طعم شله مشهدی در تاریخ
یافتن ریشه شکلگیری غذایی آیینی مانند «شله مشهدی» هم نیازمند جستن در تاریخ اعصار پیشین است و هم نشستن پای صحبت قدیمیها. برای بیشتر دانستن درباره این غذای نوستالژیک و فراتر از آن، سنت غذایی مردم مشهد قدیم، مروری داشتهایم بر آنچه در جلسه دورهمی «مثبت شصت» گذشته است. درباره این جلسات هم باید گفت، چندی است جمعی حدودا چهل نفره از مشهدیهای بیشتر از شصت سال برای گفتن و شنیدن از آداب و رسوم، شخصیتها و کوچه و محلات قدیمی شهر، هر ماه گرد هم جمع میشوند.
نشست مهرماه این گروه به گفتن و شنیدن از آیینها و غذاهای خراسان و مشهد اختصاص داشته است. در بخشی از این دورهمی، یکی از روزنامهنگاران مشهدی از تاریخ گندم در خراسان، نقش آن در آیینهای خراسانی و شله مشهدی یاد کرده که سطرهای بعدی مروری بر آن است.
گندم، خوراکی مقدس برای خراسانیها
حسن احمدیفرد، پژوهشگر فرهنگ عامه که مدتی است هم و غم خود را بر شناسایی فرهنگ غذایی خراسان گذاشته است، با تأکید بر اهمیت گندم برای مردم ایران و مخصوصا خراسان، میگوید: «در فرهنگ خراسان، گندم و محصولات آن در قالب آرد، بلغور و نان، محور بسیاری از خوراکها، باورها و آیینها شده است.»
احمدیفرد با اشاره به یافتهها و نظریههای باستانشناسی که کشف و اهلیسازی گندم در هزارههای پیشین را به منطقه هلال حاصلخیز آسیا میرساند، بحث درباره فرهنگ غذا را اینطور ادامه میدهد: «هرچند خراسان در این هلال حاصلخیز قرار نمیگیرد و تاکنون شواهد باستانشناسی مشخصی درباره نقش خراسان در آغاز کشت گندم ارائه نشده است، با این حال نشانههای فرهنگی موجود، از اهمیت دیرینه گندم در خراسان حکایت دارد.»
این روزنامهنگار، نمونههایی مصداقی نیز از پیوند نان با اوسنهها و باورها و آیینهای محلی در خراسان ارائه میکند: «در روستای ارزنه باخرز صخرهای جدا شده از کوه وجود دارد. این کوه شبیه زنی است که کودکی را در آغوش گرفته و مردم محلی اعتقاد دارند در روزگاران کهن بهجای برف از آسمان آرد میباریده و مردم با جمعآوری آن، خوراک خود را تأمین میکردهاند و همیشه آرد در اختیار داشتهاند تا اینکه زنی برای تمیز کردن کودک خود از آرد استفاده کرده و درواقع با این کار نعمت زوالی کرده است. به همین دلیل بارش آرد پایان یافته و برف جای آن را گرفته است. نمونههای دیگری از این روایتها را هم میتوان در نقاط دیگر خراسان پیدا کرد که نشان از اهمیت گندم در این محدوده جغرافیایی دارد.»
این روزنامهنگار درباره شله هم میگوید: «بلغور در بسیاری از غذاهای سنتی خراسان جایگاه محوری دارد. یکی از این غذاها «غُلور» است که در تربتجام، بیرجند، خواف و حتی هرات هم با همین نام شناخته میشود. همین غلور در مشهد تبدیل به «شله مشهدی» شده است ولی نمونههایی مشابه آن در گستره فرهنگی خراسان وجود دارد. برای مثال «حلیم» که بسیار به شله شباهت دارد و نوع اصیل آن که در نیشابور طبخ میشود شامل حبوبات نیز هست. غلور هراتی هم بسیار شبیه به شله است با این تفاوت که بر روی آن سیر میریزند.»
