مسجد - صفحه 50

بحرآباد آن سال‌ها مسجد نداشت. نزدیک‌ترین مسجد به روستا در امین‌آباد بود که چندین فرسنگ از روستا دور بود و اهالی سختشان بود بی‌وسیله تا آنجا بروند. جمعی از کشاورزان و مردمِ روستا سراغ سید احمد حبیب‌اللهی رفتند تا از او بخواهند برایشان مسجدی بسازد. می‌دانستند نتیجه سید مهدی خراسانیِ شهید و میرزا حبیب که نمازش ترک نمی‌شود، هر سال در خانه‌اش برای امام حسین(ع) روضه‌خوانی می‌کند و سفره می‌اندازد، رویشان را زمین نمی‌زند. همین‌طور هم شد. حاج حبیب‌اللهی دو هزار متر از زمین‌هایش را وقف مسجد صاحب‌الزمان(عج) کرد.
خیابان 17شهریور 1/3 یکی از خیابان‌های اصلی محله عنصری به شمار می‌رود که در انتها به خیابان امام رضا(ع) می‌رسد و به‌علت حجم ترافیک زیاد، یک‌طرفه است. با وجود ساخت‌و‌سازهای زیادی که در دهه اخیر انجام شده و تبدیل خانه‌های موروثی به هتل و هتل‌آپارتمان، هنوز هم می‌توان خانه‌های سنتی و قدیمی را دید که قدمتشان به دهه‌های30و40 می‌رسد.
وجه تمایز این مسجد آدم‌های آن هستند، اهالی محله کارمندان دوم که درست شبیه مسجد محلشان بی‌آلایش و بی‌ریا و خاکی هستند. بی‌سر و صدا دور هم جمع شده‌اند و از همین فضای اندک نهایت استفاده را می‌برند. از توزیع سبد معیشتی و تهیه جهیزیه برای نوعروسان بگیرید تا برگزاری کلاس‌های مختلف فرهنگی و آموزشی. آن‌ها توانسته‌اند در همین فضای کوچک همدلی و همیاری را به جریان بیندازند. حرف از مسجد بقیه‌الله(عج) در خیابان شهید رستمی١٦ است.
حاج‌عباسعلی عباسی‌قیافه‌شناس با ساخت چند مسجد و حسینیه در مشهد و شهرهای اطراف، از آن دسته خیّرهایی نیست که پول کلانی داشته باشد و با آن زمین بخرد یا پول ساخت مسجدی را تقبل کند. او که از نظر مالی مثل خیلی از مردم، وضعیت معمولی و ساده ای داشت، باهمت، توکل و جهاد خالصانه اش توانسته بود دو مسجد، یک مهدکودک و یک مکان ورزشی در مشهد و یک مسجد و حسینیه در روستای علی آباد کاشمر بسازد. او همه این کارها را در حالی انجام داده که درآمد و زندگی اش مثل خیلی ها معمولی بود.
خیابان نبوت36 یکی از معابر قدیمی در محله گلشور است. از میدان امت آغاز می‌شود و در تقاطع خیابان شهیدسلیمی به پایان می‌رسد. حضور اولین ساکنان در این خیابان به دهه40 می‌رسد که روی زمین‌های کشاورزی خانه درست کردند و رفته‌رفته تعدادشان بیشتر شد. پس از چندسال با شکل‌گیری معبر و اتصال منازل به شبکه‌های آب، برق و گاز، خانواده‌هایی از دیگرمحلات مشهد، به‌ویژه دیگر شهرهای استان مانند تربت‌حیدریه، سبزوار و کاشمر نیز به این محدوده مهاجرت کردند و ساکن شدند.
خیابان شهیدکاشانی ۸ ممیز۱۳ از حدود یک قرن پیش به نام بختیاری‌هاست. مرحوم آیت‌الله سیدمحمد‌رضا بختیاری از قدیمی‌های نوغان بود که بیشتر از امام‌جماعت‌‌بودنش به مردم‌داری شهره بود. بعد از فوت، پسرانش که راه پدر را رفته‌بودند، سکونت در خانه او را به‌جاهای دیگر شهر ترجیح دادند.
مسجدی که در دهه60 و روزهای جنگ از محفل‌های مهم فکری جوانان و یکی از مراکز سامان‌دهی آن‌ها برای اعزام به میدان نبرد بود، برای اینکه دوباره جوان‌ترها آن را خانه دوم خودشان بدانند، قرائت‌خانه راه انداخته است. این قرائت‌خانه فقط با 50متر مساحت، هرروز نیمکت‌هایش پر از جوان‌هایی است که درس‌خواندن در مسجد را به دیگر کتابخانه‌های عمومی ترجیح داده‌اند.
