محمدتقی بهار، معروف به ملکالشعرا در ۱۳ ربیعالاول ۱۳۰۴ قمری دیده به جهان گشود. او از چهارسالگی به مکتبخانه رفت و در مدتزمانی کوتاه علاوه بر خواندن و نوشتن، قرآن را نیز فراگرفت.
بهار که از همان سالهای جوانی فعالیتهای مطبوعاتی و سیاسی خود را آغاز کرده و از طریق کتب و مجلات نوانتشار مصری، با افکار و اندیشههای جدید آشنا شده بود، پس از استقرار مشروطیت، به مشروطهخواهان پیوست. او در طول عمر پرثمر و البته پر فراز و نشیب خود، چندین روزنامه منتشر کرد و در چندین دوره مجلس بهنمایندگی از مردم شهرهای مختلف انتخاب شد.
محله
سرشور
پس از نوغان و سراب، سرشور از قدیمیترین محلات مشهد است که پیش از سال ۱۳۰۰خورشیدی به بافت شهری پیوسته است. بیشتر ساکنان محله سرشور از گذشته تا کنون شغل بازاری داشتند. این محله پس از سراب، اعیاننشینترین محلهشهر بوده است. راسته بازار اصلی مشهد از این محله شروع و به محلهنوغان ختم میشده است.
با همراهی دو تن از بازماندگان خاندان محمدتقی بهار در مشهد، به صرافت یافتن خانه او در مشهد قدیم برآمدیم. خانهای که از آن هیچ باقی نمانده واست.
او روزگاری نهچندان دور از میانداران فرهنگ و ادب خراسان و بلکه ایران بود و مجمع ادبیاش بیش از پنجاه سال برقرار ماند و محل رفتوآمد چهرههایی شد که یا جریانسازان فرهنگی سده گذشته ایران بودهاند یا جریانشناسان آن. درباره این پیر سپیدموی و استوارقامت سخنها گفتهاند و شعرها سرودهاند و فرزانگیاش را گروهی از بزرگان و استادان بنام در کتاب «هفتادسالگی فرخ» ستودهاند.
هیچوقت تصویر روزی را که نیروهای حکومت پهلوی به خانه ما آمدند، فراموش نمیکنم. بیش از پنج سال نداشتم که یک روز صبح زود در فصل زمستان با وحشت زیاد از خواب پریدم. صدای بلندصحبتکردن چند مرد با بستن محکم در حیاط مرا از خواب بیدار کرد. در همین موقع مهرداد هم از خواب پرید.
هر دو به طرف راهرویی که میان اتاق ما و اتاق خواب پدر و مادرم بود، دویدیم. پنجره بسته بود و قد ما به شیشه پنجره نمیرسید. مهرداد متکای خودش را به طرف پنجره کشید، هر دو روی متکا ایستادیم و به طرف حیاط نگاه کردیم.
زندگی بهار فرازونشیبهای بسیاری داشت؛ گاهی در لباس شاعری خوشبیان قلم میزد و گاهی بهعنوان سیاستمداری وطنپرست جلو استبداد زمانش میایستاد. چهرزاد بهار، آخرین فرزند محمدتقی بهار، اکنون در قید حیات است و در تهران زندگی میکند. او سالهای آخر عمر پدرش را بهخوبی درک کرده است و حتی در مواقعی برای پدرش روزنامه میخواند و پدر را از اتفاقات روز آگاه میکرد. در گفتوگو با چهرزاد بهار برخی زوایای زندگی محمدتقی بهار را بررسی کردیم.
«مرغ سحر ناله سر کن/ داغ مرا تازهتر کن» کمتر کسی در جامعه ایرانی پیدا میشود که این بیت و ابیات بعدی را با خودش زمزمه نکرده باشد؛ تصنیفی که در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت شده است. در همان روزها مرتضی نیداود با آهنگسازی روی این تصنیف آن را جاودانه کرد. این شعر دوران خفقان عصر رضاخانی و فشارهایی را که بر ملت ایران و استبدادستیزان آمده است، به تصویر میکشد. شاعر این تصنیف نیز کسی است که سالها رودرروی استبداد رضاخانی ایستاد و هرگونه حصر و تبعید را به جان خرید.
