست راهاندازی دوباره کتابخانه را داشتند، اما برای من امکان راهاندازی دوباره کتابخانه وجود نداشت و باید چاره دیگری میاندیشیدم. در همین زمان یکی از دوستان با من تماس گرفت و گفت: راهحلی برای کتابهای کتابخانه پیدا کردهام، یکی از دوستانم که در کار خرید و فروش کتاب است میتواند کتابها را یکجا بخرد، پول خوبی هم میدهد. فرد خریدار بعد از دیدن کتابها پیشنهاد خرید چند میلیون تومانی داد، اما من مخالفت کردم و کتابها را نگه داشتم.
کتابها در کتابخانه جدید
این جوان ساکن منطقه الهیه، بعد از صرفنظرکردن از فروش کتابها با وجود سود میلیونی، سرانجام کتابها را به کتابخانه عمومی بهمن اهدا میکند تا مورد استفاده عموم شهروندان قرار گیرد. جعفری دراینباره میگوید: بعد از مخالفتکردن با فروش کتابها.
با یادآوری خاطرات دوران کودکی که به همراه مادر مرحومم، کتابهای اهدایی را به مدارس محروم تقدیم میکردیم، به یاد حرفهای مادرم افتادم که گفته بود، ارزش کتاب به اهداکردنش است نه به چیدن در قفسه و نگاه کردن. با یادآوری این خاطره به فکر اهدا و وقف کتابها افتادم.
به همین منظور جستوجویی را شروع کردم، اتفاقا در همان زمان همسرم که عضو کتابخانهای در منطقه قاسمآباد بود، به این کتابخانه رفتم و موضوع اهدای کتابها را با مسئول کتابخانه مطرح کردم، مسئول کتابخانه پیشنهاد داد که ساکن هر جا هستم کتابها را به کتابخانه همان محله اهدا کنم.
من نیز به خانه برگشتم و از طریق پرسوجو درباره کتابخانه محلی متوجه شدم که کتابخانه بهمن در بولوار سجادیه وجود دارد، اتفاقا خانه ما هم یک کوچه آنطرفتر از کتابخانه بهمن بود و ما از وجود این کتابخانه بی خبر بودیم، از طریق تماس و هماهنگیای که با خانم خانی، مسئول کتابخانه، داشتم هماهنگیهای لازم انجام شد و همه کتابها را که بیش از ۷۰۰ جلد کتاب بود در اختیار کتابخانه بهمن قرار دادم و از اینکه با انجام اینکار به آرزوی قلبی مادرم عمل کرده بودم خیلی خوشحال هستم.
نیازمند اهدای کتاب هستیم
در همین حال صدیقه خانی، کتابدار کتابخانه بهمن، نیز با اشاره به نیاز منطقه به کتاب و کتابخانه میگوید: کتابخانه بهمن تنها کتابخانه موجود در منطقه ماست، البته همانطور که میدانید این محل در واقع بیشتر سالن مطالعه است تا یک کتابخانه.
باوجوداین با همت شهرداری منطقه و خیران، کتابخانه بهمن هر روز در حال گسترش است. در کنار کمبودهای مختلفی که کتابخانه بهمن دارد، ما با کمبود کتاب و تنوع آن روبهرو هستیم که از طریق خریدهایی که تاکنون انجام شده بخشی از این نیاز برطرف شده است.
وی میافزاید: در این مدت اهدای کتاب ازسوی خیران (شخصی) را نیز داشتهایم که در آخرین مورد از این اهدای کتاب ازسوی افراد شخصی، بیش از ۷۰۰ جلد کتاب مختلف توسط علیرضا جعفری، هممحلهای فرهیخته منطقه، اهدا شد. کتابهای اهدا شده در نوع خود از نظر کیفیت و بهروز بودن مطالب، ویژه و جالب توجه هستند.
کتابدار کتابخانه بهمن ادامه میدهد: اهدا و وقف کتاب یکی از سنتهای قدیمی اسلام و ایران بوده است، سنتی که اگر به آن توجه شود بخش بزرگی از مشکلات موجود در حوزه کتاب و کتابخوانی برطرف خواهدشد، اهدای کتاب یک سنت معنوی و فرهنگی ماندگار و جاودانه است، کتابهای بسیاری در کتابخانههای شخصی وجود دارند که در حال خاکخوردن هستند و هیچ استفاده مفیدی از آنها نمیشود، با اهدای کتاب به کتابخانه میتوان از نابودشدن این کتابها جلوگیری کرد و از همه مهمتر عموم مردم قادر به استفاده از این کتابها خواهند شد.
کتابخانهای امن و راحت
سیدهمعصومه امینینیاک، از کتابخوانهای حرفهای و مشتریان هر روزه کتابخانه بهمن، هم با اشاره به محیط امن و راحت این کتابخانه میگوید: از سن کودکی به کتاب و کتابخوانی علاقهمند شدم، کتابهای بسیاری در زمینه آشپزی و هنرهای خانگی خریداری و مطالعه کردهام، از زمانی هم که در این محله ساکن شدهایم، ارتباط نزدیکی با کتابخانه بهمن و برگزاری طرحهای آموزشی و فرهنگی آن داشتهام، در آخرین مورد که طرح مشارکت و به اشتراک گذاشتن
کتاب بود، بیش از ۷۰ کتاب را که بیشتر در زمینه آشپزی و هنرهای خانگی بود به کتابخانه بهمن به رسم امانت اهدا کردم.
وی میافزاید: برای آنکه افراد مختلف محله بتوانند از اطلاعات و آموزشهای مختلف آن استفاده کنند، با برگزارکردن کلاسهای آموزش آشپزی برای خانمهای محله، طرز تهیه برخی غذاهای سنتی و اصیل ایرانی را برای آنها آموزش دادم که مورد استقبال قرارگرفت، در واقع هرآنچه از مطالعه این کتابها آموختم در اختیار دیگران قرار دادم.
با وجود کمبود امکاناتی نظیر فضا و کتاب در کتابخانه بهمن، با اجرای برنامههای کتابخوانی، قصهگویی، نقد و بررسی کتاب که با همت خانم خانی و همکارشان برگزار شده است، حضور دوستداران کتاب و کتابخوانی افزایش چشمگیری داشته است.
این گزارش ۱۳ دی ۹۷ در شماره ۲۶۴ شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.

