محله صاحب الزمان - صفحه 5

محله

صاحب الزمان

محله صاحب‌الزمان کنونی پیش از انقلاب گوهرشاد نام داشت و در محل روستاهای قدیمی سناباد و سعدآباد ایجاد شده بود. قصه تغییر نام این محله با ساخت مسجد صاحب‌الزمان (عج) نسبت دارد. نیم‌قرن پیش، که بهاییت دین بیشتر ساکنان خیابان گوهرشاد بود، چهل نفر از دوستد‌اران اهل‌بیت (ع) با سردمداری حاج‌حسن ابطحی با ساخت مسجد خواستند مقابل ترویج بهاییت بایستند.

محله صاحب الزمان
کوچه دانشگاه۱۱ در محله صاحب الزمان(عج) از گذشته تاکنون به نام های «میرزای ناظر» و «باغ سنگی» معروف بوده است. وجه تسمیه آن، ملک چندهزارمتری حاج عبدالله رضوی ناظر در این کوچه است. او ناظر آستان قدس رضوی بود. این ملک آن قدر بزرگ است که سمت چپ کوچه از ورودی دانشگاه تا انتهای این کوچه را دربرگرفته است. ابتدای کوچه، درست روبه روی یکی از چند درب ورودی ملک میرزای ناظر، مسجدی بنا شده که آن هم ازجمله موقوفات این واقف و خیر به نام است. آب روان در جوی های تمام سنگی که به خانه میرزای ناظر وارد می شده، وجه تسمیه باغ سنگی است.
هدی اخلاقی، هنرمند و گرافیست جوانی است که در محله احمدآباد سکونت دارد. او که کارش با تار و پود است، به کودکان حاشیه شهر نیز هنر می‌آموزد تا به قول خودش دنیای آن‌ها را رنگی کند.
کوچه دانشگاه17 یکی از کوچه‌های قدیمی منطقه یک است که به نام شهید سعید عماد تابلو خورده است. کوچه‌ای به نسبت طولانی با درختانی سربه فلک کشیده و پیر. چیزی که در این کوچه بیشتر به چشم می‌آید، خانه‌هایی آجری با نمایی کهنه و در و پنجره‌های چوبی و البته متروکه است. به گفته ساکنان قدیمی محله زمین‌های این محدوده بیشتر ملکی است که در سند‌‌های رسمی به‌عنوان زمین‌های باغ منبع ثبت شده است.
کوچه زردی فعلی، نام قدیم کوچه توحید 6است که هنوز هم قدیمی‌ترها آن را به این نام می‌شناسند. این کوچه در محله صاحب الزمان(عج)قرار دارد. از زیبایی‌های این کوچه، وجود خانه‌های آجری قدیمی است که پرسه در آن آدمی را به گذشته‌ها می‌برد .برخی از اهالی می‌گویند یرقان یا زردی در مشهد در دوره قاجار از این کوچه شیوع یافته است به همین دلیل نام زردی روی آن مانده است. دو مسجد احمدی و مسجد جعفری از مساجد قدیمی این کوچه به شمار می‌‌رود.
به گفته ساکنان قدیمی کوچه دانشگاه یک، این معبر تا پنج دهه قبل به کوچه قراول‌خانه معروف بوده است. وجه تسمیه آن هم بارویی گلی‌‌ بوده‌ ‌‌که ‌نگهبانی بیست‌وچهارساعته‌ داشته است.
کم‌سن و سال‌ترین اسیر اردوگاه پسری 10 ساله به نام علیرضا بود که به همراه پدرش برای دفاع از کشور عازم جبهه شده و در نهایت اسیر شده بودند. در ابتدا نگذاشتند که دشمن بفهمد با هم نسبتی دارند زیرا شکنجه‌هایشان بیشتر می‌شد اما کم‌کم این موضوع لو رفت. یکی از تلخ‌ترین خاطراتم برمی‌گردد به همین کودک! آن‌هم زمانی که پدرش را جلو چشمانش به شکل وحشیانه‌ای کتک می‌زدند و آن پسر کاری از دستش برنمی‌آمد و فقط غصه می‌خورد.
شاید بتوان ادعا کرد این محدوده، از کوچه‌‌های اطراف حرم بسیار زنده‌‌تر و روپاتر باقی مانده است. شاعرانه‌‌تر اینکه روی پیراهن این محله هنوز نقش مشهد قدیم باقی‌‌است؛ یعنی هنوز معماری‌اش نسبت به گذشته تغییر زیادی نکرده است و این را هم باید مدیون آن بود که پای تخریب و نوسازی چندان به این محدوده باز نشده است. البته تخریب‌‌ها به میدان شهدا و ابتدای خیابان توحید رسیده و میراث گذشته‌اش را به‌طور کامل برده است.