این پژوهشگر فرهنگ عامه در ادامه از محصولی به نام «بلغور شیر» نام میبرد که از جوشاندن بلغور گندم خردادماه در شیر پرچرب گوسفندی حاصل میشود. نمونه خراسانیتر این ماده خوراکی «کشک زرد» یا «غلورتروش» است. این خوراک از خمیرکردن آرد با دوغ یا ماست ترش، همراه با زردچوبه، سیر و ادویه تهیه میشود که پس از تخمیر، آن را خشک و در هنگام نیاز استفاده میکنند.»
صحبت از گندم و جایگاه آن در فرهنگ ایران زمین را نمیشود بدون یاد کردن از آیینیترین فراورده آن یعنی «سمنو» پایان داد؛ احمدیفرد در شرح اهمیت آن میگوید: «باورهای مربوط به شیرینشدن سمنو بدون افزودن شکر و نسبتدادن آن به برکت و نذریبودن را نمیتوان بیارتباط با اسطورههای نسبت داده شده به ایزدبانوان دانست؛ از همین منظر حضور گندم در آیینهای غذایی، میتوان به آشها هم اشاره کرد. آش بدون حضور رشته هم غذایی کامل است، اما رشته یا تکههای خمیر در آش، فقط برای افزایش حجم غذا نیست، بلکه میتواند ادامه همان سنتی باشد که در آن، غذا بدون حضور نان یا فراوردهای از گندم کامل تلقی نمیشده است.»
آیینهایی نمایشی برای گندم در خراسان وجود دارد که نمونه شاخص آن رقص «آفر» در تربتجام است؛ آیینی که به گفته احمدیفرد با کاشت و برداشت گندم و ستایش خرمن ارتباط دارد. شاهدی دیگر بر پیوند این ماده خوراکی با آیینهای کهن این سرزمین تقارن برداشت گندم با جشن مهرگان است و یا برافروختن آتش جشن سده در بهمن ماه که خود مددی برای کمک به رشد گندم است.
غلور هراتی هم بسیار شبیه به شله است با این تفاوت که بر روی آن سیر میریزند
دیگهای شله خانواده خیامی
پس از شنیدن از فرهنگ غذایی مردم خراسان و پیوند آن با گندم، محور گفتگوی مشهدیهای حاضر در جلسه، اما غذاهای خاطرهانگیز قدیم و مخصوصا دیگهای نذری شله بود. از میان جمع مرضیه داودپور پزشک و نویسنده مشهدی که خاطرات خود از مشهد قدیم را به صورت ناداستان تدوین کرده با مقدمهای کوتاه از دیگهای شله نذری بزرگ مشهد برای جمع گفت؛ دورترین خاطرهای که من از شله نذری دارم مربوط به مجالس منزل مرحوم آقایان خیامی در مشهد است.
آقایان حاج رضا و حاج هادی خیامی از جمله افراد نیکوکار مشهدی بودند که همه ساله در ایام عزاداری محرم مبادرت به پختن و پخش شله میکردند. آنها در دهه اول محرم روضهخوانی داشتند و در شب عاشورا شله میدادند. این شله بین فامیل و اهل محله سعدآباد مشهور بود.
خانواده ما نیز که با ایشان نسبت فامیلی دوری داشت، مثل سایر افراد فامیل به صورت خصوصی به خانهشان دعوت میشد و ما معمولا همه ساله برای صرف شله بعد از آخرین روضهخوانی دهه اول محرم به داخل منزلشان میرفتیم، جمعیت غریبه و آشنا میآمد و وقتی ظرفیت داخل خانه پر میشد بیرون خانه برای گرفتن شله صف میبستند و افرادی در بیرون این خانه مشغول انتظامات سیل جمعیتی بودند که برای گرفتن شله میآمدند. برای نظم دادن به این گونه مجالس در مشهد قدیم حتی گاهی پاسبان در کنار در ورودی به کار گماشته میشد.