عمر شصتو پنج ساله مرحوم محمدتقی بهار یکی از حساسترین و پیچیدهترین دورههای حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این مرزوبوم بود؛ سالهایی که حکومت یکصدوسیساله قاجار، آخرین نفسهایش را میکشید و در گذار انتقال به دوران پهلوی دورهای برزخی را تجربه میکرد. دورهای که ورود مذهب به سطح جامعه و حرکتبرانگیزی آن، ظهور مییابد و غرب آرامآرام برای کشور یک مسئله میشود.
فاطمه جهانپناه» توانسته در مدت چهار سال حافظ کل قرآن شود و مدرک درجه3 سازمان تبلیغات را که معادل کارشناسی است در نوجوانی بهدست بیاورد.
«هادی رضایی» متولد 1339 در کوچه آیتالله خامنهای و بزرگشده خیابان خاکی است. همجواری منزل پدریاش با سالن مهران و دیدن ورزشکارانی که در کوچه و خیابان والیبال بازی میکردند سبب علاقهاش به والیبال میشود. آنطور که میگوید؛ قبل از انقلاب در رشته هندبال در مدرسه فعالیت داشته و بعد از انقلاب زمانیکه ورزش معلولان و جانبازان شکل میگیرد، والیبال را دنبال میکند.
کوچه باغ عنبر یا همان آیت الله شیرازی24، عمود بر بازارچه سراب و به موازات خیابان ارگ قرار دارد که در راستای ضلع شرقی ساختمان آموزش و پرورش، کتابخانه عمومی شریعتی، دبیرستاندکتر علی شریعتی و مدرسه حکیم نظامی امتداد دارد. آنطور که در کتابهای تاریخی نوشته شده است؛ «این باغ به عنبر، غلام گوهرشاد همسر شاهرخ یا غلام حضرت امام رضا(ع) تعلق داشته است»
جواد چشمه نور، طلبه آن سال های حوزه های مشهد که در زندان با چپ ها سرشاخ می شود و همین موضوع هم ماجراهای زیادی برایش رقم میزند. همین مسئله هم جواد چشمه نور را که می توانست شاهد ساده حوادث آن روزها باشد، تا وسط دعوا جلو می برد؛ تا وسط درگیریها، تکثیر اعلامیهها، کتاب های ممنوعه و البته دعواهای سوری وسط خیابان ها. چشمه نور حالا خلاصه سرراست آن ماجراها را روی دایره می ریزد.
کلاس چهارم بوده که ورزش فوتبال را به شکل حرفهای شروع میکند و همان سال اول در مسابقات لیگ دسته یک نونهالان کشور مقام چهارم را همراه همتیمیهایش کسب میکند.
اما بعد از گذشت یکسال و نیم با دیدن بازیهای داخل باشگاهی و فوتسال به دنیای این رشته ورزشی قدم میگذارد. «اسماعیل حکیمی» دانشآموز هفدهساله هنرستان تربیتبدنی امام جواد(ع) در محله سرشور با پشتکاری که داشته، سال گذشته آقای گل مسابقات فوتسال لیگ دسته یک نوجوانان کشور شده است.
سال 1353 آیتالله مرعشی به مشهد میآید و منزل ایشان کانون رایزنیهای تظاهرات انقلاب اسلامی میشود. آن زمان منزل آیتالله شیرازی، آیتالله قمی و آیتالله مرعشی سه پایگاه برای فعالان انقلابی شهر بود. او به خاطر نترس بودن و فعالیتهایش به «آیتالله ضد توپ و تانک»، «ژنرال انقلاب»، «ژنرال مرعشی» و در اسناد ساواک به «یاغی مرعشی» معروف شده بود.