خیابان اسرار یکی از معابر قدیمی منطقه ماست. از دهه30 تا 70این خیابان محل رفت و آمد دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی بوده است و این دانشگاه از سال 1377به محوطه دانشگاه فردوسی منتقل شد. اسرار پر از درختان سپیدار صدساله است و قدمت این معبر به بیش از 70سال می‌رسد. تا پیش از ساخت مجتمع تجاری آلتون، این خیابان راسته کفش‌فروشی بوده است.خیابان اسرار در محله سناباد قرار دارد و به معابر مهمی همچون خیابان دانشگاه21، مولوی، طاهری و منوچهری متصل است.
هادی خورشیدی می‌گوید: گل و مرغ شرح عشق است و داستان شیدایی بلبل و مرغ در مقابل گل را توصیف می‌کند که کاملا با مضامین ادبیات ما مرتبط است.
آقای تدین، حاج آقا سیدان را از قبل می‌شناختند. پس از اتمام ساخت مسجد به ملاقات حاج‌آقا سیدان رفتند و به ایشان گفتند که مسجد ما، امام جماعت ندارد و ما متفق‌القول به این نتیجه رسیده‌ایم که شما امام جماعت مسجد ما بشوید. در آن زمان روحانیون منبری‌ای همچون آقای سیدان که منبرهای بسیار پرباری داشتند و معروف بودند را برای مراسم‌های مختلف به تهران دعوت می‌کردند و به همین‌خاطر حاج آقا به آقای تدین گفتند شما شرایط من را می‌دانید، من نمی‌توانم قبول کنم چون امام‌جماعت باید هر روز جهت اقامه نماز در مسجد حاضر باشد و این امکان برای من نیست. آقای تدین بارها به سراغ حاج آقا رفتند و هربار ایشان جوابشان منفی بود. دفعه آخر آقای تدین عبا و عمامه خود را در‌آوردند و نشستند و به حاج آقا گفتند من از اینجا نمی‌روم تا شما جواب مثبت بدهید.حاج آقا سیدان تأملی کردند و گفتند قبول می‌کنم و چنین شد که فرد سرشناسی همچون حاج آقای سیدان، امام جماعت مسجدالجواد (ع) شدند.
موقوفه مهر فاطمی با 1054متر عرصه و 2276متر اعیان و 16واحد تجاری و 8واحد اقامتی، نمادی از عشق و ارادت است. مؤسسه‌ای برای ترویج سبک زندگی فاطمی و شناساندن مادر نمونه مسلمانان، حضرت فاطمه( س)، با فعالیت‌های فرهنگی، تبلیغی، آموزشی و پژوهشی. این موقوفه در اختیار عموم مردم و علاقه‌مندان حضرت زهرا(س) قرار گرفته است تا هر یک در حد وسع خود گامی در راه ترویج معارف و سبک زندگی فاطمی بردارد.
محمد‌اسماعیل افشاری‌صفوی معروف به «حاجی» می‌گوید: پدر هر روز هفته برای قشری از جامعه جلسه برگزار می‌کرد. شب‌های جمعه جلسه‌هایش مختص دانشجویان دانشگاه ادبیات و پزشکی بود. شب‌های یکشنبه رفوگران قالی پایین‌خیابان می‌آمدند و شب‌های دوشنبه نیز قاری‌های قرآن جلسه داشتند. شب‌های سه‌شنبه کفاشان خیابان ارگ و شب‌های چهارشنبه اهالی سعد‌آباد و میدان صاحب‌الزمان (عج) می‌آمدند. شب‌های پنجشنبه هم مردم خیابان سراب و حسینیه سراب شرکت می‌کردند. شب‌های شنبه هم جلسه دعای سمات برای عموم برگزار می‌شدکه از عصر شروع می‌شد و تا نماز جماعت ادامه داشت. جوان‌های بسیاری آنجا می‌آمدند که بعد‌ها فعال انقلابی یا شهید شدند.
حاجی علیزاده، شاگرد مدرسه کاظمیه‌ معتقد است عابدزاده در عمل یک مؤمن به معنای واقعی بود:حال اینکه اگر کسی بخواهد بگوید در و دیوار مدرسه‌اش چطور بود و از این درها تربیت آمد بیرون، اصلا از این خبرها نبود. او نه یک آدم علمی بود و کتاب داشت، نه ملای خیلی باسوادی بود. او آدم بااخلاقی بود و ساختمان‌هایی ساخته بود که این اخلاق را بسط دهد.