من از زمان کودکی، صحنهای از صف بستن کولیهایی که هر کدام کاسه یا ظرفی به همراه داشتند و برای گرفتن شله پشت در منزل آقایان خیامی صف کشیده بودند را به خاطر دارم. کولیهایی که چادرهایشان در بیابان در نزدیکی خیابان سناباد و در محلی که امروز پنجراه سناباد نام دارد بود.
از دیگر افرادی که در مشهد در ایام سوگواری شله پزان داشتند و آن را بین مردم پخش میکردند مرحوم آقای حاج حاجیزاده بود که خانه ایشان در نزدیکی میدان ده دی آن زمان قرار داشت. ایشان معمولا سالی پانزده دیگ شله میزد. هر دیگ شله معمولا سیصد مهمان که هر کدام دو بشقاب شله بخورند را جوابگو بود. دیگهای آقایان حاج پزشکی و حاج رسولی هم از نذریهای پرطرفدار مشهدیها بود. من از وقتی به خاطر دارم در روزهای عاشورا در مشهد برای ناهار آشپزی نمیکردم، چون میدانستم از جایی شله میرسد.

از بوی برنج تا حلوات بستنی بعد زیارت؛ خرده خاطرات خوشمزه مشهدیها
ذکر خاطرات و تجربیات حاضران در جلسه حول محور غذا ادامه داشت، مریم آزاد که از مهندسان صنایع غذایی آستان قدس بود با اشاره به اینکه گندم و آرد همچون یک موجود زنده واکنشهای گوناگونی در فرآیند پخت نشان میدهد برای حاضران از تفاوت رشته و ماکارونی گفت؛ برای تهیه ماکارونی رشته هواگیری میشود یعنی همه خلل و فرج آن از بین رفته و کاملا صاف میشود.
کاظم مزینانی که از پیشکسوتان طلاسازی مشهد است ضمن یادکرد از دیگ نذری که با مشارکت زرگران مشهد برپا میشد از خاطره تخریب یکی از قدیمیترین رستورانهای مشهد در خیابان ارگ گفت و حیرت عموم مردم از اینکه سالی پس از تخریب این رستوران هنوز از خرابههای آن بوی برنج خیس کرده میآمد.
آقای مشایخی از معجزه بهبود مسمویت غذایی خود با خوردن آش خَلووَک که ترکیب کشک زرد و چهارزیره و لخشک است، گفت. دیگری یاد بستنی معروف مسیر زیارت حرم امام رضا (ع) را برای حاضران زنده کرد و یکی دیگر از حاضران از زرده تخممرغ روی چلوکباب گفت و اینکه بهداشت آن را ممنوع کرد.
هر دیگ شله معمولا سیصد مهمان که هر کدام دو بشقاب شله بخورند را جوابگو بود
آیینهای خاص شله خوری در مشهد
در ادامه، رضا سلیماننوری، روزنامهنگار و مشهدپژوه رشته کلام را در دست گرفت تا هم بخشی از خاطرات خود را بگوید و هم خاطرات دیگران را تکمیل کند او که اهل چهارباغ مشهد است با همین تخممرغ روی پلو شروع کرد و گفت در محله ما هفتهای یک بار سفیده این تخممرغها را به «کاک رضوی» میدادند که با آن سهچرخهاش بخشی از خاطره زیارت رفتن ما بود.
سلیماننوری همچنین از اصیلترین نان مشهد، یعنی «نان بربری» یاد کرد و گفت هرچند روزگاری این نان به وفور یافت میشد، اما حالا تنها کورۀ سنتی بازمانده از آن در محدودۀ چهارراه زرینه، است. تهیه این نان برای شاطران سخت و خطرناک بود، زیرا زیاد اتفاق میافتاد که نانواها داخل تنور میافتادند و راه نجاتی از آن نبود.