باید 2کوچه از بقعه محمد‌جواد مؤمن یا همان گنبد سبز بالا ‌بروید که به این کوچه پررمز و راز ‌برسید. کوچه‌ای که تا قرن دوازدهم هجری، قسمتی از گورستانی به نام «میر‌همام» بوده است. قدیمی‌ها این معبر را با نام فروغ می‌شناسند. دلیلش هم به وجود دبیرستانی با همین نام برمی‌گردد که در این معبر وجود دارد. بعدها به درخواست خانواده سیگاری نام این خیّر بر کوچه نقش بست و حالا نام حاج محمد اسماعیل سیگاری را می‌توان روی تابلو دید.
گروه «شمسه فیلم» خودشان را مدیون آن‌هایی می‌دانند که دست خالی با تانک‌های دشمن جنگیده‌اند و برای اینکه نام و یاد آن‌ها را که تا پای جان مبارزه کرده‌اند زنده نگه‌دارند تصمیم گرفته‌اند با روایت‌های مستند و فیلم‌سازی راوی آن روز‌های آن پاک‌باختگان باشند. این جمع مستندساز جوان با کشف یکدیگر و درست‌کردن یک گروه با کمترین امکانات شروع به ساخت مستند‌هایی درباره جنگ و دفاع مقدس به نام «سیزده پنجاه و نه» کرده‌اند.
کوچه شهیدمحسن کاشانی55 معبری طولانی و عریض است که به گواهی خیلی از ساکنان منطقه، نام نخستش را از یدالله نیکویی گرفته است. نیکویی صاحب‌نام و شهره است و گفته می‌شود کوره آجرپزی داشته است. کوچه یدالله حالا بیشتر محل سکونت روحانیون است و اقامتگاه زائرانی که به‌دلیل نزدیکی این کوچه با حرم، اقامت در آن را انتخاب می‌کنند.
امروز کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیمی شهر، زبان گویای خاطرات گذشته شده‌اند. کوچه مخابرات در بالاخیابان یکی از همین محدوده‌هاست؛ کوچه‌ای یک‌طرفه که 70سال پیش و بعد از ساخت نخستین ساختمان مخابرات مشهد در کمرکش آن و استفاده مردم از تلفن‌خانه‌ها، نام «مخابرات» گرفت و از سال‌های پایانی دهه50 هم مرکز فروش لوازم پلاستیکی شد.
کتابخانه امام رضا(ع) سال 1379 هم‌زمان با ولادت حضرت مهدی (عج) با هدف تقویت اصول و مبانی دینی و اعتقادی جوانان و ترویج معارف اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به وسیله تولیت وقت آستان قدس رضوی وقف این نهاد مقدس شد. کتابخانه امام رضا(ع) که در محله راه آهن واقع شده است؛ حدود 33 هزار نسخه کتاب چاپی و حدود 5 هزار منابع صوتی و تصویری و حدود 20 عنوان نشریه در اختیار مراجعان و اعضای خود قرار داده است. اکنون تعداد اعضای فعال این کتابخانه بیش از 18 هزار نفر است.
در جوار مضجع نورانی امام هشتم (ع)، درست زیر سقف گنبدی مسجد گوهرشاد، چشم، حُکم پرنده‌ای را دارد که در باغ‌های بهشت از شاخه‌ای به شاخه دیگر می‌دود. نقش‌های اسلیمی تافته درهم، شکست نور در آینه ایوان مقصوره و دستی که سبز و فیروزه‌ای را در کنار هم نشانده است تا اُخرایی گل‌هایی که هرگز به خزان نمی‌نشینند، بیشتر به صورتت لبخند بزند، تنها گوشه‌ای از زیبایی مکانی است که کلمات در توصیفش الکن هستند؛ مکانی که یادگار بر‌جای‌مانده از بانویی فاضل است؛ «گوهرشاد» که نامش دوبار در کتیبه‌های این بنای تاریخی و مذهبی نقش خورده و مانا شده است. همت او بوده که مشهد قرن نهم را به شهری آباد تبدیل کرده و از آن پایتختی برای گسترش فرهنگ و توسعه علم می‌سازد. برابر اسناد بر‌جای‌مانده و جوهر تقویم‌ها 26 آبان سالروز پایان کار معماری این مسجد است که حالا خشت‌های آن پانصد‌و‌هشتاد‌و‌سومین سال از عمر خود را پشت سر می‌گذارند.
کتابخانه ملاعباس تربتی سال 1361‌در فضای کوچکی از مسجدالرضا(ع) واقع در محله مهرمادر احداث شده است. با گذشت زمان مسئولان کتابخانه‌ با استقبال دانش‌آموزان و دانشجویان روبه‌رو می‌شوند و فضای کتابخانه را توسعه می‌دهند به نحوی که اکنون کتابخانه در مساحتی ‌حدود 600مترمربع در 2بخش بانوان و آقایان فعالیت می‌کند. کتابخانه ملا عباس تربتی (ره) حدود 50 هزار جلد کتاب، بیش از 1000 نسخه منبع دیداری و شنیداری و حدود 35 عنوان نشریه دارد. اعضای فعال این کتابخانه حدود 12هزار نفر است .