شهید «سیدعلى اندرزگو» سال1۳۱۸ در خیابان شوش تهران در خانوادهای متوسط به دنیا آمد. پس از پایان دوره ابتدایى بهخاطر مشکلات معیشتى، ترک تحصیل کرد و در کارگاه نجارى مشغول به کار شد، اما علاقه زیادش به علوم دینى سبب شد تا در کنار کار، اوقات فراغتش را به دنبال کسب دروس فقه و اصول در مسجد هرندى باشد.
شهید در دوران نوجوانى با «نواب صفوى» آشنا شد. منش و شخصیت این روحانى مبارز روی او اثر گذاشت و نتیجهاش، آشنایى با تشکیلات فدائیان اسلام و مسیر مبارزاتى آنها بود که در تعیین خط مبارزاتى شهید تأثیر بسزایی داشت.
معراج اسدی بازیکن نوجوان فوتبالیست و بااستعدادی است که بیشک اگر به او اهمیت داده شود میتواند از امیدهای فوتبال شهرمان باشد. اسدی هافبک وسط بازی میکند و 11سال است که برای دست پیداکردن به موقعیتهای بهتر تلاش میکند. آتیهدار شهرمان توانسته است با ارائه بازیهای خوب در سال94و95 به تیم ملی نونهالان دعوت شود. او در حال حاضر برای «تیم آرامش» بازی میکند و بهزودی قرار است به تیم سپاهان برود.
مثل بسیاری از پسربچهها از همان کودکی وقتی با دوستانش دور هم جمع میشدند، فوتبال بازی میکردند، اما علاقه او به این ورزش در حدی بود که در همان سن کم و از هشتسالگی در باشگاه ثبتنام کرد تا بهصورت حرفهای آموزش ببیند. بعد از 4سال تصمیم گرفت رشته ورزشیاش را به فوتسال تغییر دهد. مهدی ریحانی که اکنون 17سال دارد، یکی از نوجوانان موفق هنرستان فنیوحرفهای امام جواد(ع) در محله سرشور است که توانسته در مسابقات سوپرلیگ فوتسال استان مقام اول را کسب کند.
کوچه امام رضا(ع)9 معروف به کوچه رانندگان از ضلع شرقی خیابان امام رضا(ع) به محله سرشور متصل و در ادامه به بازار سرشور میرسد. وجود مسجدی به نام مسجد رانندگان در این کوچه که ساخت و مدیریت آن برعهده رانندگان کامیون است، دلیل معروف شدن این کوچه به نام رانندگان است.
«بعد از گذشت ۳۰ سال، بسیاری از خاطرات از ذهن آدم پاک میشود، اما بسیاری نیز با پوست و گوشت چنان حس شدهاند که اگر سالیان سال هم بگذرد، روزها و شبها میتوانی با این خاطرات زندگی کنی!» اینها نخستین حرفهایی است که حسین ظریف به زبان میآورد. او که از نیروهای آتشبار ۸۹۷ پدافند هوایی بوده است از روزهای سخت جنگ در کردستان میگوید.
10روز روضه در خانواده مدقق به عشق امام صادق(ع) نسل به نسل چرخیده است. حاجعلیاکبر سعیدمدقق بنیانگذار این مراسم بوده و فرزندش حاجرضا به تبعیت از پدر راهش را ادامه داده است. پسران مرحوم حاج رضا نیز میخواهند سنت پدر و پدربزرگ زنده بماند.
باید 2کوچه از بقعه محمدجواد مؤمن یا همان گنبد سبز بالا بروید که به این کوچه پررمز و راز برسید. کوچهای که تا قرن دوازدهم هجری، قسمتی از گورستانی به نام «میرهمام» بوده است. قدیمیها این معبر را با نام فروغ میشناسند. دلیلش هم به وجود دبیرستانی با همین نام برمیگردد که در این معبر وجود دارد. بعدها به درخواست خانواده سیگاری نام این خیّر بر کوچه نقش بست و حالا نام حاج محمد اسماعیل سیگاری را میتوان روی تابلو دید.