ادامه خاطرات سلیماننوری هم به شله رسید و او نیز چند فن از شلهپزی و شلهخوری مشهدیها برای جمع گفت: از رفع ترش شدن شله با ریختن خمیر سر دیگ در آن تا مصرف خربزه با شله برای بیشتر خوردن از این غذای محبوب!
سلیماننوری به این هم اشاره کرد که در شلههای نذری، مردم هر آنچه در توان داشتند اعم از عدس و لوبیا به دیگ اضافه میکردند و اینگونه دیگهای عزاداری جلوهای از مشارکت همگانی میشد. عِرق مشهدیها به شله و حضور در پای دیگ آن چیزی نیست که بتوان نادیده گرفت او از علاقه دو هنرمند فقید مشهدی یعنی رضا سعیدی و امیر قویدل به این غذای آیینی گفت و اینکه با وجود حال بد پای دیگ شلهای که مشهدیها در تهران برپا کرده بودند حاضر شدند.
این پژوهشگر تذکر داد که «دیگچه» نذری روز چهل و هشتم بود، چون این روز درواقع پایان دو ماه عزاداری بود و لازم بود دهان را شیرین کنند، اما شله مخصوص عاشورا بود. او همچنین ضمن برشمردن ابعاد مختلف دیگهای شله گفت ابزار هم زدن شله «کپچه» است، چیزی شبیه به پارو، چون مدام باید آن را هم زد تا ته نگیرد، اما برای تهیه هلیم نیاز است که مدام مواد «چُمبه» بخورد یعنی مانند گوشتکوب مدام آن را بکوبند بنابراین برای شله اصطلاح درست «کپچه» زدن است.
غذاهای فراویژه، اما مهجور سفرۀ خراسانیها
میزبان جلسه که خود کارشناس تغذیه هم هست در پایان، اما درخواستی مهم از دغدغهمندان فرهنگ خراسان داشت و آن پیگیری ثبت ملی و معرفی غذاهای مفید خراسانی به عموم مردم است. فهیمه ناظرانپور گفت علاوه بر اینکه بلغورشیر یک غذای کامل است یک روش نگهداری بسیار اصولی برای نگهداری گندم و شیر نیز هست.
کشک زرد خراسانیها در اصطلاح تغذیه یک غذای «فراویژه» است این نوع غذاها حاوی مخمرهای مفیدی هستند که هضم را بهبود داده و ارزش غذایی را بالا میبرند و حتی در فرآیند پخت نیز، چون سریع آماده میشوند این ارزش غذایی پایین نمیآید.
نانهای سنتی که تخمیر میشدند هم ارزش غذایی بالایی داشتند، باید به دنبال این غذاهای محلی که فراویژه هستند گشت و آنها را معرفی کرد. ناظرانپور همچنین با اشاره به سمنو گفت جوانهها، ویتامینهای فعال دارند از همین رو سمنو ارزش غذایی بالایی دارد. این کارشناس تغذیه یکی دیگر از غذاهای فراویژه محلی را اشکنه تخم خربزه معرفی کرد و گفت نباید از این غذای قدیمی هم غفلت کرد، زیرا علاوه بر قیمت مناسب ارزش غذایی فوقالعادهای هم دارد.
نکته پایانی سخن او که همه حاضران هم بر آن تاکید داشتند پیگیری معرفی و ثبت پرونده غذاهای خراسانی در سطح ملی و حتی بینالمللی بود. این سخنان یک پیشنهاد عملی هم برای نسل امروز و نسلهای بعد داشت که میتواند پایان بخش خوبی برای گفتن از غذاهای قدیمی و خاطره انگیز، اما مهم و مفید باشد: «از غذاهایی که با تجربۀ قرنها به وجود آمدهاند آسان نگذریم و قدر این فرهنگ غنی و سالم را بدانیم»
* این گزارش شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ در صفحه تاریخ و هویت شماره ۴۹۰۲ روزنامه شهرآرا منتشر شده است.