گشت و گذار توی کوچه‌پس‌کوچه‌های بااصالت شهر آدم را مجذوب می‌کند، آن‌قدر که گذر زمان تنها چیزی است که متوجه آن نمی‌شوی. خشت خشت دیوارهای محله صاحب‌الزمان(عج) قصه دارد. جایی در این کوچه‌ها و معبر اصلی، نشانه‌ای از روزگاری دور، بر تن این راسته خیابان جا مانده است. چیزی که شاید تنها کتیبه ماندگار آن روزهاست که پیوست این محله شده است، تکه‌ای خرد از دیوار خیابان صاحب‌الزمان(عج)، میان صاحب‌الزمان11 و 13 که روی آن نام خیابان را گوهرشاد نگاشته‌اند. شاید خیلی‌ها نمی‌دانند که تا پیش از آمدن مسجد صاحب‌الزمان(ع) به این محله اینجا محله گوهرشاد بود، میدانش گوهرشاد نام داشت و بن‌بستی از امتداد این خیابان به سمت میدان شهدا هم به همین نام شهره بود.
محمود، بودنش نعمت بود، نبودنش هم نعمت بود. در سال های بودنش تا پای جان برای مقابله با سوداگران مرگ پای کار بود و نبودنش هم انگیزه شد برای بهبود برادر از زخم اعتیاد و شروع دوباره روزگار پاکی. قرار است روایت محمود را از زبان برادرش بشنویم، از کارها و زندگی محمود و از زندگی جدید علی اصغر که شهادت برادر، زیر و رویش کرد و او را از نیستی به زندگی بازگرداند.
در یک مغازه کالای برق و روشنایی باید جنس بسیاری داشته باشی و 90درصد کار به این موضوع وابسته است. جدا از هزینه اجاره مغازه و هزینه‌های متفرقه حداقل باید 70 تا 100 میلیون تومان برای خرید محصولات در نظر گرفت. این حرفه درآمد خوبی دارد البته بستگی به مکان فروشگاه دارد و فرد در ایجاد آن باید به چنین موضوعی توجه کند و مکان مناسبی برای آن انتخاب کند
قرار بود سفری با هزینه شخصی به ترکیه و سوریه داشته باشیم و به عکاسی از فرهنگ‌ها و آداب و رسوم آن‌ها بپردازیم. یک گروه شش نفری شدیم که چهار مرد بودیم و دو خانم هم همراهمان بودند و سفر را از مرز ایران و ترکیه در سرو شروع کردیم و ساحل دریاچه وان را رکاب زدیم. بعد از ترکیه مرز حلب را رد کردیم و به دمشق رسیدیم و از دمشق با هواپیما بازگشتیم. در مشهد از عکس‌هایی که تهیه کرده بودیم در نگارخانه «سلطان علی مشهدی» در کوهسنگی نمایشگاهی زدیم که تجربیاتمان در مراودات اجتماعی با ترک‌ها، کردها، عرب‌ها و دیگر اقوام در این کشورها را به نمایش گذاشتیم.
ما قاضی میدان هستیم و باید عدالت را اجرا کنیم. عملکرد موفق و کیفیت قضاوت باعث می‌شود مورد قبول دیگران قرار بگیری. زمانی که دیگران داور را قبول داشته باشند از او تبعیت می‌کنند. تمام داوران ایرانی هدفشان اجرای عدالت است و با این هدف وارد زمین بازی می‌شوند. با این حال ممکن است اشتباه شود. اگر VAR (کمک داور ویدئویی) در کشور ایجاد شود از این اشتباهات کوچک هم جلوگیری خواهد شد. خدا را شاکرم که تاکنون اشتباهی انجام نداده‌ام که منجر به تغییر بازی شده باشد. برقراری عدالت حس خوبی برای داور به همراه دارد.
خیابان دکتر شیخ از یک سمت به خیابان قرنی و از سمت دیگر به خیابان صاحب‌الزمان(عج) متصل می‌شود. نام این خیابان یاد پزشک نمونه، زنده‌یاد دکتر مرتضی شیخ را با خود به همراه دارد. پزشکی که خدمات و فداکاری‌هایش با گذشت سال‌ها فراموش نشده و نسل به نسل و زبان به زبان منتقل می‌شود.
درباره خیابانی که از سال 66 کسب و کار تجاری در آن شروع شد و اکنون با بیش از 400واحد، بورس خدمات الکتریکی است