کوچه شهید شفیعی50 از محورهای بااهمیت و به لحاظ جمعیتی از پرتراکم‌ترین محدوده‌های منطقه5 است. ابتدای آن بین فلکه دوم و سوم گلشهر قرار دارد و انتهای آن هم به بوستان گل‌آرا می‌رسد. البته در انتهایش و در محوری که آن را قطع کرده، مجموعه ورزشی شهدای مدافع حرم و مجموعه آبی گلشن هم قرار دارند. کوچه شهید شفیعی50 به اسم شهید حسن براتی نام‌گذاری شده است. این کوچه بین اهالی محل به کوچه مدرسه‌ها معروف است؛ دلیلش هم وجود دبستان دخترانه گنجی‌فر و دبیرستان دخترانه نیما رمضانی و دبستان قدیمی امام صادق(ع) در آن است.
خیابان شهیدمفتح یکی از معابر قدیمی محله طلاب و حتی شهر مشهد محسوب می‌شود که در گذشته به نام سی‌متری طلاب معروف بوده است. این خیابان و معابر پیرامون آن به‌واسطه اتصال به بولوار طبرسی و بزرگراه شهیدبابانظر و همچنین بافت تجاری و مراکز درمانی ترافیک سنگینی دارد. بخش زیاد افرادی که در خیابان مفتح رفت‌وآمد می‌کنند، زوج‌های جوانی هستند که از نقاط گوناگون شهر برای خرید حلقه ازدواج، آینه‌وشمعدان، به این محله می‌آیند.
برای شروع کار از پایگاه مجاور خودمان که وسعشان بهتر است و تعدادی هم خیّر دارد کمک گرفتیم. اما تعداد مبتلایان به بیماری زیاد شد و باید نوع کمک‌هایمان را تغییر می‌دادیم. غیر از بسته معیشتی به فکر افتادیم غذای گرم هم به این خانواده‌ها برسانیم. در ابتدا با یکی 2رستوران هماهنگ کردیم تا به ما غذا برسانند. 2بار از رستوران غذا آوردند که هر 2بار مشکل داشت. همین شد که تصمیم گرفتیم خودمان غذا درست کنیم. در ابتدای موج پنجم تقریبا 600خانواده بالای 4نفر مبتلا شده بودند و ما تأمین غذا و مایحتاج آن‌ها را به عهده داشتیم.
هنگام ظهر در خیابان فیاض‌بخش طنین الله اکبر به گوش می‌رسد، هر چه نگاه می‌کنیم مسجدی نمی‌بینیم، به سمت صدا می‌رویم و از رهگذران درباره‌اش می‌پرسیم. یکی از ساکنان محله با انگشت اشاره ساختمانی را نشانمان می‌دهد که هیچ شباهتی به مسجد یا حسینیه ندارد، بنایی 4طبقه نزدیک شهرداری منطقه که شبیه ساختمان‌های دیگر است و هیچ کاشی‌کاری یا تزیینات دیگری در آن به چشم نمی‌خورد، فقط روی سر در بنا نوشته شده است «مسجد 14معصوم(ع) به یاد شهید حسین دلدار، ساخت 1386».
ماجرا از جایی شروع می‌شود که حوالی سال 1352 خورشیدی آستان قدس رضوی با کارخانه قند شیرین تفاهم‌نامه‌ای را امضا می‌کند و 40هکتار از اراضی طرق را به این کارخانه واگذار می‌کند، شهرکی جمع و جور با ٣٨٥کیلومتر مربع مساحت. این اراضی سهم کارگران این کارخانه می‌شود تا صاحب‌خانه شوند. بسیاری از آن کارگران بعدها خانه و زمین خود را می‌فروشند و ساکنان جدید جای آن‌ها را پر می‌کنند. این شهرک به دلیل اینکه زیرمجموعه کارخانه قند شیرین بود بعدها به شهرک شیرین معروف شد.
حدود 30سال پیش، زمانی که هنوز کوچه پس کوچه های خیابان گاز بی نام ونشان بودند و خاکی، شیخ حسن نامی تصمیم گرفت خانه اش را به مسجد تبدیل کند؛ خانه ای شیروانی که تنها اتاق بزرگ آن هم میهمان پذیر بود، هم مکتب خانه کودکان و هم محلی برای برپایی نماز و مراسم عزاداری ائمه(ع). چندسال پس از وقف مسجد ، به وصیت شیخ، گوشه ای از آن بنا آرامگاه ابدی حاج شیخ حسن شد؛ جایی درست نزدیک به پله های ورودی مسجد و در اتاقکی قفل زده.